
|
كانون فرهنگيان شهرستان نايين 1
|
||
|
صنفي - فرهنگي-اجتماعي |
|
| |||||
در دومين نشست سراسری مسئولان شورای هيئات مذهبی كشور عنوان شد به گزارش خبرنگار افتخاری ايكنا به نقل از روابط عمومی سازمان تبليغات اسلامی، حجتالاسلام والمسلمين «خاموشی» تأكيد كرد: اگر هيئتها خاستگاه اسلام ناب هستند، بايد جلوه دين اسلام ناب نيز در آنها نمايان شود. وی يادآور شد: برنامه هيئتهای مذهبی بايد به گونهای باشد كه در آن قرآن، اخلاق و... نيز ديده شود. بدعت از راه جهل به دين وارد میشود. اگر آگاه به قرآن و مسائل باشيم، نمیگذاريم كه بدعتها وارد هيئتها شوند. رئيس سازمان تبليغات اسلامی با اشاره به آيه آخر سوره بينه، گفت: رضايتمندی حق، هدف نهايی هيئتهای ماست. بايد پرچم رضايتمندی خدا را بلند كنيم. وی با اشاره به سخنان رهبر انقلاب در جمع اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر اينكه «جامعه ما، بايد جامعه نمازخوان باشد»، بيان داشت: مهمترين عملكرد ما در هيئتها، بايد نماز باشد. برنامهها بايد به گونهای تنظيم شوند كه نماز اول وقت برپا شود. *برخورد با موسيقی در هيئتها در ادامه اين نشست سه روزه، حجتالاسلام «حسين روحانینژاد» اظهار كرد: امسال به صورت جدی با موضوع موسيقی در هيئتهای مذهبی برخورد خواهيم كرد. معاون امور فرهنگی و تبليغ سازمان تبليغات اسلامی متذكر شد: البته معنای اين حرف، آن نيست كه ما با موسيقی مخالفيم. موسيقی جای خودش را دارد اما اينكه ابزار آلات موسيقی مانند طبلهای بزرگ و متعدد وارد دستجات مذهبی ما در محرم شود، اشتباه است. وی يادآور شد: در پشت بسياری از اين حركتها، دست استعمار است. بايد دست به پالايش فرهنگی برای جلوگيری از نفوذ افكار استعماری زد. روحانینژاد با بيان اينكه امروزه بيش از هر زمان ديگری نياز به اتحاد اسلامی احساس میشود، گفت: چه جوابی در برابر برخی شعرها و مداحیهای كفرآميز در جهان اسلام داريم؟ معاون امور فرهنگی و تبليغ سازمان تبليغات اسلامی افزود: بايد قرآن و معارف اهل بيت(ع) در هيئتهای مذهبی گفته شود و اين مجالس عاری از وعظ و خطابههای مذهبی نباشند كه اگر چنين شود، تهی میشوند. روحانینژاد با بيان اينكه امروز با وجود فناوری ديگر هر برنامهای محدود به همان چهار ديواری مجلس برگزاری نيست، اظهار كرد: بايد مراقب آسيبها و ناهنجاریها باشيم. *اخذ راهكارها از مراجع تقليد حجتالاسلاموالمسلمين «يعقوب ديلمقانی» نيز در ادامه اين همايش بيان كرد: بر آنيم تا با انجام ديدارها و گرفتن راهكارها از مراجع عظام تقليد، بتوانيم آسيبهای مطرح در زمينه هيئتهای مذهبی را برطرف كنيم. مديركل تشكلهای دينی معاونت امور فرهنگی و تبليغ سازمان تبلغات اسلامی تصريح كرد: بايد تلاش كنيم كه امسال محرمی متفاوتتر از سالهای گذشته و پربارتر از آنها داشته باشيم. وی متذكر شد: هدف از تشكيل شوراهای هيئات مذهبی كشور و برگزاری نشست ميان آنها تعامل، ارتباط، تبادل اطلاعات و ارائه تجربيات تمام كشور به يكديگر در خصوص عزاداری است. *مقدسات بازيچه سياسی نشود
امام جمعه موقت تهران تصريح كرد: امسال كه تب و تاب انتخابات (مجلس شورای اسلامی) نيز هست، بايد مراقب سياسی شدن هيئتها بود. وی در ادامه اظهار كرد: هيئتها نبايد وارد جريانهای سياسی شوند اما مراقب جريانهايی كه میخواهند مردم را از اصل نظام جدا كنند، باشند. خاتمی خطاب به مسئولان هيئتهای مذهبی، گفت: هيئتهای مذهبی نياز به شور و شعور حسينی همزمان با يكديگر دارند. وی متذكر شد: شماها انتصاب به امامت حسين (ع) داريد، حرمت اين انتصاب را حفظ كنيد و تنها در پی كميت مراسم نباشيد. همچنين، در بخش ديگری از اين نشست، مسئولان شوراهای هيئات مذهبی كشور كه بالغ بر 300 نفر بوده و به نمايندگی از 37 هزار هيئت مذهبی سراسر كشور به قم آمده بودند، به ديدار مراجع عظام تقليد حضرات آيات صافی گلپايگانی، مكارم شيرازی و وحيد خراسانی رفتند. 