|
كانون فرهنگيان شهرستان نايين 1
|
||
|
صنفي - فرهنگي-اجتماعي |
| بر اساس نتايج نظرسنجي هاي يک مرکز پژوهشي 53 درصد راي دهندگان احمدي نژاد پشيمانند | ||||
| ||||
| ||||
مركز افكارسنجي دانشجويان ايران، وابسته به جهاد دانشگاهي، در مقاطع مختلف انتخابات نظرسنجيهايي انجام داده و تحليلهايي را درمورد فضاي انتخابات و جايگاه و ميزان آراء احزاب و جناحهاي سياسي ارائه ميكند. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران در اين مقطع كه نزديك به برگزاري انتخابات مجلس شوراي اسلامي قرار داريم ، نيز اين مركز در نشستي مشترك با احزاب و گروههاي مختلف دريافتها و استنباطهاي اين مركز را از فضاي سياسي و اجتماعي كشور كه عمدتا بر پايه نظرسنجيهاي اخير اين مركز ميباشد، ارائه كرد. به گزارش ايسنا، دكتر حاجياني، رييس مركز افكار سنجي دانشجويان ايران(ايسپا)، در اين نشست با بيان اينكه عليرغم وجود موانع در فعاليتهاي حزبي وظيفه خود ميدانيم كه براي گرم كردن تنور انتخابات آمارهايي را ارايه دهيم تا به شرايط مطلوب برسيم خاطرنشان كرد: احزاب نيز بايد فعاليت كنند و البته حضور و فعاليت نهادهاي بيطرف در اين زمينه موثر خواهد بود. وي در ادامه به جمعبندي محورها و متغيرهاي كلي موثر درمشاركت مردم پرداخت و گفت: رفتار راي دهي پس از سه دهه از انقلاب اسلامي و با افزايش آگاهيها، انتخاب مردم، غيرمنطقي، سطحي و براساس امواج و جريانات رواني نيست و آراي ريخته شده به صندوقها مبنايي دارد با اين پيش فرض بايد ببينيم چه متغيرهايي برآراي جامعه موثر است. البته بخشي ازجامعه هم شب انتخابات رايشان معلوم ميشود، اما ما اكثريت را در نظر ميگيريم. حاجياني ادامه داد: براساس مجموعه تحليلها و تئوريها، هشت متغير كليدي در رفتار انتخاباتي مردم موثر است كه اولين آن اعتماد اجتماعي است كه در مجموع 85 / 25 درصد عنوان شده است.اين اعتماد بسيار مهم است و به نوعي سرمايه اجتماعي محسوب ميشود. متغير ديگر احساس سودمندي مشاركت در انتخابات است كه اين شاخص در آمار ما 45 درصد عنوان شده است. همچنين ارزيابي از عملكرد نظام سياسي 47 / 11 درصد از 20 است كه اين ارزيابي شامل ارزيابي عملكرد رفاهي و معيشتي كه 28 / 10 درصد ، ارزيابي از عملكرد نظام در توسعه آزاديهاي فردي 11 درصد از 20 ؛ تحكيم قانون، نظام و امنيت و تحكيم ارزشهاي اسلامي 12 درصد كه ميانگين اين چهار بعد نيز 47 / 11 عنوان شده است. همچنين ميزان مشروعيت و محبوبيت نظام كه ميانگين آن 53 درصد زياد و خيلي زياد است. وي ادامه داد: ارزيابي از عملكرد دولت نهم با ميانگين 13 / 39 درصد( از صفر تا 100) عنوان شده است كه اين ارزيابي شامل ارزيابي پاسخگويان در نظرسنجي از حفظ ارزشهاي اسلامي - مثبت، عدالت اجتماعي- منفي، كنترل و مهار تورم - منفي، حفظ آزادي هاي عمومي - منفي، سياست خارجي - مثبت، تحقق وعدههاي انتخاباتي نيز منفي ارزيابي شده است. همچنين ميانگين مجموعه اي عملكرد دولت نهم در شاخصهاي فوق 52 درصد ناموفق، 31 درصد بينابين و 17 درصد اين برنامهها را موفق خواندهاند. حاجيان در ادامه ارايه آمار خود گفت: ميزان انطباق ديدگاههاي مردم با برنامههاي دولت كه شامل چند شاخص سهميهبندي بنزين با ميزان 91 / 2 از 5 و در واقع 51 درصد موفق دانسته شده، سفرهاي استاني 3 / 3 از 5 ، سهام عدالت 52 / 3 از 5، هولوكاست 9 / 2 از 5، پرونده هستهيي 78 / 3 از 5 عنوان شده است همچنين انطباق با برنامهها و مواضع دولت نهم 56 درصد در آمار عنوان شده كه درواقع ميانگين بالايي است و نيز در نگرش وضع موجود 3 / 9 درصد معتقدند بايد از وضع موجود دفاع كرد. 64 درصد گفتهاند بايد وضع اصلاح شود يعني گرايش به اصلاحات دارند و 26 درصد گفتهاند كه وضع بايد به طور كلي تغيير كند كه اين آمار در مقايسه با سال 84 تغيير چنداني نكرده است تنها دفاع از وضع موجود از 3 / 3 درصد به 3 / 9 درصد افزايش پيدا كرده است. به گزارش ايسنا رييس مركز افكارسنجي دانشجويان ايران (ايسپا) در ادامهي سخنانش در اولين نشست تخصصي مشترك ايسپا و نمايندگان احزاب و تشكلهاي سياسي پيرامون تحليل فضاي سياسي اجتماعي كشور "اهميت مجلس هشتم" را به عنوان يكي ديگر از متغيرهاي ساختاري مؤثر در مشاركت انتخاباتي مردم عنوان كرد و افزود: جايگاه مجلس متغيري است كه بر ميزان مشاركت مؤثر است. وي با اشاره به اينكه طبق افكارسنجي و نظرسنجي ما 58 درصد افراد مورد پرسش مجلس را مهم ميدانند و 24 درصد براي آن ارزش متوسطي قائلند، 15 درصد هم مجلس را داراي اهميت كمي تلقي ميكنند، خاطرنشان كرد: اهميت اين متغير از اين جهت است كه گوياي شدت مشاركت در انتخابات است. رييس مركز افكارسنجي دانشجويان ايران افزود: براساس نظرسنجي فعلي با توجه به اين 8 متغير ساختاري مؤثر بر مشاركت انتخاباتي مردم ميتوان حدس زد از مجموع اين دادهها كف مشاركت احتمالي در پنج ماه باقيمانده تا انتخابات بين 34 تا 49 درصد است؛ يعني ميزان مشاركت احتمالي در مقطع كنوني 49 درصد است. حاجياني ميزان مشاركت و فضايابي كلي مردم براي شركت در انتخابات مجلس هشتم را يكي ديگر از محورهاي مورد تحليل ايسپا برشمرد و افزود: دادههايي كه در اين مرحله به آن رسيديم، بين تهران و كل كشور تفاوت زيادي ندارد. شايد حداكثر تفاوت 4 درصد باشد؛ در حاليكه تلقي ما غير از اين بود. رييس مركز افكارسنجي دانشجويان ايران ادامه داد: كساني كه در تهران «احتمالا» در انتخابات شركت ميكنند 15 درصد و در كل كشور اين آمار 25 درصد است و آنهايي كه «قطعا» در انتخابات مجلس هشتم در تهران شركت ميكنند 34 درصد و در سطح ملي 43 درصد هستند. كساني كه در تهران هنوز تصميم نگرفتهاند شركت كنند 26 درصد و در كل كشور 19 درصد هستند. حاجياني اضافه كرد: براساس نظر سنجي فعلي ميزان افرادي كه به احتمال كم در انتخابات تهران شركت ميكنند، 9 درصد و در كل كشور 5 / 4 درصد هستند و كساني كه در تهران به هيچوجه شركت نخواهند كرد 16 درصد و اين آمار در كل كشور 8 درصد است. رييس مركز افكارسنجي دانشجويان ايران با بيان اينكه هرچه سطح تحصيلات و آگاهي عمومي افراد افزايش مييابد ميزان مشاركت پايين ميآيد، افزود: البته ممكن است هرچه سطح تحصيلات و آگاهي عمومي بالاتر باشد، حساسيتها نيز افزايش مييابد، اما ميزان مشاركت كاهش مييابد. وي جهتگيري آراء را يكي ديگر از ملاحظات مهم در تحليل شرايط عمومي معطوف به بحث انتخابات دانست و افزود: جهتگيري آرا حتي تا شب قبل از انتخابات ميتواند متغير باشد؛ اما ما با توجه به امكانات موجود اين مسأله را ارزيابي ميكنيم. حاجياني در ادامه با فرض شركت كانديداهاي انتخابات رياستجمهوري گذشته و حاميان آنها در اين دورهي انتخابات اضافه كرد: اگر اين امر را مبنا قرار دهيم كه كانديداها در اين دوره همانها هستند، آمار زير به دست آمده است: كروبي 69 درصد محمود احمدينژاد 66 درصد قاليباف 54 درصد هاشمي رفسنجاني 52 درصد مصطفي معين 34 درصد به گزارش ايسنا، رييس مركز افكارسنجي دانشجويان ايران در ادامهي سخنانش خاطرنشان كرد: يك روش ديگر براي پيشبيني وضعيتسنجي كلي پيشبيني آرا براساس جهتگيري به كانديداهاي انتخابات گذشته است؛ يعني كساني كه دورهي قبل به اين كانديداها رأي دادند آيا امروز هم كماكان نگرششان را حفظ كردهاند و يا اين نگرش تغيير كرده است؟ وي افزود: بر اساس افكارسنجي و نظرسنجي ما 47 درصد از كساني كه در انتخابات دورهي گذشته به احمدينژاد رأي دادند در انتخابات آتي نيز مجددا به وي رأي خواهند داد و اين درحاليست كه 53 درصد از آراي احمدينژاد ريزش داشته است و اين ريزش به سمت ديگر كانديداها سوق پيدا كرده است. 16 درصد از اين آرا به سمت هاشمي و 5 درصد به سمت قاليباف سوق پيدا كرده است. در اينجا يك رقم 24 درصدي وجود دارد كه نه به احمدينژاد و نه به هيچ كانديداي ديگري رأي نميدهند. حاجياني با بيان اينكه اين درصد نشان ميدهد كه در دورهي انتخابات گذشته نيز انتخاب اين افراد(24 درصد مذكور) اصيل و جدي نبوده است، افزود: در بين همهي كانديداها ثبات رأي هاشمي رفسنجاني از همه بالاتر است. وي افزود: هاشمي رفسنجاني 38 درصد ريزش آرا دارد؛ اما در مورد كساني كه اقبالشان به هاشمي كم شده 20 درصد از آنها به هيچ كس ديگري در اين دوره تمايل ندارند و تنها 10 درصد به احمدينژاد متمايل شدهاند. در بين ساير كانديداها نيز قاليباف 41 درصد حائز رأي بوده كه كماكان در رأي خود مانده است و ميزان ثبات رأي كروبي نيز 54 درصد است. حاجياني با فرض كشيدهشدن اين دورهي انتخابات به دور دوم و حضور مجدد هاشمي رفسنجاني و احمدينژاد در اين مرحله، خاطرنشان كرد: كساني كه قطعا به احمدينژاد رأي ميدهند 50 درصد و تعداد افرادي كه احتمالا به وي رأي خواهند داد 16 درصد و در كل اين آمار 66 درصد خواهد بود و براي هاشمي رفسنجاني 32 درصد قطعا رأي خواهند داد، 19 درصد احتمالا رأي ميدهند و در كل ميزان رأي ايشان 51 درصد است. رييس مركز افكارسنجي دانشجويان ايران همچنين پيشبيني آرا بر اساس گروههاي مرجع را در سطح استان تهران مورد توجه قرار داد و گفت: اعضاي خانواده در اينجا از اهميت ويژهي 58 درصدي برخوردار است، دانشگاهيان 29 درصد، خويشاوندان 25 درصد، دوستان 28 درصد، معلمان 22 درصد، مسوولان كشور 22 درصد، روحانيون محل 16 درصد، ورزشكاران 16 درصد، هنرمندان 14 درصد، بسيج محل 14 درصد و امام جمعه 13 درصد. وي افزود: پيشبيني ما اين است كه در انتخابات مجلس هشتم رقابت اصلي بين هاشمي رفسنجاني مجموعهي طرفداران ايشان و تا حدودي خاتمي و محمود احمدينژاد از سوي ديگر است. حاجياني نقش صداوسيما را در اين زمينه بسيار مؤثر و تعيينكننده دانست و افزود: اينترنت و ماهواره عليرغم اينكه ازسوي برخي محافل مورد تأييد قرار ميگيرد در جهتدهي به آراي عمومي چندان اهميتي ندارد. جامعه روحانيت مبارز (آيت الله مهدوي كني و آيت الله يزدي) ميزان آشنايي 78 / 5 (11 درصد) حزب موتلفه (عسگر اولادي و بادامچيان) 6 / 1 از 5 (6 / 8 درصد) آبادگران (طرفداران آقاي احمدينژاد) 1 / 2 از 5( 7 / 20 درصد) مجمع روحانيون مبارز(آقايان موسوي لاري و مجيد انصاري) 7 / 1 از 5( 1 / 10 درصد) جبهه مشاركت (آقايان سعيد حجاريان و محمدرضا خاتمي) 8 / 1 از 5 (13 درصد) حزب كارگزاران (آقاي هاشمي) 1 / 2 ( 6 / 20 درصد) حزب اعتمادملي( آقاي كروبي) 7 / 1 از 5 ( 10 درصد) اصولگرايان اصلاحطلب ( طرفداران آقاي قاليباف) 8 / 1 از5 ( 1 / 13) ملي مذهبيها( آقايان يزدي و سحابي) 1/1 از 5 ( 7 / 6 درصد) رييس مركز افكارسنجي دانشجويان ايران، (ايسپا) درادامه خاطرنشان كرد: همچنين در آمار پرداختيم به مساله پيشبيني مردم از برنده شدن جريانات كه با توجه به اين آمار آقاي احمدينژاد رتبه اول، حداد عادل رتبه دوم، هاشمي رفسنجاني رتبه سوم، سيدمحمد خاتمي رتبه چهارم و آقاي كروبي رتبه پنجم شده است. وي افزود: اين آمار با اين گفته كه بعضا عنوان ميشود انتخابات آتي انتخابات مستقلهاست، تناقض دارد. حاجياني با بيان اينكه " در پيشبيني آراء مردم براي مجلس هشتم نكته مهم نحوه ارزيابي از مجلس هفتم است" افزود: در مورد مجلس هفتم در مجموع ميانگين عملكرد مجلس هفتم بين صفر تا بيست، 5 / 13 درصد ارزيابي شده است و با توجه به اين آمار ميتوان با احتياط گفت كه تركيب مجلس هفتم مورد پسند جامعه است. رييس مركز افكارسنجي دانشجويان ايران براساس نظرسنجي اين مركز مطالبات مردم را بيشتر در حوزه اقتصاد عنوان كرد و افزود:اشتغال، گراني و مهار تورم، مسكن، توسعهي صنعت و كشاورزي، ترويج ارزشهاي ديني به ترتيب مهمترين مطالبات مردم هستند. حاجياني با بيان اينكه " طبق اين نظرسنجي شعارهايي كه احزاب سياسي مطرح ميكنند را مورد ارزيابي قرار داديم" گفت: برهمين اساس متوجه شديم مساله بنزين و سهميهبندي آن براي وارد شدن به مجلس خيلي اهميت ندارد و اولويت اين شعارها به ترتيب در حوزههاي مهار تورم و گراني، توسعه صنعت كشاورزي، بيكاري، مسكن، ترويج ارزشهاي ديني، مقابله با فساد و مبحث عدالت و امنيت به يك ميزان و آزاديهاي سياسي در اولويت بعدي قرار دارد. به گزارش ايسنا، رييس مركز افكارسنجي دانشجويان ايران(ايسپا)، بر اساس نظرسنجي اين مركز مسائل مهم كشور از ديد مردم را مسائل اقتصادي، گراني، تورم، مسكن و بيكاري ، موضوع آزاديهاي سياسي و اجتماعي، كمرنگشدن ارزشهاي اسلامي و تهديدهاي خارجي دانست. حاجياني در پايان سخنان خود با تاكيد بر اين نكته كه " ما هنوز به يك جمعبندي روشن و شفاف نرسيديم" افزود: برخي نكات هنوز قابل جمعبندي نيست، اما ايسپا در شرايط پيشرو نظرسنجيهاي ماهانهاي را انجام ميدهد و اين در حالي است كه چند ماه به انتخابات اين نظرسنجيها به صورت هفتگي و در ماه انتخابات هر سه الي چهار روز يك بار انجام خواهد شد. به گزارش ايسنا، در ادامهي اين جلسه اميري قائم مقام جامعه اسلامي مهندسين خاطرنشان كرد: اين كه طبق اين نظرسنجيها اعلام شد جايگاه مجلس در بين مردم 58 درصد است بسيار خوب است. وي خاطرنشان كرد: قطعا مردم در اين دوره افراطيها را كنار خواهند گذاشت و به كاركرد افراد، گروهها و تشكلها نگاه ميكنند؛ چراكه مردم تمايل دارند كساني به ميدان بيايند كه براي مردم واقعي كار كنند و با زندگي آنها آشنايي داشته باشند
| ||||
به بهانه مصادف شدن روز قدس و روز جهانی معلم(13 مهر برابر با 5 اکتبر):
امروز روز جهانی قدس است و نیز روز جهانی معلم. تا ساعاتی دیگر برخی معلم ها نیز همچون دیگر اقشار جامعه؛ در حمایت از ملت فلسطین و محکوم نمودن جنایات صهیونیست ها به خیابان آمده و فریاد وامظلوما! سر می دهند و همبستگی خود را با فلسطینی ها اعلام می نمایند.
اما یک سوال: آیا در ایران کنونی؛ ایرانیان، از جمله معلمین، می توانند بر علیه ظلمی که سالیان سال است بر آنان رفته و امروزه پر رنگ تر شده، فریاد برکشند؟
کاش شرایط فردی، اجتماعی و سیاسی طوری بود که هر مظلومی؛ در هر گوشه ای از عالم که بود، می توانست بر علیه ظلمی که بر او رفته، فریاد بکشد و با فریاد خود، دیگران را از ظلمی که بر خود رفته آگاه ساخته و خواب سنگین مسولین را آشفته کند!
کاش می شد در دفتر مدرسه و با همکار خود آزادانه و صادقانه راجع به اوضاع صنفی و شغلی و... صحبت کرد!
کاش معترضین به جای گرفتن احکام انفصال موقت، تبعید، بازنشستگی زودهنگام، اخراج و... از حاکمیت، با استدلال قانع می شدند و یا به خواسته های برحقشان می رسیدند! مگر آن ها جز احقاق حق، برابری، و عدالت آن هم از مدعیانش! چه می خواستند؟
نود یکمین شهردار استان اصفهان پس از ماهها کشمکش در شهر نایین انتخاب شد انتخاب شد!!!!
( فقط خمینی شهر مانده است که پس از برکناری جناب آقای کمالی شهردار لایق سابق مدت ها است فاقد شهردار است)
شهردار جدید دارای فوق لیسانس رشته عمران که روز پنجشنبه 12/7/86 با حضور عده ای از مردم نایین و مسوولین حکم خویش که با پیشنهاد شورای شهر به استاندار آقای بختیار نژاد ، صادر شده بود از دست مهندس شمس دریافت داشت
شهردار جدید در حالی مسوولیت شهرداری را بعهده می گیرد که شهرداری با کمبود شدید بودجه روبرو است
لازم به ذکر است آقای شهردار اصفهانی و سابقه 12 سال مدیریتی در شهر یزد را دارا است
کانون فرهنگیان ورود جناب آقای مهندس نجات بخش را تبریک گفته و امیدوار است با آمدن شهردار، شهر به همت ایشان و مردم سرو سامان یابد
|
با سپاس
کانون صنفی معلمان ایران
۴/مهرماه/۱۳۸۶ |
حمله ی نظامي عراق به ايران كه از روزهاي قبل از آن پيش بيني شده بود، 31 شهريور 1359 (22 سپتامبر 1980) آغاز شد كه پيامدش يك جنگ هشت ساله بود و برخلاف تصور قبلي غرب، ايران در اين جنگ پر تلفات و پرهزينه حتي يك وجب از خاك خود را از دست نداد. مروري بر روزنامه هاي چاپ تهران در شهريور ماه آن سال نشان مي دهد كه همزمان با انتخاب نخست وزير براي جمهوري اسلامي، از نيمه ی اين ماه زد و خورد هاي مرزي عراق و ايران رو به شدت گذارده بود كه بعد از ظهر 22 سپتامبر ناگهان نيروي هوايي عراق تهران، تبريز، همدان، كرمانشاه، شهر كرد و شهرهاي خوزستان را مورد حمله قرار داد و همزمان ناوچه هاي آن كشور به سواحل ايران تا بوشهر تعرض كردند و متعاقب آن نيروي زميني عراق تعرّض به ميهن ما را آغاز كرد. طبق اعلاميه هاي شماره 20 تا 28 وزارت دفاع ايران، در نخستين روز تعرض، نيروي هوايي عراق بيش از 11 جنگنده و چهار ناوچه از دست داد و هواپيماهاي نظامي ايران متقابلاً پايگاه هاي عراق در كوت الاماره، شعيبيه، واسيله، ام القصر و سپس بغداد را مورد حمله ی متقابل قرار دادند. اين جنگ که (به رغم ميثاق بين المللي) بدون اعلان قبلي، از سوي عراق آغاز شده بود از آن پس به صورت تمام عيار ادامه يافت.
در زمان حمله ی نظامي به ايران، عراق؛ دوست آمريكا، متحد شوروي و مورد حمايت همسايگان عرب خود جز سوريه بود. دولت آمريكا به سبب موضوع تصرف سفارتخانه اش در تهران و گروگان گيري كاركنان آن و همچنين قطع منافعش در ايران پس از انقلاب، با تهران دشمني داشت. اين دشمني در دهه ی اول قرن بيست و يکم كه آمريكا در عراق و افغانستان استقرار نظامي دارد به صورت جنگ سرد واشنگتن با تهران درآمده است. سرگئي لاوروف وزير امورخارجه روسيه 18 سپتامبر2007 در ديدار با «برنار كوشنر» وزير امورخارجه فرانسه كه به مسكو رفته بود، آخرين وضعيت جنگ سرد آمريكا و ايران را چنين ترسيم كرده بود: گزارش هاي متعدد مبني بر جدّي بودن بررسي عمليات نظامي بر ضد ايران دولت روسيه را نگران ساخته، زيرا چنين عملياتي براي منطقه نتايج بسيار وخيم به بار خواهد آورد. كوشنر (يك پزشك) كه همانند ساركوزي رئيس جمهور تازه فرانسه، يهودي تبار است 17 سپتامبر 2007 و پيش از سفر به مسكو در اين باره گفته بود: اگر ايران داراي سلاح اتمي شود؛ جهان بايد خود را براي جنگ آماده كند و افزوده بود که سياست هاي فرانسه با آمريکا در قبال تلاش هاي اتمي ايران يکسان است.
بيستم سپتامبر 1980 و در آستانه ی حمله ی نظامي تمام عيار عراق به ايران، احتمال اين جنگ در ديدار مارگارت تاچر نخست وزير انگلستان با وزير امورخارجه كابينه اش مطرح و بررسي شده بود. تاچر در صفحه 91 كتاب خاطرات خود درباره ی اين ملاقات نوشته است: به وزير امور خارجه گفتم كه در اين نظر كه ايران در مدتي كوتاه از پاي درخواهد آمد شريك نيستم و دليل آوردم كه ايران داراي يك نيروي هوايي مؤثر است، مردمي مقاوم دارد و ارتش فروپاشيده ی آن درجريان انقلاب، در اندك مدتي تمركز خواهد يافت و دست به حمله ی متقابل خواهد زد. ارزيابي و محاسبات صدام حسين از فروپاشيدگي ارتش ايران درست نيست زيرا كه افراد و سلاح هاي اين ارتش باقي هستند و... هشت سال بعد نظر من تأييد شد زيرا كه عراق جز در هفته هاي اول جنگ پيشرفتي نداشت و مقروض و زمينگير شد و...
اصحاب نظر گفته اند: اگر صدام حسين با ايران وارد جنگ نشده بود؛ با كويت و سعودي اختلاف نظر مالي پيدا نمي كرد، دست به اشغال نظامي كويت نمي زد، در نطق هاي خود زندگاني شخصي خاندان هاي سلطنتي اين دو كشور را به زير حمله و انتقاد نمي كشيد كه به كينه ی دائمي مبدل شد، همسايگان خود را از دست نمي داد (كه در روز مبادا جايي براي فرار به آن جا و پناهنده شدن داشته باشد) و كشورش در سال 2003 به اشغال نظامي آمريكا درنمي آمد و به اين روز نمي افتاد، خودش هم با آن خفت دستگير و اعدام نمي شد و...
منبع: روزنامک
***********************************************************
صد متر بیش تر با ما فاصله نداشت ، وانتی که پشتش پر آدم بود با لباس های نظامی که نفهمیدیم بسیجی اند یا ارتشی.دقیقه ای پیش تر از ما سبقت گرفته بودند و برایمان دست تکان داده بودند و خندیده بودند و فریاد کشیده بودند و در میان گرد و خاکشان فقط صدایشان مانده بود توی گوش ما چند نفر که با جیپ قراضه ترکش خورده ای سلانه سلانه می رفتیم و در آن هیر و ویر آتش و دود با صدای شجریان حال می کردیم و عجله ای نداشتیم برسیم .
صدمتر بیش تر با ما فاصله نداشتند ، وقتی آن صدای مهیب و تکان های جیپ قراضه ای که سوارش بودیم ، ما را از حال خوشمان بیرون آورد و آتش را دیدیم که زبانه می کشد ،درست صدمتر جلوتر از ما ، جایی که باید آن وانتی بود که پر آدم بود که ما نفهمیدیم بسیجی اند یا ارتشی و از ماسبقت گرفته بودند و خندیده بودند و دست تکان داده بودند و گرد و خاک کرده بودند.
حالا درست همان جا ،آتش زبانه می کشید به آسمان و ما ایستاده بودیم هاج و واج و جرات رفتن نداشتیم که حدس می زدیم درست صدمتر جلوتر از ما روی همان بلندی که حالا آتش زبانه می کشید ،در تیر رس عراقی هاست.
یکی از ما سه نفر که کار کشته تر بود و با سابقه تر،گفت پیاده برویم و رفتیم.از وانتی که پر آدم بود ،اسکلتی سوخته مانده بود و از آن ها که خندیده بودند و دست تکان داده بودند ، هیچ نشانی نمانده بود،جز تکه های گوشت سوخته که به اسکلت وانت چسبیده بود وجز صدای خنده هایشان که مانده بود توی گوش ما.از راننده اما نشانی های بیش تری مانده بود، پاره هایی از بدنش که افتاده بود ،کف ماشین و سوخته بود ومایعی لزج که بر تکه باقی مانده از شیشه بغل ماشین ماسیده بود.همان که از ما با سابقه تر بود و کار کشته تر گفت ،توپ خورده است عقب ماشین ،در ست همان جا که پر آدم بود که هنگام سبقت گرفتن از ما می خندیدند و برایمان دست تکان می دادند و حالا فقط صدای خنده هایشان مانده بود توی گوش ما.و این صدا همیشه در گوش من است و هر گاه به یاد آن روزها می افتم دوباره می پیچد توی گوشم و دوباره بغض می کنم و دوباره آتش را می بینم که زبانه می کشد و تکه گوشت های چسبیده بر اسکلت ماشین را می بینم و راننده را که نشانه های بیش تری از او مانده بودو آن مایع لزج را.حالا چند سالی است که صدای خنده ها و آتشی که زبانه می کشید و تکه گوشت های سوخته و آن مایع لزج -که همان که از ما با سابقه تر و کار کشته تر بود می گفت مخ راننده است-از کابوس هایم رفته اند.حالا که دوباره اسم جنگ را می شنوم ،کابوس هایم می آیند ؛ صدای خنده ها وتکه گوشت های چسبیده بر اسکلت وانت و آتشی که زبانه می کشد وهمه چیز را می سوزاند.
کابوس شب های نوجوانی ام گاهی با کابوس های دیگری در هم می آمیخت ،با روزی که برای مرخصی چند ساعته به اهواز رفته بودیم که هواپیماهای عراقی رسیدند.آسمان پر هواپیما شده بود، روزهای بعد می گفتند 50 هواپیماست.ما جلوی بیمارستانی بودیم که حالا اسمش یادم رفته است . وقتی هواپیماها نزدیک می شد، جیغ می کشید یم و فرار می کردیم ،اما نمی دانستیم به کجا.هیچ جا پناهی نبود.نمی دانستیم بمب کجا فرود می آید.آن قدر دویده بودیم که توان رفتن نداشتیم .نشستم و خود را سپردم به قضا و قدرو منتظر ماندم که بمبی نزدیک فرود بیاید و آتش زبانه بکشد و نمی دانم چه شود.از خستگی می خواستم به مرگ پناه ببرم. هواپیماها رفته بودند و من همچنان نای بلند شدن نداشتم.جلو بیمارستانی بودم که حالا اسمش را فراموش کرده ام ،حالا گریه های ترس خورده به ناله بدل شده بود و آدم های لت و پار شده را می آوردند و من عذاب وجدان داشتم ،اما توان بلند شدن و کمک کردن را نداشتم .همان جا که نشسته بودم ،چشم هایی را دیدم که به کابوس های شبانه ام نفوذ کردند. دخترکی به گمانم هشت –نه ساله شبیه خواهرم بود.توی بغل مردی که می دوید و خون بدن مرد را پر کرده بود و چشمان دخترک باز بود و مرا نگاه می کرد که نشسته بودم و حتی نمی توانستم گریه گنم.نمی دانم توی نگاهش چه بود.شاید شباهتش به خواهرم بود که بعد از آن نگاهش قاطی صدای خنده های آدم هایی می شد که پشت وانت بودند و از ما سبقت گرفته بودند و خندیده بودند و دست تکان داده بودند .حالا دوباره بوی جنگ کابوس ها را به مهمانی خواب هایم دعوت می کند و حالا دوباره آن نگاه دردناک و صدای خنده ها و آتشی که زبانه می کشد و همه چیز را می سوزاند در هم می آمیزند و .....نه من از جنگ نفرت دارم و از کابوس هایی که سال ها طول کشید تاکم رنگ شوند و خواب هر شبم را نیاشوبند.

بچه ها ساکت!
درس امروز، حق.
با این واژه ها جمله بسازید: عدالت، معلم، زندگی، سختی، آبرو، معیشت، فریاد، مهرورزی- نه مهرورزی را خط بزنید- بنویسید سرکوب، بی اعتنایی، بهارستان، دستگیری، کتک؛ آهان اضافه کنید: لاف، شعار، یاوه، دروغ، عوام، فریب، وعده.
خوب بچه ها! تکلیف زیادی شد. بگذارید کمی بحث کنیم. کی می دونه مهرورزی رو چگونه می نویسند؟
حسن! تو روی تخته بنویس مهرورزی.
درسته، دیکتش درسته. اما چقدر زشت نوشتی؟ تا حالا کسی این کلمه زیبا را به این زشتی نوشته؟
محمد: آقا این کلمه قبلاً زیبا بود.
معلم: هنوز هم زیباست.
فرید: آقا ما خیلی کلمه های قشنگ داشتیم که حالا هر وقت می نویسیم، زشت از آب در میاد. دست خودمان نیست.
معلم: شما بچه ها گناهی ندارید. ما بزرگ ها؛ هنرمون زشت کردن زیبائی هاست. بچه ها! کلمه ی مهرورزی، شما را یاد چه چیزی می ندازه؟
کریم: آقا اجازه، تا پارسال یاد مادرمون می افتادیم، یاد پدربزرگ مهربونمون، یاد چهره ی شما اون وقتایی که با مهربونی توی چشمای ما نگاه می کنین، یاد روزهای اول برج که بابامون حداقل به حرفمون گوش می داد. اما حالا مدتیه، مدتیه .....