1.درس عاشورا و درس جانبازی در راه خدا و آموختن رسم دينداری و شيوه وفاداری و اطاعت از امام خمينی (قدسسره) و رهبری است. ضمن اعلام ميثاق دوباره با امام (ره) و رهبر عزيزمان، پيمان میبنديم كه تا آخرين نفس و تا آخرين قطره خون همانند شهيدان كربلا، پشتيبان ولايت فقيه خواهيم بود تا آسيب به اين مملكت نرسد. 2.ما نمايندگان هيئات مذهبی ضمن ابراز تنفر عميق و شديد خود از رواج خرافات و انحرافات عزاداری كه توسط دشمنان تهيه و به واسطه ناآگاهان اجرا میشود، اعلام داشته به منظور جلوگيری رواج خرافات و آگاهی عزاداران حسينی از روحانيت معظم انتظار داريم با حضور گرم خود در هيئتهای عزاداری و روشنگری جامعه، ما را در صلابت توفيق رضايت ائمه اطهار (عليهالسلام) خصوصاً سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين (عليهالسلام) ياری نموده تا دغدغه مراجع عظام تقليد و رهبر فرزانه انقلاب (مدظلهالعالی) را برطرف نماييم.
3.خدمتگزاران هيئات مذهبی كشور، فلسفه قيام اباعبدالله الحسين (ع) را احياء ارزشهای اسلام ناب محمدی (ص)، «تحقق عدالت علوی»، «اقامه نماز اول وقت»، «توجه به فريضه امر به معروف و نهی از منكر» و «مبارزه با مظاهر زر و زور و تزوير» دانسته و در همين راستا آراستن مراسم عزاداری سيدالشهدا (ع) بر مبنای قيام آن حضرت را وظيفه الهی میدانيم. 4.بر اساس آيه كريمه قرآن مجيد «فان حزبالله هم الغالبون» هيئات مذهبی فقط در طريق حزب خدا به ترويج معارف اهل بيت (ع) و تقويت حكومت اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ايران مبادرت خواهند ورزيد و ديگر اجازه ورود جناحها، گروههای سياسی و باندهای قدرت و ثروت را به حريم مقدس خود نخواهند داد. 5.با عنايت به اهداف شوم دشمنان اسلام در انحراف جوانان عزيز ايران اسلامی، هيئات مذهبی در راستای جذب جوانان و سپردن امور به اين نسل با نشاط و خلايق به كادرسازی جهت اداره امور هيئات اهتمام داشته و با همدلی، صفا و محبت همه در كنار هم انجام وظيفه خواهيم كرد. |
نمىتوان از كربلاى حسین نوشت و در آن، از كار بزرگ زینبى یادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بىبدیل حضرت زینبعلیها السلام كامل مىشود. مرحوم شریعتى در این مورد مىگوید:
"رسالت پیام از امروز عصر، آغاز مىشود. این رسالت بر دوشهاى ظریف یك زن، «زینب» - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگینتر از رسالت برادرش. آنهایى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خویش را انتخاب كنند، تنها به یك انتخاب بزرگ دست زدهاند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مىمانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، كاروان اسیران در پىاش، و صفهاى دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر مىشود، از صحنه بر مىگردد. آن باغهاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوى گلهاى سرخ به مشام مىرسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد مىزند: «سپاس خداوند را كه این همه كرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زینب پیام كربلا را به تاریخ باز نگوید، كربلا در تاریخ مىماند."(18)
بدون شك حضور حضرت زینبعلیهاالسلام در كربلا به عنوان پیام رسان شهیدان، حیاتىترین عنصر در ماندگارى «حماسه حسینى» است. اگر زینب نبود، كربلا در كربلا مىماند و حماسه درخشان حسینى اسیر حصار زمان خود مىشد. حضرت زینبعلیها السلام خود سرود حماسهاى بود كه درخشید و حماسه سترگ كربلا را در همه زمانها سارى و جارى ساخت.