معلم: مدتیه چی پسرم؟
ارسلان: آقا ما بگیم، مدتیه هر وقت این کلمه مطرح می شه تو خونه مون همه پوزخند می زنن و مسخره می کنن. بعضی وقتا هم بابامون هر چی از دهنش در میاد بد و بیراه میگه. نمیدونم چش میشه؟ آقا! بابامون اصلاً سیاسی نیست. اما تازگی ها یه حرفایی می زنه. آقا ما می ترسیم. آقا نمیشه شما یک کم راجع بش حرف بزنین؟
معلم: بگذریم بچه ها. کلاس جای درد دل نیست. من هم نمی دونم چطوري این چیزها رو برای شما تعریف کنم. مهرورزی کلمه قشنگیه. اما این چند وقته برای من و همکارام معنی ش فرق کرده. ناخودآگاه وقتی این کلمه رو می شنوم جای لگدی که توی پهلوم خورده درد می گیره.
محسن از ته کلاس: آقا غلط کرده هر کی دست روی شما بلند کرده. مگه ما مردیم؟
معلم: متشکرم عزیزم. مهرورزی واقعی یعنی همین بغضی که گلوی شما را گرفته، یعنی همین لایه ی اشکی که روی چشمای قشنگتون نشسته و گاهی یواشکی یه قطره ش می ریزه پایین.
حسین: آقا مگه مهرورزی قلابی هم داریم؟!
معلم: داریم عزیزم، داریم. بعضی ها لبخند روی چهره شون مثل یه عکس برگردون نا هم رنگه. انگار زور زورکی رو قیافه شون یه کسی لبخند نقاشی کرده. افرادی هستند که هر کاری شون کنی با مهر و محبت سازگاری ندارند. اونوقت این ها وقتی دم از مهرورزی بزنند، مثل صدای نی زدن یک نی زن ناشی می شه که با یک نی شکسته گوش آدم رو آزار می ده.
احسان: آقا! ببخشید فضولی می کنیم. شما را هم زدند؟ آقا! طوری تون شده؟
معلم: شما ناقلاها از همه چیز خبر دارید. نه عزیزم من را نزدند، شما را زدند. سر من داد زدند تا من سر شما داد بزنم. مرا تحقیر کردند تا صدها شاگرد حقیر و عقده ای تحویلشون بدم. نه عزیزانم. دست و پای من سالمه. هیچ جام نشکسته. اما این دلی که شما صداش رو می شنوید جز چند تکه ی شکسته چیزی نیست. جای سیلی خوب شد اما زخمش تو این سینه مونده.
بچه های عزیز! من باید بلندگو می شدم تا صدای توهین ها و تحقیرهایی که شنیدم رو به شما منعکس کنم. من باید عقده پاسخ هایی را که شنیدم تو دل شما خالی می کردم. همان صبح باید با دو تا سیلی به دو بچه بی گناه و داد و بیداد بر سر شماها خودم رو خالی می کردم. تا شما هم همان بغض و کینه رو بر سر بچه های کوچکتر خونه و محله تون خالی کنین. تا فردای روز همه مون عقده ای و کینه ای باشیم، با داد و فریاد و فحش و ناسزا با هم صحبت کنیم و هر کدوم دستمون رسید بزنیم توی گوش اون یکی.
اما نه، فرزندان عزیزم. من و شما باید رشته ی خشونت را از یک جایی پاره کنیم، تا اقلاً بعد از ما آدم های سالمی توی جامعه با هم زندگی کنن. من کرامت معلمی رو این جوری قبول دارم. من سخت آزرده ام، اما تلاش می کنم آزردگی خاطرم را با شما برطرف نکنم. من کرامت را در این نمی دونم که حق و حقوقم را که ندادن، با عریضه نوشتن گدایی کنم. بچه ها به نظر من کرامت یک معلم اقتضا می کنه که حقش را با فریاد بگیرد نه با التماس. ما نمی خواهیم حق دانستن و معرفت کسب کردن رو از شما سلب کنیم. انشاءالله هم من جدی تر درس می دم و هم شما جدی تر درس می خونید. اما غیر از چیزهایی که تو کتاب های درسی نوشته، خیلی چیزهای دیگر هم هست که باید یاد بگیرید.
حمید: آقا همکارانتون آزاد شدن؟
معلم: اونها آزادن. چه تو مدرسه باشن و چه توی زندون. دیر یا زود ولشون می کنن. مگه اونا چیکار کردند؟ غیر از این که حقشون را می خواستن. غیر از این که سوال می کنن با این حقوق ناچیز که زندگی خودشون رو اداره نمی کنه چطوری می تونن بچه های مردم را درست تربیت کنن؟ می دونین بچه ها، هیچ زندانی بدتر از ترس و بزدلی نیست. آدم وقتی تونست با صدای بلند و رسا و بدون واهمه حقش رو طلب کنه، آزاده و هیچ کس هم هیچ کاریش نمی تونه بکنه. گیرم دو بار هم آدم رو کتک بزنن و چهار روز هم بندازنش تو زندون. دنیا كه آخر نمیشه. بالاخره که چی. آخرش ناچارن ببینن چی میگه و حرف حسابش چیه.
علی: آقا ما خیلی خوشحالیم که شما معلم ما هستین. آقا ما شما رو خیلی دوست داریم. کاش همیشه معلم ما باشین. خیلی دلمون براتون تنگ می شه.
معلم: متشکرم بچه ها. من هم خیلی شماها رو دوست دارم. حتی دلم برای شیطونی هاتون تنگ میشه. اگه این صفا و صداقت شماها نبود که هیچ بشری زیر بار معلمی نمی رفت. این حرف های شما و این نگاه های شما ملیون ملیون می ارزه و من با هیچ چیز عوضشون نمی کنم. حقم رو هم مطمئن باشید از کسایی که باید بگیرم، می گیرم. نه من تنها، بلکه با همکاری همه همکارام نمی ذاریم وضع همین طور بمونه.
آقا! زنده باشید. بچه ها! به سلامتی آقا معلم صلوات، اللهم صل علی محمد و آل محمد
بچه ها دم بگیریم: بیل و کلنگ و تیشه / معلم برنده می شه.
روزه علاوه بر اين كه عبادت محسوب مي شود و مسلمانان در اين ماه به ميهماني خدا مي روند از نظر پزشكي هم فوايد زيادي براي سلامت جسم انسان دارد. مطالعات مختلف نشان داده است در ماه مبارك رمضان به علت تعديلي كه در رژيم غذايي صورت مي گيرد در افراد چاق به كاهش وزن كمك مي كند از طرف ديگر ثابت شده است در بيماران مبتلا به افزايش چربي خون سطح چربي خون در ماه رمضان كاهش پيدا مي كند و نكته ی جالب توجه در اين است كه مطالعات مختلف نشان داده است در مسلمانان كه در ماه رمضان روزه مي گرند سطح خوني كلسترول بد خون(LDL) کمتر از دیگران است و در همان حال روزه ی ماه رمضان سطح (HDL) ليپوپروتئين با دانسيته بالا را افزايش مي دهد که اثر محافظتي بر روي قلب دارد. افراد در اين ماه كالرى دريافتى خود را كاهش مى دهند تا تغييرات مطلوب در حفظ سلامتى به دست آيد و افرادى كه چاق بوده يا داراى افزايش وزن هستند در طول اين ماه مى توانند مقدارى از وزن خود را كاهش دهند در مورد فشار خون کاملاً مشخص است که پرهيز کامل از غذا براي حدود ۱4 الی۱5 ساعت در هر روز در ماه رمضان، باعث کاهش سطح سديم خون شده در نتيجه باعث کاهش فشار خون نسبت به قبل مي شود.
افطاري:
بهتر است در افطار به جاي مصرف زولبيا و باميه از كشمش و خرما، شیر گرم، نان، پنير، سبزي و چای شیرین استفاده شود كه اثرات جانبي بسيار كمي هم دارند. قند موجود در خرما و کشمش سريع جذب ميشود، به نحوي که جذب از مخاط روده نيز صورت مي گيرد و به اين ترتيب ضمن ايجاد سيري از ورم و التهاب معده پيشگيري مي کند. بهتر است افراد هنگام افطار غذاهاي بسيار سادهاي نظير آش و سوپ مصرف كنند و بعد از چند ساعت شام بخورند چون دستگاه گوارش ابتدا با حجم كمي از غذا آماده فعاليت ميشود و از عطش نيز كاسته ميشود و بدن با دست آوردن حالت ثبات آماده شام ميشود. اما اين كه برخي از همان ابتدا افطار و شام را با هم مصرف ميكنند و يك دفعه مواد غذايي بسياري را وارد دستگاه گوارش ميكنند زياد مطلوب نيست . خوردن آب فراوان به هنگام افطار و سحر مضر است. زيرا، آب به سرعت جذب و دفع ميشود اما آب موجود در ميوه و سبزيجات به تدريج جذب بدن شده و نيز مصرف آن ها به دليل داشتن فيبر، موجب احساس سيري ميشود.
سحری:
صرف سحري براي همه ی روزهداران به خصوص نوجوانان در حال رشد ضروري بوده و سحري بايد شامل يك وعده غذاي كامل براي هر فرد باشد. زيرا در طول روز بدن به پروتئين نيازمند است كه ميتوان با قرار دادن گوشت، برنج، حبوبات و سبزيجات در سحري پروتئينهاي مورد نياز بدن را تامين كرد و در واقع وعده ی نهار بايد در ماه مبارك رمضان براي سحر در نظر گرفته شود. بهتر است یک ساعت زودتر برای سحری بلند شد تا معده آمادگی خوردن غذای کامل داشته باشد و بعد از خوردن غذا نیم ساعت نخوابید. استفاده از نمک، غذاي شور و ترشيجات به ويژه در سحر مضر است نمک زياد باعث افزايش فشار خون و احساس تشنگي ميشود؛ به اين ترتيب ضمن کاهش خاصيت ارتجاعي رگ هاي خوني، سديم بيشتري به همراه مقاديري کلسيم دفع ميشود و خطر ابتلا به پوکي استخوان در روزهداران افزايش مييابد.
روزه در افراد بیمار:
بیماران گوارشی: چنانچه بيماران گوارشي در حين روزهداري دچار علائمي چون دل درد خصوصاً مالش رفتن شديد سر دل در هنگام ظهر شوند نشانه ی فعاليت بيماري بوده و بايد از روزهداري پرهيز كنند افرادي كه مبتلا به زخم هاي فعال گوارش فوقاني هستند مثل معده و اثني عشر چون روزه داري با تشديد ترشح اسيد معده منجر به فعال سازي زخم و عوارضي چون خونريزي ميشود ترجيحاً از روزهداري معافند.
بیماری چشمی: تغذيه سر عصب بينايي در افراد مبتلا به نزديكبيني شديد با نمره ی عينك بالاتر از 18، در اثر روزهداري مختل ميشود و به همين دليل متخصصان چشم به اين افراد توصيه ميكنند، روزه نگيرند بيماران مبتلا به آب سياه با فشار طبيعي هم نباید روزه بگیرند.
بیماران کلیوی: افرادي كه دچار نارسايي فعال كليه هستند بايد از گرفتن روزه اجتناب كنند. افرادي كه كليه سنگ ساز فعال و بيماران مبتلا به دفع پروتئين در ادرار بايد از گرفتن روزه امتناع كنند. بيماران پيوندي كه پيوند كليه آن خوب انجام شده است گرفتن روزه براي آنها مانعي ندارد. بیماران دیابتی: از آن جا كه بيماران تحت درمان با انسولين در پي تزريق دارو، به دفعات بايد غذا ميل کنند، لذا روزهداري به آن ها توصيه نميشود. از سوي ديگر افراد تحت درمان با داروهاي خوراكي يعني قرص نيز بهتر است در زمينه روزهداري با پزشك معالج مشورت كنند. اما به طور كلي براي افرادي كه قادر به كنترل قند خون خود در حد طبيعي هستند، با رعايت شرايطي خاص، روزهداري بلامانع است. قابل ذكر است كه اين بيماران بايد مدتي قبل از شروع ماه رمضان، به طور آزمايشي، روزهداري را آغاز كنند و طي روز نيز قند خون خود را آزمايش كنند. به گفته ی متخصصان، ميزان قند خون بيماران ديابتي روزهدار بايد قبل سحر، حداكثر 120 ميلي گرم درصد، دو ساعت بعد از سحر، حداكثر 160 ميلي گرم درصد، بين ساعت 1 تا 3 بعدازظهر، حداقل 70 ميلي گرم درصد، قبل از افطار، حداكثر 120 ميلي گرم درصد و دو ساعت بعد از افطار، حداكثر 160 ميلي گرم درصد باشد. شايان ذكر است كه بيماران روزه دار بايد در هنگام افطار، قبل از خوردن هر غذايي قرص خود را ميل كنند و پس از گذشت مدتي غذا خوردن را آغاز كنند. علاوه بر اين بيماران بايد هنگام سحر نيز مقدار دارو را تقريباً به نصف كاهش دهند و فراموش نكنند كه حتما دو ساعت بعد از افطار و خوردن سحري قند خون يا قند ادرار خود را آزمايش كنند.
بيماريهاي قلبي: افرادي كه از بيماريهاي قلبي رنج ميبرند از آنجايي كه بايد داروهاي خود را رأس ساعت مشخصي مصرف نمايند اغلب اجازه ی روزه گرفتن به آن ها داده نميشود. چون اين بيماران با دريافت به موقع داروهايشان دچار عوارض جبرانناپذيري نظير بزرگ شدن قلب و حتي سكته و حملات قلب ميگردند
تومور: تحقيقات جديد بر روزهداري نشان داده است كه رشد تومورها در هنگام روزهداري كاهش مييابد و كنترلهاي ژنتيكي با دقت بيشتري هدايت ميشود اما در بيماران مبتلا به سرطان از آنجايي كه كم اشتهايي و ضعف سيستم ايمني در اثر بيماران و داروهاي مصرفي ايجاد ميگردد، به هچ عنوان توصیه نمی شود.
نویسنده : دكتر غلامرضا عبادي
منبع: مغان ارس
صدای معلم: معنی رویکرد نوین و تحول اساسی در آموزش و پرورش را نمی دانستیم که الحمدلله آن را هم یاد گرفتیم!![]()
وقتي به تقويم نگاه ميكنم ميبينم كه تنها تا آغاز سال تحصيلي مدتي به تعداد انگشتان يك دست باقيمانده وشايد هم كمتر اما آنچيزي كه باعث تعجب ميشود اين است كه در اين زمان باقي مانده با اين حجم اخراج و تبعيد و حكم هاي مهرورزانه چگونه برخورد كنيم ؟
هر چند تصور اين بود كه سه ماهه تابستان ماههاي تعطيلات است اما درايت معلمين ماههاي تابستان را تبديل به ماههاي شرم براي مسئولين كرد,البته اگر در اين جا مسئولي پيدا شود كه بخواهد پاسخگو باشد !!!
سال جديد را درحالي آغاز ميكنيم كه بسياري از همكاران مان بخاطر اينكه آسايش را از آقايان ربودند ترك ديارشان دادند و يا از محل دمت باز خريدشان كردند يا اخراج شدند .
در برابر تمامي اين اقدامات مهرورزانه لابد باز هم آقايان توقع دارند كه سكوت كنيم ؟
بعد هم شنيديم كه مي گويند خوشي زير دلمان زده كلاسها را تعطيل كرده ايم ! يا درد معلم نداشتن نيست از داشتن زياد به اين روز افتاده اند !
اما مگر ميشود كه چشمي اين فجايع را ببيند گوشي بشنود و وجدان بيداري دم برنياورد؟
مگر خواسته هاي معلمين چيست , جز رسيدن به حق و حقوق از دست رفته شان ؟كه تازه با سهميه بندي بنزين آن لقمه ناني را هم كه با جان كندن به دست مياوردند از دست داده اند.
آيا اين همه اخراج و تعليق و تبعيد نقطه پاياني ندارد ؟
بعضي وقتها به اين فكر مي كنم كه ديگر بايد درد را با چه كسي در ميان گذاشت ؟
كسي كه آن بالا نشسته و اين تهمت ها را نثار معلمان مي كند آيا ميداند شرمنده خانواده بودن يعني چه ؟ميداند وقتي فرزدند سرطاني ات بخاطر نداشتن خرج شيمي درماني درد ميكشد يعني چه؟و هزار سوال ديگر كه اينجا مجال پرداختن به آن نيست اما آن چيزي كه حائز اهميت است اين است كه امسال زنگهاي اول مهر درحالي به صدا در خواهند آمد كه جاي دوستانمان را سوگلي ها پر كرده اند !!!!!
سالي تحصيلي جديدي را شروع ميكنيم كه در پشت سر بيش از پنجاه اخراج , تبعيد , تعليق و ... داشتيم و انبوه تجربه اي كه به قيمت گزاف بدست آورديم و بعد از گذشت اين همه مدت هنوز هم نميدانيم چرا بايد اين همه بها براي يك اعتراض و يا يك انتقاد پرداخت ؟؟؟
حال كه اينطور است مهرماه را شروع ميكنيم اما نه مانند سالهاي گذشته , بلكه باتدبير و با اين رويكرد كه ما ميتوانيم مهر پايان برتمام بي عدالتي هاي اين دوران باشيم , هرچند كه بهاي هر كلمه را با گوشت و پوستمان داده ايم و خواهيم داد اما به عنوان يك معلم و تربيت كننده نسل فردا اين پرداخت هزينه را وظيفه خود مي دانيم .
تا حق خود نگيريم آرام نمي نشينيم
پانزده ميليون دانش آموز كه آينده سازان اين مملكت هستنددر حالي سر كلاس درس خواهند رفت كه اين سئوال برايشان باقي است كه گناه معلمان اخراجي و تبعيدي شان چه بود ؟ و جاي آنها را چه كسي پر خواهد كرد ؟
ولي آقايان باشيد و ببينيد كه كه ما هم در نبود همكاران اخراجي و تبعيدي و ... چگونه خروش اين نسل را به صدا در خواهيم آورد و اعتراض را درس اولين روز مدرسه خواهيم كرد .
درس اول آزادي , اعتراض
درس دوم تحصن , اعتصاب
درس سوم ...
منبع: اندیشه معلم
معلمان و راه پیشروی: اعتراضات و اعتصابات قدرتمند معلمان در اسفند ۸۵ آخرين صحنه هاى مبارزه آزاديخواهانه در سال گذشته بود. سال گذشته را معلمان با اجتماعات با شکوه خود به پایان رساندند و جمهورى اسلامى با سرکوب و دستگيرى در اجتماعات پايانى٬ تلاش کرد حرف آخر را بزند. نفس اين مبارزات تأثيرات بسيار مثبتى بر فضاى سياسى ايران و تحرک خود معلمان گذاشت. اما مسائل گرهى و نقاط ضعف در اين دوره کدامند؟ معلمان چگونه مي توانند پيشروى کنند و پيروزى را تضمين کنند؟ وظايف ديگر جنبش هاى اعتراضى جامعه در قبال اين اعتراضات چيست؟ اقدامات و شعارهاى کليدى کدامند؟
دستاوردها تاامروز: اعتراضات و اجتماعات معلمان در دوره ی اخير يک پيشروى سياسى در فضاى ايران بود. ميتينگ هاى گسترده و تقريباً سراسرى که بيش از صد هزار نفر معلم در آن شرکت داشتند و حمايت قلبى وسيعى که در ميان ديگر معلمان و جنبش آزادى و برابرى داشت٬ در حد خود يک پيشروى است. اين اعتراضات با تمام مشکلات و ضعف هايش نشان داد که؛ معلمان ساکت ننشسته اند٬ مرعوب نشده اند٬ پاى خواسته هايشان هستند٬ دولت و مجلس و نمايندگان را به مصاف طلبيدند٬ اميدوار و خوش بين اند٬ به قدرت متشکل خود بيشتر از گذشته اتکاء کرده اند٬ مصمم اند و کوتاه نمى آيند. اين تفاوت اصلى اين دور مبارزه ی معلمان با سال هاى گذشته بود. اين بار معلمان با توان و نيروى وسيع تر و با هماهنگى و وحدت عمل گسترده تر به ميدان آمدند. اشکال اعتراضى پيشروتر بود. کمتر اسير جدال جناح ها بود. مهم تر از همه٬ بر فضاى انتظار و نگرانى جامعه ناشى از جدال تروريست ها و تبليغات پوچ و ارتجاعى حول "انرژى هسته اى" و... تأثير تعيين کننده داشت. درست در شرايطى که ارکستر ناميمونى براى کشاندن مردم پشت سياست هاى اتمى در تلاش بود٬ معلمان با يک حرکت گسترده از رفع تبعيض سخن گفتند و در تغيير فضا به نفع جنبش آزادى و برابرى نقش ايفا کردند. جنبش کارگرى اميدوارتر شد و فعالين جنبش هاى اجتماعى به استقبال و حمايت از اين مبارزات رفتند. معلمان سال گذشته را با عزم و روحيه ی مبارزه جویى و حق طلبى به پايان بردند و اين پيش درآمدى براى حضور گسترده تر در سال جديد٬ در روز معلم است.