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:28 توسط غریب عاشق |
نظر بدهید
تأثیر اباعبدالله الحسینعلیه السلام بر روى اندیشههاى دكتر شریعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسینى وى، در همه آثارش به وضوح دیده مىشود. بازتاب حماسه حسینى در جولان فكر و روحیه وى بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق مىباشد؛ به طورى كه بسیارى از جریانات سیاسى و اجتماعى و رویدادهاى تاریخى را با رویكرد به «حادثه كربلا» تحلیل و ارزیابى مىكند. پرداختن به عاشوراى حسینى از منظر دكتر شریعتى بیشتر انعكاس یك قریحه قوى، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسى و بىتاب اوست. این بخش در زوایاى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مىپردازیم:
"شكل مبارزهاى كه حسین انتخاب كرده، قابل فهمیدن نیست مگر این كه اوضاع و شرایطى كه حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهمیده بشود... اكنون حسین مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرین پایگاههاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنى حكومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یك شمشیر برایش نمانده و حتى یك سرباز! سالهایى است كه بنىامیه همه پایگاههاى اجتماعى را فتح كرده است."(10)
اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده است؛ ارزشهاى اسلامى رنگ باخته و دین با حاكمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مىرود. امام حسینعلیه السلام در چنین شرایطى براى اصلاح دین جدش قیام مىكند؛ از یك سو، نیرویى براى تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سكوت خود مشعل امیدى نمىبیند. بنابراین، با تنهاترین و برندهترین سلاح، سلاح شهادت، به رویارویى با یزید، مظهر باطل مىشتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز مىشود.
این كه حسین فریاد مىزند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مىبیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمىبیند - فریاد مىزند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمىداند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مىكند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مىنماید.
"فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ براى او زندگى، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این كه زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زندهتر كیست؟ در تاریخ ما، كیست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شایسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مىكند و حسین مَثَلِ اعلاى انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایى یا جمعیت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئولیت را تعیین مىكند نه وجود آن را."(11)
«بایستن» یعنى براى انجام دادن وظیفه مسئولیت دینى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پیشبرد آن، به تناسب زمان و شرایط، اقدام كردن. گویاترین كلام براى اداى این مفهوم، فرمایش حضرت امام قدس سره است؛ ایشان در پیامى فرمودند:
"ما مأمور به اداى تكلیف و وظیفهایم، نه مأمور به نتیجه."(12)
هر مسلمانى در هر شرایطى، وظیفهاى دارد كه باید بدان عمل نماید؛ لیكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظیفه را به تناسب خود، دستخوش تغییر مىسازد. عمل به وظیفه در بستر زمانى خاص، «جهاد» و در شرایطى «فقه» و در برههاى «پرداختن به مسایل علمى» است؛ لیكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمىشود، اصل اداى تكلیف و انجام وظیفه است.
"او (امام حسینعلیه السلام) فرزند خانوادهاى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حیات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مىفهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مىشود و حسین «وارث آدم» - كه به بنىآدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اكنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند."(13)
شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زیستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مىباشد. خوب مردن نیز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مىبرند. شهدا شمعهاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پیروز مىشوند. سیدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدایان امام حسینعلیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مىكنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بىتاب انسانهاى عاشق، تزریق مىكند.
د) آثار شهادت امام حسینعلیه السلام
"برخى درباره آثار شهادت حسینى تردید كردند! و آن را قیامى خواندهاند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پیروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟... حسین با شهادت «ید بیضاء» كرد، از خون شهیدان «دم مسیحائى» ساخت كه كور را بینا مىكند و مرده را حیات مىبخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، كه «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ كلمهاى است كه با خون تلفظ مىشود."(14)
تأثیر حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاریخ، عمیق و فراگیر بوده است. نهضتهایى كه با فاصله كمى با الهامگیرى از قیام خونین كربلا شكفتند - مانند قیام توابین و ابومسلم خراسانى - و جانهاى مردمى كه از ترنم خونهاى گرم شهیدان كربلا زندگى یافتند، معدود نیستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پیروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زیر درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسینعلیه السلام جریان یافته است. به راستى كدامین عشق و ایمان جوشان براى پیشبرد انقلاب اسلامى مىتوانست به اندازه عشق و ایمان حسینى مؤثر باشد؟
"آنها كه تن به هر ذلتى مىدهند تا زنده بمانند، مردههاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمدهاند و مرگ خویش را انتخاب كردهاند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكردهاند و مردهاند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندنشان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زندهاند؟ هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمىبیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مىبیند، حس مىكند و مرگ كسانى را كه به ذلتها تن دادهاند تا زنده بمانند، مىبیند."(15)
شهدا زندهاند و سیدالشهداء زندهترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسلها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مىتوان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخار یكى از دو پیروزى نرسند؟ خون حسین، مایه حیات بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملتها دمیده مىشود و آنها را به زندگى فرا مىخواند و حسینعلیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مىشود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مىكند.