مجمع عمومى تشکيل دهيد! اين مبارزات درعين حال که معلمان در آن گسترده شرکت داشتند٬ فاقد مکانيزمى مستمر براى دخالت توده ی معلمان بود. در مواردى به درست تصميمات و قرارهاى بعدى در اجتماع معلمان اعلام مي شد. اين اقدام خوب بايد همه جا سنت شود. اما بعد از اجتماعات معلمان در مناطق و مراکز آموزشى ظرفى براى دخالت و تأثيرگذارى بر روند تصميمات نداشتند. فقدان چنين مکانيزمى بر روايات وبلاگى و شايعات در متن يک مبارزه دامن مي زد. برخی هم بيکار نبودند و از انواع شانتاژ و دروغ عليه معلمان در رسانه هايشان مي نوشتند. رهبرى اين اعتراضات به روز اجتماع در مقابل مجلس خلاصه نمي شود٬ مهم تر از آن ايجاد وحدت در ميان معلمان و به ميدان کشيدن آنان است. معنى واقعى شعار "مشکل ما حل نشه٬ مدرسه تعطيل ميشه" چيست؟ معلمان مي گويند ما مي توانيم مدارس و مراکز آموزشى را با ميليون ها دانش آموز به اعتصاب بکشانيم. چنين اعتصابى حتى اگر يک هفته طول بکشد٬ دولت را در مقابل معلمان شکست مي دهد و فضاى سياسى را زير و رو مي کند. اين اخطار عملى است و زمينه ی اجتماعى گسترده دارد. اما براى تحقق آن بايد توده ی وسيع تر معلمان را متحد کرد و متحد نگاهداشت. موانع چنين حرکتى را شناخت و خنثى کرد. در غير اين صورت همواره اين خطر وجود دارد که تمايلاتى دست بالا را پيدا کنند که معلمان را خانه نشين مي کند و در کريدورها دنبال نامه ی اعتراضى دادن به دولت است. يک شرط مهم پيشروى و پيروزى اين اعتراضات دخالت گسترده ی توده ی معلمان مدارس هر منطقه به طور مستمر در مجامع عمومى معلمان است. عليرغم اين که هنوز معلمان در تلاش براى تشکل اند٬ حضور معلمان در اين ابعاد در اجتماعات و يا در تحصن ها و اعتصاب در مدارس نشان داده که ظرفيت هاى بسيار گسترده اى در اين جنبش وجود دارد. براى دخالت توده ی معلمان در حرکت و تبیين حرکت٬ لازم است مکانيزم دخالت آنان را روشن کرد. مجمع عمومى معلمان مکانيزمى است که قدرتى فوق العاده به اين اعتراضات مي دهد. معلمان مي توانند در هر منطقه، مجمع عمومى معلمان مدارس را برقرار کنند. تلاش کنند بيشترين معلمان هر مدرسه را در آن دخيل کنند. سوالات و مشکلات را به بحث بگذارند٬ راجع به تلاش هاى تاکنونى و راه پيشروى و چه بايد کرد حرف بزنند. تصميم بگيرند و براى اجراى آن مستقيماً نمايندگان و سخنگويانشان را برگزينند. اگر در هر شهر و مناطق آن معلمان ايجاد مجامع عمومى معلمان را در دستور خود بگذارند٬ در گام اول جمعيت بسيار وسيعترى از معلمان به ميدان خواهند آمد. اين مکانيزم دخالت مستقيم هر معلم را تأمين مي کند و صفى از رهبران معلمان را جلو صحنه مي گذارد. مجمع عمومى و انتخاب نمايندگان و سخنگويان معلمان توسط خود معلمان٬ مکانيزمى است که مستقيماً تمايلات معلمان و سطح اعتراض آن ها را منعکس مي کند. اين تنها مي تواند ضامن پيشروى باشد. خواست هاى معلمان روشن است. عصابنيت آن ها گسترده است. عملکرد دولت و آموزش و پرورش و وعده وعيدها هم بر همه روشن است. سرکوب جلوى مجلس را سال هاى قبل هم تجربه کرده بوديم. آن چه روشن است و در تظاهرات ها هم اعلام شد و بر پلاکاردها نوشته شد اينست که؛ "فرياد ما و خواب شما پايانى ندارد"!٬ "مشکل ما حل نشه٬ مدرسه تعطيل ميشه"! معلمان بايد در سال جديد متحدتر به ميدان بيايند. فرياد و تهديدشان را در صورت سر دواندن بيشتر عملى کنند. اعتصاب را در دستور بگذارند٬ براى آن نيروى کافى بسيج کنند و با قدرت و برنامه ی روشن وارد آن شوند. مجمع عمومى؛ مي تواند اين عزم و اراده را عملى کند.
حمايت داخلى و جهانى لازم است: در دنياى امروز هر مبارزه اى براى پيشروى بايد اجتماعى و به مسئله ی روز جامعه تبديل شود. معلمان اين توان را دارند که با سهولت حمايت وسيعى در ايران و خارج ايران کسب کنند و از آن به عنوان اهرم فشار به حکومت در مبارزشان نفع ببرند. تا همين امروز بزرگترين سازمان هاى کارگرى با ميليون ها عضو از خواست هاى معلمان حمايت کردند. در ايران محافل و نهادهاى کارگرى حمايتشان را اعلام کردند. مجامع عمومى معلمان مي توانند خطاب به مردم٬ به طبقه ی کارگر که خود يک بخش آنند٬ به جنبش آزادى زن٬ به دانشجويان٬ به سازمان هاى کارگرى و کنفدراسيون هاى معلمان در جهان٬ بيانيه بدهند. خواست هايشان را اعلام کنند و خواهان حمايت آن ها شوند. در بيانيه هايشان عليه فقر و تبعيض که درد اکثريت عظيم مردم ايران است حرف بزنند. درد مشترک را بايد با صداى مشترک فرياد زد. کمپين جهانى و داخلى در حمايت و تقويت اين مبارزات جاپاى محکمى به اين اعتراضات در کل جامعه مي دهد و حفاظ امنيتى بزرگى براى فعالين و رهبران معلمان ايجاد خواهد کرد.
در مدارس کار کنيد: دانش آموزان و دانشجويان نقش بسيار مهمى در اين اعتراضات مي توانند ايفا کنند. اين يکى از نقاط قوت مهم اعتراضات معلمان در هر جائى است.
در اين دور مبارزه ی معلمان؛ در برخى جاها، دانش آموزان حمايت کردند و در جاهائى مانند خوزستان در حمايت از معلمان؛ مبتکر تعطيل مدارس شدند. معلمان، بايد با دانش آموزان رابطه ی عميق ترى ايجاد کنند. در باره ی مشکلاتشان و ضرورت حمايت دانش آموزان حرف بزنند. نگرانى هاى آن ها و والدينشان را پاسخ دهند. از هم اکنون در مقابل هر فضاى تحريک عليه اعتصاب کار کنند. حمايت دانش آموزان و والدين آن ها يک جهش بزرگ در اين مبارزه است که افق پيروزى آن را شفاف تر ميکند. خود دانش آموزان بايد رأساً دست به کار شوند. در هر دبيرستان و مدرسه چند فعال دانش آموزان مي تواند کل مدرسه را بسيج کند. دانش آموزان بايد در شکلى علنى و متحد از خواست هاى معلمان حمايت کنند. عليه شرايط بد آموزشى و شلوغى کلاس ها و مشکلاتى که براى معلم و تدريس و غيره به وجود آورده اند اعتراض کنند. معضلات را با والدينشان طرح کنند و راه حمايت از معلمان را هموار کنند.
تبليغات گسترده تر لازم است: صدور يک گزارش و اطلاعيه بعد از اجتماعات پانزده، بيست هزار نفره ناکافى است و ارزش و جايگاه اين مبارزات را کوچک مي کند. يک رابطه ی مستمر کتبى و اعلام موضع با معلمان و جامعه لازم است. خواست هاى روشن معلمان بايد براى هر معلم مثل اسم خودش روشن باشد. بيانيه ی سراسرى مطالبات معلمان بايد تدوين شود. بايد جنبش هاى ديگر از آن مطلع باشند. بايد مرتب نهادها و روزنامه ها و رسانه ها از آن اسم ببرند. بايد در مورد اين خواست ها بحث در ميان معلمان رايج شود. يک اعتراض موفق بدواً خود را به مسئله ی روز جامعه تبديل مي کند. اسناد و تراکت هائى بايد در اين زمينه تدوين شود و وسيعاً پخش شود. گزارشات و جمع بندى اعتراضات اين دوره بايد در اختيار همگان باشد. سايت ها و وبلاگ ها و شبکه هاى خبرى بايد ايجاد کرد و به سرعت در دنياى اينترنت موضوع را به همه گوشه ی جامعه "لينک" کرد. استنتاجاتى به عنوان خواست مشخص تر بايد از بین خواست هاى معلمان تهیه کرد. مثلاً معلمان خواهان افزايش دستمزد اند. بايد رقمى را تعيين کنند و اعلام کنند. بحث حداقل دستمزد؛ مسئله ی کل طبقه ی مزدبگير است. حداقل دستمزد بايد تعيين شود. معلمان در اين مورد بايد حرف روشن بزنند. در مورد مسئله ی مسکن بايد خواست هاى روشنى را مطرح کرد. وام مسکن و بن ها کافى نيست. "مسکن مناسب" بايد شعار معلمان باشد و براين اساس خواست هايشان در اين زمينه دقت کنند. نشريه و خبرنامه ی معلم منتشر کنيد. معلمان به يک مرجع معتبر و سراسرى نياز دارند که بخش کثيرى به آن مراجعه مي کنند و مي توانند در آن دخالت کنند. سايت هاى فردى و سايت کانون صنفى پاسخ اين نياز را نمي دهد. در چنين نشريه و خبرنامه اى مي توان گزارش هاى دقيق و روشنى از فضاى آموزشى و مدارس در ايران٬ اولويت ها و سياست ها٬ تناقضات و ضديت آن با آموزش علمى٬ معضلات و کمبودهاى مدارس٬ آئين نامه ها و قوانين دست و پاگير در نهاد آموزشى٬ درد دل ها و نظرات معلمان٬ گزارشات از ابتکارها و اعتراضات معلمان در هر گوشه ی کشور٬ انتشار خواست ها و فراخوان ها را منتشر کرد. يک نشريه و خبرنامه ی اينترنتى مي تواند به سرعت در خانه ی هر معلم جايش را پيدا کند. رهبران معلمان، براى تماس و حرف زدن با همکارانشان و جامعه به ابزارهایى اجتماعى نياز دارند. اين يک اهرم مهم انسجام اين مبارزه است. بايد در بيانيه ها و قطعنامه ها خواست هاى مشترک را تدوين کرد. بايد از مبارزات موجود با روشنى دفاع و اعلام حمايت کرد. طبقه ی کارگر بايد در يک قامت سراسرى از مبارزات معلمان حمايت کند و متقابلاً معلمان به عنوان بخشى از اين طبقه از خواست ها و اعتراضات جنبش کارگرى دفاع کند. يک سوال و حرف واقعى مردم و معلمان اينست که چرا پول براى سانتريفوژ و تاسيسات هسته اى و موشک هست٬ اما حقوق معلمان و کارگران پرداخته نمي شود؟ چه کسى از ما براى ساختن بمب و موشک و غيره نظر پرسيده است؟ کجا معلمان و کارگران گفته اند "انرژى هسته اى حق مسلم ماست"؟ اين سوالات واقعى و عميق اند. بايد همه جا گفت و فرياد زد چرا مفت خورها و آقا زاده ها حقوق هاى بيست ميليونى مي گيرند٬ ده جا شرکت و کاخ سلطنتى بپا کردند٬ اما کارگران و معلمان حقوق معوقه شان هم پرداخت نمي شود٬ در فقر و فلاکت بسر مي برند٬ و اعتراض برحقشان سرکوب مي شود؟ چرا براى ... پول هست اما براى ما نيست؟ بايد در اجتماعات و مجامع معلمان و در جامعه همين سخنان واقعى و روشن را گفت و به حرف همگانى تبديل کرد. کارگران و معلمان اعلام کنند؛ "زندگى مرفه و ايمن حق مسلم ماست"!٬ "لغو قرارداد موقت و ايمنى شغلى حق مسلم ماست"!٬ "بيمه ی بيکارى مکفى حق مسلم ماست"!٬ "تشکل و اجتماع و اعتراض حق مسلم ماست"!
ما بايد در مقابل بالائى ها و سردواندن ها و شعارهاى کج و معوج٬ حرف روشن خود را به زبان ده ها ميليونى کارگران و مردم اعلام کنيم. اين يک مکانيزم اتحاد و بسيج حول يک سياست و جهت واحد است. روز معلم روز اعتراض به تبعيض و بى عدالتى و روز اعاده ی حرمت انسانيت ما و اعلام توقع انسانى مان براى کل جامعه است. به استقبال روز معلم برويم. بر موانع و ضعف ها با تلاش و کوشش فائق شويم و صفى متحد و خوشبين را در اين روزها براى آزادى و برابرى به ميدان بکشيم.
برداشتی آزاد از: سياوش دانشور
صدای معلم: ضمن احترام به نظر ایشان باید عرض کنم که در ایران معضلاتی وجود دارد که برای هر ایرانی که در ایران زندگی می کند اظهر من الشمس است و رسیدن به این حد از آزادی و آگاهی، فرایندی طولانی اما دست یافتنی است. با وجود این که اصل مقاله بسیار تندتر از این بود که می بینید باز هم انتقاداتی بر آن وارد است، هر چند که خمیر مایه های درست فراوانی در آن می توان یافت و انگیزه ی ما از انتشارش نیز جز این چیزی نیست. نظر شما؟
به گزارش واحد مركزي خبر مدیرکل دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: تصاویر و اشکال چاپ شده روی لوازم دانش آموزان باید منطبق با فرهنگ ایرانی و اسلامی باشد.
کریمی افزود: همان گونه که روی وزن ، شکل و رنگ کیف ، کفش و لوازم التحریر دانش آموزان توجه می شود باید به بحث فرهنگی این اقلام نیز توجه شود.
آیین نامه نحوه نظارت بر علائم، نشانه ها و تصاویر روی البسه و لوازم التحریر، اسفند 1379 در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسیده است .
وی گفت: تولید کنندگان کیف، کفش و لوازم التحریر دانش آموزان باید از به کار گرفتن علائم و نشانه هایی که با فرهنگ ایرانی و اسلامی در تعارض است و نیز بر فرهنگ عمومی کشور تأثیر منفی می گذارد خودداری کنند.
کریمی افزود: وزارت ارشاد با هرگونه تصاویر و حروف خارجی حک شده بر روی کیف، کفش و لوازم التحریر دانش آموزان که با فرهنگ ایرانی اسلامی مغایر باشد برخورد قانونی خواهد کرد.
مدیر کل دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از همه ی سازمان ها و دستگاه های ذیربط خواست با نظارت دقیق و برخورد قانونی با اشکال متناقض با فرهنگ ایرانی اسلامی چاپ شده روی برخی لوازم دانش آموزان، وظیفه ی خود را در پاسداشت فرهنگ غنی ایرانی اسلامی ادا کنند.
صدای معلم: این آیین نامه با آن پیشنهاد رئیس جمهور محبوب!(شال گردنهايي با آرم انرژي صلحآميز هستهيي براي دانشآموزان) - رجوع کنید به پست قبل- چه می شود؟!
آقایان! مدرسه را با سربازخانه و پادگان اشتباه نگیرید! البته از شما که خود پادگانی هستید این گونه تفکر بعید نیست.
چطور است که از همین سال به جای درس های ریاضی و علوم و... دانش آموزان را با عملیات استشهادی و اسلحه و مهمات و انواع جنگ های پارتیزانی آشنا کنیم و عقبه ی افکار مهجور شما را تهیه نماییم؟ توصیه ی قرآنی هم که دارید "و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل...(انفال آیه ی 60) شما چه زمانی از رو می روید؟! از میان آن همه توصیه های خدا مبنی بر محبت و دوستی و مدارا و رفق و خلق خوش محمدی(ص) همین و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه را آموخته اید؟
رييسجمهور يكشنبهشب در آستانه ی سفر خود به نيويورك و شركت در اجلاس عمومي سازمان ملل متحد با حضور در شبكه ی جهاني جام جم با تبريك فرا رسيدن ماه مبارك رمضان در باره ی موضوعات مختلفی صحبت کردند که در ذیل توجه شما را به چند نکته جلب می کنم:
محمود احمدی نژاد گفت: كشورهايي كه خود زندانهاي مخفي دارند و انسانها را ترور ميكنند ميآيند و اتهامات بياساسي را در مورد حقوق بشر نسبت به ايران مطرح ميكنند در صورتي كه اين اتهامات همه نادرست است. در ايران امكان ديكتاتوري وجود ندارد چون همه چيز متعلق به ملت است و ملت همه چيز را تعيين ميكند و آنها با اين ادعاها ميخواهند خطاها و اشتباهات خود را بپوشانند. آنها آي دزد، آي دزد ميكنند كه كسي نفهمد دزد واقعي خود آنها هستند.
وي گفت: ما شيوه ی مديريت در عرصه ی جهاني را كه منجر به ظلم و چپاول و تحميل است را قبول نداريم و معتقديم اين شيوه بايد عوض شود و روش ما نيز فرق ميكند. روش ما روشي فرهنگي، سياسي و انساندوستانه است و ما حتي براي قضيه فلسطين نيز راهحل انساني را پيشنهاد كردهايم و پيشنهاد رفراندوم را دادهايم كه خود مردم فلسطين آزادانه در رفراندوم شركت كنند.
احمدينژاد همچنين با استقبال از ايميلي مبني بر ارائه ی طرحي در مورد انرژي هستهيي در سراسر كشور در پاسخ به اين پيشنهاد گفت: مثلاً ميتوانيم شال گردنهايي با آرم انرژي صلحآميز هستهيي براي دانشآموزان توليد كنيم. اين پيشنهاد خوبي است كه ميتوان به سازمان انرژي هستهيي داد كه بچهها با شال گردنهايي با اين آرم به مدرسه بروند.
وي در ادامه گفت: سال گذشته وقتي شما در اجلاس عمومي سازمان ملل متحد سخنراني ميكرديد صندلي نماينده آمريكا خالي بود. اي كاش در آن موقع ميگفتيد برخي از اين سياستمداران حتي ظرفيت گوش دادن به حرف ديگران را ندارند. اگر امسال نيز اين كار را انجام دادند اين صحبت را بگوييد.
رييسجمهور با استقبال از اين پيشنهاد گفت: حتما اين كار را ميكنم، حال اگر در مجمع عمومي نبود در يك مصاحبه آن را ميگويم، اينها در گوش خود پنبه ميگذارند كه پيام درست را نشوند و تلاش ميكنند در گوش ملتهاي خود نيز پنبه بگذارند كه بايد تلاش كرد كه اين پنبهها خارج شود.
صدای معلم: تعجب نکنید با مرور اخبار یکشنبه 25 شهریور86 متوجه خواهید شد که این سخنان عیناً از زبان خود احمدی نژاد خارج شده است. حال یک بار دیگر با دقت بیشتر متن خبر را بخوانید و باز هم بخوانید! لطفاً فقط بخوانید و اصلاً ارتباط آن ها را با وضعیت فعلی ایران مقایسه نکنید که احتمالاً به خطا خواهید رفت. ما زندان های مخفی، ترور، اتهامات بی اساس، دیکتاتوری، دزد که نداریم بماند- شیوه ی مدیریتی مان هم به روش فرهنگی، سیاسی و انسان دوستانه است و رفراندوم هم که تا دلتان بخواهد از میان افرادی که عقلای قوم برایمان مشخص کرده اند برمی گزینیم و به ریاست جمهوری، مجلس، شوراها و... می فرستیم. گوش های مسؤولین هم که اصلاً پنبه ندارد! چه روزگاری شده که سنگ پای قزوین هم رو سفید گشته!!!
آنگاه که یاران ما، درتهران به خاطر فریاد عدالت خواهی به شدت زیر فشار بودند، ضرب و شتم می شدند، تحقیر می شدند، تنها وسیله ی فریاد رسانی آنان (وبلاگ کانون) فیلتر می شد، من آرام نشستن، سکوت و تماشای ستم به همنوعان و همکارانم را ستمی دیگر دانستم که در حق آنان روا داشته می شد. لذا بر آن شدم که به یاری آنان بشتابم.
کوچکترین کاری که در این شرایط می توانستم انجام دهم نشر اخبار کانون و اطلاع رسانی به همکاران از طریق این وبلاگ و انتشار اخبار در سطح اینترنت و ارسال برای برخی سایت های خبری داخلی بود که این کار را انجام می دادم و هدفم مبارزه با فیلترینگ و رساندن صدای عدالتخواهی معلمان به گوش همگان بود.
اکنون هم، هیچگونه وابستگی به هیچ جناح و حزب و دسته ی سیاسی ندارم.فقط هدفم عدالتخواهی و اطلاع رسانی به همه معلمان عزیز است.
همانطور که در عنوان وبلاگ آورده ام: "هدف اين وبلاگ صنفي و اطلاع رساني است این وبلاگ می خواهد فرياد عدالت خواهي معلمان را بازتاب دهد، و هيچگونه وابستگي سياسي به هيچ حزب و دسته و جناحي ندارد، بلکه فقط خواسته هاي به حق و صنفي معلمان در آن بيان ميشود."
با این همه، اکنون من و چند تن از همکاران از طرف حراست اداره مرتب تحت باز جویی و احضار هستیم، آنان دنبال عاملان این تحصن ها هستند، و مرتب اتهاماتی سنگینی را به ما نسبت می دهند.
اما پاسخ به پرسش های همکارم در سایت کانون تهران:
از اتهاماتی که حراست اداره به ما معلمین متحصن در مدرسه مان وارد کرده و ما را پیرو منافقین نامیده به شدت انتقاد کرده و این اتهامات را شایسته ی هنر معلمی نمی دانیم.
من در این حد بر خود واجب دانستم که اطلاع رسانی کنم.