"عصر عاشورا، امام حسینعلیه السلام با آن دقت نظافت مىكند، با آن دقت آرایش مىكند، بهترین لباسهایش را مىپوشد و بهترین عطرهایش را مىزند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مىگذشت و شهدا هم بر هم انباشته مىشدند، چهره او گلگونتر و برافروختهتر و قلبش بیشتر به تپش مىآمد، كه مىدانست فاصله حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نیز هست."(16)
حضور شایسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتیاقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مىكنند و شهادت، شایستهترین وسیله حضور در پیشگاه الهى است. آرایش با دقّت امام حسینعلیه السلام در عصر عاشورا نیز به خاطر شایستهترین حضورى است كه یك امام مىتواند در محضر الهى داشته باشد.
"این كه حسین فریاد مىزند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مىبیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمىبیند - فریاد مىزند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمىداند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مىكند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مىنماید."(17)
امام حسینعلیه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پیدا مىكند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقیقت زمان خود طفره مىروند، به یارى مىطلبد و در واقع یارى طلبیدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج اندیشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمانهاست. «هل من ناصر ینصرنى»، یعنى آیا كمك كنندهاى هست كه حق را یارى كند؟
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:22 توسط غریب عاشق |
نظر بدهید
شهادت، بُرندهترین سلاحى است كه هیچ دشمنى را یاراى مقاومت در برابر آن نیست، مرحوم شریعتى در این باره بحثهاى مبسوطى دارد كه براى رعایت اختصار، به گزیدههایى از آن اشاره مىكنیم.
"یكى از بهترین و حیات بخشترین سرمایههایى كه در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است."(4)
"در فرهنگ ما شهادت، مرگى نیست كه دشمن ما بر مجاهد تحمیل كند. شهادت مرگ دلخواهى است كه مجاهد با همه آگاهى و همه منطق و شعور و بیدارى و بینایى خویش، خود انتخاب مىكند!... شهادت، در یك كلمه - بر خلاف تاریخهاى دیگر كه حادثهاى است و درگیرى است و مرگ تحمیل شده بر قهرمان است و تراژدى است - در فرهنگ ما، یك درجه است، وسیله نیست؛ خود هدف است، اصالت است؛ خود یك تكامل، یك علو است؛ خود یك مسئولیت بزرگ است؛ خود یك راه نیم بُر به طرف صعود به قله معراج بشریت است و یك فرهنگ است."(5)
امروز این سخنان با پشتوانه سرمایه عظیم انقلاب، جنگ تحمیلى و اندیشههاى ناب حضرت امام قدس سره براى نسل جدید، عادى و جا افتاده شده است؛ لیكن در اواخر سال 50 كه این سخنرانىها ایراد شده، فضاى فكرى جامعه دست خوش تحولات اساسى بود و لزوم ارائه مفاهیم «حماسى اسلامى» به زبان روز و متناسب با زمان، به شدت احساس مىشد.
علاوه بر این، خفقان و امنیت پلیسى حاكم بر آن دوره تاریخى، بیانگر شهامت و شجاعت سخنران است؛ به طورى كه بعد از سخنرانى «پس از شهادت» در مسجد جامع نارمك، حاضران تظاهرات باشكوهى برپا كردند.
مرحوم شریعتى شهادت را به دو بخش حمزهاى و حسینى تقسیم مىكند. شهید مطهرى نیز از منظرى دیگر، بدان مىپردازد؛ وى در این مورد مىنویسد:"جناب حمزه، سیدالشهداى زمان خودش است و امام حسینعلیه السلام سیدالشهداى همه زمانها است."(6)
دكتر شریعتى در این باره مىگوید:"ما دو نوع شهید داریم؛ سمبل یكى حمزه سیدالشهداء، و سمبل دیگرى امام حسینعلیه السلام است."(7)
براى روشن شدن تقسیم بندى فوق، مستقلاً به هر كدام مىپردازیم.