کلیه ی هزینه های این وبلاگ و به روز کردن آن به عهده ی خود بنده می باشد و سعی می کنم تا توان دارم و تا احقاق حقوق فرهنگیان این راه را ادامه خواهم داد. اگر هر همکاری به وظیفه ی خود عمل کرده و فریاد عدالتخواهی ما را لبیک بگوید باور کنید که خیلی زود جمعیت یک میلیونی معلمان به اهداف خود خواهد رسید.
وبلاگ نویسی یک مسئولیت است. چرا که بابت همه ی نوشته هات باید بتوانی پاسخگو باشی. مخصوصاْ وبلاگهای کانون که خبررسانی است.
من وبلاگ نویسی را برای هیجان انجام نمی دهم بلکه بابت احساس مسئولیت و احساس وظیفه به این کار رو آورده ام.
اما پیشنهاد من به همکاران:
1-برگزاری کلاس آموزش وبلاگ نویسی برای سایر همکارانشان (البته عنوان این کلاس می تواند کاربرد وبلاگ نویسی در آموزش باشد که خود بنده این کلاس را برای همکاران برگزار کرده ام.)
2-تشویق همکاران به وبلاگ نویسی و استفاده از اینترنت.
3-تشویق سایر همکاران به پیگیری اخبار و رویدادهای صنفی (باور کنید که خیلی از همکاران شاید بیش از 80 درصد آنان ماجراهای اعتصابات صنفی را پایان یافته می دانند و از اتفاقاتی که در تابستان برای همکاران رخ داده بی خبرند.)
اطلاع رسانی و ایجاد وحدت بین همکاران مهم ترین عامل برای موفقیت ماست.
بکارگيري نيروهاي مرد در مدارس دخترانه دوره هاي ابتدائي، راهنمائي، متوسطه و پيش دانشگاهي در شهر تهران ممنوع اعلام شد. سازمان اموزش و پرورش شهر تهران با صدور بخشنامه اي بکارگيري معلمان مرد در مدارس دخترانه دولتي , غيرانتفاعي, شاهد و نمونه دولتي در همه دوره هاي تحصيلي را در هر شرايطي ممنوع اعلام کرد. بر اساس اين بخشنامه همچنين بکارگيري نيروهاي زن در مدارس پسرانه در دوره هاي راهنمائي متوسطه و پيش دانشگاهي نيز ممنوع و استفاده از اين نيروها در دوره ابتدائي و مدارس روستايي نيز تابع ضوابط ويژه است. اين بخشنامه بکارگيري نيروهاي مرد در دوره پيش دانشگاهي دخترانه را براي تدريس برنامه هاي رسمي ممنوع دانسته و افزوده است استفاده از نيروهاي مرد فقط در فعاليت هاي فوق برنامه و منوط به متاهل بودن دبير مرد، داشتن 35 سال سن به بالا و بهره مندي از سابقه و تخصص در رشته مورد نظر براي سال تحصيلي 86 -87 بلامانع است. اين بخشنامه مي افزايد شرط ديگر استفاده از نيروهاي مرد در فعاليتهاي فوق برنامه در دوره پيش دانشگاهي دخترانه اعلام نظر مستدل و مکتوب مديران اين مراکز درباره علل استفاده نکردن از نيروهاي زن و علل نياز به جذب نيروهاي مرد به مديريت مناطق است.
بر گرفته شده از وبلاگ: انديشه معلم
صدای معلم: کم کم دایره ی ممنوع ها آن قدر زیاد می شود که راحت تر است لیستی از چیزهایی که آزاد است تهیه کنیم!!!![]()
![]()
همكاران عزيز!
با شنيدن خبر سفر خانم لوئيز آربور به ايران، درصدد برآمديم تا از اين فرصت استفاده كرده و با ارسال نامه، صدای اعتراض خود به دولت را، از اين طريق به گوش جهانيان برسانيم هرچند اين خود ما هستيم كه سرنوشت خودمان را رقم مي زنيم ولي معتقدیم؛ از هيچ فرصتی برای به كرسي نشاندن خواست هاي خود نبايد دريغ كرد.
نامه ی زير توسط برخي از همكاران و فرهنگيان محترم تنظيم شده است و اميدواريم كه توانسته باشد تا حدودی حرف های ناگفته ی بقيه ی دوستان را بيان كرده باشد. به اميد رسيدن همه ی معلمان شريف و زحتمكش به خواسته های واقعي خودشان!
خانم لوئيز آربور!
با سلام و احترامات فراوان
مطلع شدم كه براي بررسي مسائل حقوق بشر به كشور ما قدم گذاشته ايد. ضمن خوش آمدگويي، اجازه بدهيد چند جمله اي هر چند بسيار مختصر از وضعيت نابسامان اقتصادي اقشار جامعه و به ويژه قشر فرهنگيان ایران را برايتان بنويسم.
28 سال و اندي است كه از انقلاب اسلامي ايران مي گذرد و دراين بين، نتيجه ی اين انقلاب، بر اركان مختلف ميهنمان را بيش از همه، مردم ما به طور روزمره؛ آن هم با تورم سرسام آور، گراني جهشي مايحتاج عمومي خود، هم چنين با فقر ناشي از افت خريد، با بيكاري روز افزون و عوارضي كه اين بيكاري به دنبال داشته است، لمس مي كنند!
ديگر رنگ شب ها در هيچ خانه اي ,رنگ زيباي خنده نيست و آن چه خودنمايي ميكند عرق شرمي است كه بر جبين پدران و مادران زحمت كش نقش بسته است. عرقي كه پس از گذران يك روز پر تلاش با دستي خالي تر از ديروز بر چهره ی پدر خودنمايي مي كند.
به زودی مدارس بازگشايي می شوند! شروع مدارس براي ما نه شروع سالي مملو از درخشندگي نوباوگانمان،بلکه؛ آغاز زنگ فلاكت بار رنج و محنت است!
ديگر بر روي تابلوهای سياه كلاس مدرسه نمي توان نوشت كه ۱=۱
چرا كه كودكانمان مي دانند كه نيست!
ديگر بر روي تابلوهاي سياه كلاس مدرسه نمي توان نوشت كه بابا نان داد!
چرا كه كودكانمان مي دانند بابا نان ندارد!
ديگر بر روي تابلوهاي سياه كلاس مدرسه نمي توان نوشت كه بابا آب داد!
چرا كه كودكانمان مي دانند بابا آب ندارد!
بله! نمي توان سنت هاي ديرپاي آموزش را براي فرزندانمان در كلاس هاي درس پاينده و جاويد كرد چرا كه فرزندان ما، از هر قشري كه باشيم، تنها با يك مفهوم آشنا هستند؛ و آن اين كه ”بابا فقير است و هيچ ندارد!“
در واقع مديريت فعلي و در رأس آن سركردگان حكومتي، حيات و معيشت مادي افراد و خانواده هاي ايراني و در حقيقت نسل هاي آينده را با سياست هاي خود در معرض خطر قرار داده اند.
خانم لوئيز آربور گرامی!
تا به حال به عنوان يك انسان به اين نکته فكر كرده ايد كه عواقب اين بي عدالتي ها در ايران و در اركان جامعه ی ايران، تحت حاكميت نالايق، چه خواهد بود؟ و اين كه ادامه ی اين روند چه فجايعي را به بار خواهد آورد؟
كشور ما امروز به علل مسائل سياسي و حق كشي هاي اجتماعي و عدم رعايت حقوق اجتماعي در جامعه به قهقرا رانده شده است و در لبه ی پرتگاه قرار دارد. بيش از يكصد سال است كه ايران بستر رشد خود را به علل نداشتن حقوق اوليه ملت از دست داده است.
اين گرفتاري، اين فقر لجام گسيخته ی اجتماعي، اين حجم از نداري و فلاكت، اين تعداد از مردمي كه زير خط فقر يا بهتر بگويم؛ ”زير خط مرگ“ گذران زندگي مي كنند، آن هم در سرزميني كه بر روي اقيانوس هاي نفت شناور است، اين آمار سرسام آور فجايع اجتماعي كه تماماً ناشي از فقر و بيكاري جوانان و بي هويتي آنان است از اين رو كه با فساد مالي بي سابفه، تحت تأثير سياست هاي دولت فعلي توأم شده است، نتيجتاً راه به يك فاجعه ی ملي و فقر بي سابقه، عليرغم داشتن سرمايه ی عظيم و بي شمار خدادادي در ايران برده است.
اگر نگاهي حتي گذرا به تاريخ درخشان مبارزاتي كشور ما بياندازيد با دكتر محمد مصدق آشنا خواهيد شد! ما به اين رهنمود هميشه معتبر و پابرجاي دكتر مصدق يعني اين كه نفت سرمايه است، اگر بيرونش مي آوريم بايد تبديل به احسن بشود، بايد تبديل به سرمايه ی صنعتي و اقتصادي و زيرساخت هاي اقتصادي بشود تا بتواند رونق اقتصادي ايجاد كند نه اين كه براي مصارف روزانه ی دولتمردان و آقازاده هاي آنان، اعتقاد داريم.
اين همان پايه و مبنايي است كه متأسفانه در دولت فعلي شاهد ركود و در نهايت مرگ اين سياست مردمي و برخوردي به غايت ضد انساني و ضد ملي در تنظيم رابطه با سرمايه هاي ملي و ميهني اين كشور هستيم.
اين روزها فقر و گراني در جامعه بيداد مي كند و بسياری از اعتراضات انجام شده در سطح كشور، به خاطر فقر فزاينده و نداشتن قدرت خريد براي اقلام ضروري مي باشد. درآمدهاي نفتي ما به جيب حاكمان رفته و مردم ستمديده و محروم از آن كوچكترين سهمي ندارند. غارتگري و چپاول در حكومت فعلی نهادينه شده ولی سهم مردمِ كمدرآمد كشورمان از اين ثروت ملی، فقر و گرانی است.
دولت احمدي نژاد با شعار ”نفت بر سر سفره مردم” روی كار آمد و حالا همان سفره ی بخور و نمير قبلی را هم دارند پاي سياست های بي خاصيت اتمی جمع مي كنند!
خانم لوئيز آربور!
اين نوشته بيان دردهای دل آموزگاری است كه با عشق به آموختن، اين شغل را برگزيد. هر چند ناقص و اجمالي اما تلاش كردم شمه ای از چهری دهشتناك هيولای فقر و نداری در ايران را برايتان به تصوير بكشم.
با اميد به اين كه شما هم به عنوان مسؤول رسيدگی به وضعيت اسفبار اين كشور، وظيفه ی انساني خود را فراموش نكنيد و حالا كه فرصتي براي سفر به ”سرزمين فراموش شدگان“ يعنی ايران برايتان ميسر شده است، گامی مفيد و انسانی در اين زمينه برداريد.
با احترام و سپاس
... از جامعه ی فرهنگيان ايران
صدای معلم: با عرض پوزش متن نامه را کمی ویرایش کرده ایم خوانندگان محترم برای اطلاع از متن اصلی می توانند به منبعی که در ذیل متن ذکر شده مراجعه فرمایند.
|
|