در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزهاى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.
شهادت حسینى
شهادت حسینى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خویش قیام كرده است... امام حسینعلیه السلام از مقوله دیگرى است؛ او نیامده است كه دشمن را با زور شمشیر بشكند و خود پیروز شود، و بعد موفق نشده و یا در یك تصادف یا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. اینطور نیست، او در حالى كه مىتوانسته است در خانهاش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب كرده است... امام حسینعلیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مىكرد، «نه» گفت، این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است."(۹)
سمبل شهادت حسینى در این تعریف، تنها سلاح پیروز است. البته شهادت حسینى شرایط ویژه خود را مىطلبد. وقتى ظلم، انحطاط و انحراف همه گیر مىشود و ارزشهاى والاى اسلامى مسخ مىگردد و موعظهها بر گوشهاى سنگین كارگر نمىافتد؛ حسین با همه دانایى به عدم توانایى خود در پیروزى ظاهرى بر دشمن، علناً به پیشواز مرگ مىرود و با انتخاب شهادت، بزرگترین كارى را كه مىشد كرد، انجام مىدهد.
ثمره شهادت امام حسینعلیه السلام آگاهى و بازگشت مردم به هویّت اصیل اسلامى و زدن داغ رسوایى كُشتن فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر پیشانى كریه حكومت یزید است.
در شهادت حسینى، وظیفه اولیه اسلامى براى یارى دین خدا، شهادت است؛ در این جا مجاهد فىسبیلالله با شهادت خود، دین خدا را یارى مىكند. شهادت عمار یاسر نیز از این قبیل است؛ لیكن انعكاس شهادت اباعبدالله الحسینعلیه السلام به دلایلى گسترده و خارج از ظرف زمان است.
در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزهاى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.
شهادت حمزهاى
«حمزه یك قهرمان مجاهد است كه براى پیروزى و شكستن دشمن رفته، شكست خورده و كشته و شهید شده است... حمزه و سایر مجاهدان براى پیروزى آمده بودند - البته با احتمال این كه اگر هم مرگ شده، شد - و هدفشان پیروزى و شكستن دشمن بود... بنابراین شهید حمزهاى و شهادت حمزهاى، عبارت است از مردى و كشته شدن مردى كه آهنگ كشتن دشمن كرده است."(8)
دكتر شریعتى شهداى حمزهاى را مجاهدانى مىداند كه نه براى شهید شدن، كه كشتن و شكست دادن دشمن به میدان جهاد شتافتهاند و شهادت، آنها را انتخاب كرده و روزى آنها شده است. به عبارتى وظیفه اولیه اسلامى شهداى حمزهاى، شكست دشمن و حفظ اردوگاه اسلام است، لیكن قضاى الهى بر سرنوشت ایشان، شهادت نوشته است. بنابراین، شهید حمزهاى آرزومند شهادت است ولى در پى آن نمىباشد؛ چرا كه وظیفه اولیه خود را شكست دادن دشمن مىداند. و در صورت لزوم، از شهادت استقبال مىكند.
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:3 توسط غریب عاشق |
یک نظر
نوع فهم دكتر شریعتى از مفهوم عالى شهید، برداشتى خالص، عمیق و ناب از فرهنگ اصیل اسلامى است. وى در تعریف كلمه «شهید» مىگوید:
"شهید در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستین و امین و هم چنین به معنى آگاه و نیز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشمها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است."(2)
«شهید» زنده، جاوید، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخابگر و روزى خوار نعم الهى است و این اصیلترین دریافت از متون و فرهنگ اسلامى به شمار مىرود، چنانچه قرآن كریم نیز بدان اشاره مىكند. دكتر شریعتى در جاى دیگر مىنویسد:
"شهید، قلب تاریخ است؛ هم چنان كه قلب به رگ هاى خشك اندام، خون، حیات و زندگى مىدهد، جامعهاى كه رو به مردن مىرود، جامعهاى كه فرزندانش ایمان خویش را به خویش، از دست دادهاند و جامعهاى كه به مرگ تدریجى گرفتار است، جامعهاى كه تسلیم را تمكین كرده است، جامعهاى كه احساس مسئولیت را از یاد برده است و جامعهاى كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاریخى كه از حیات و جنبش و حركت و زایش بازمانده است؛ شهید همچون قلبى، به اندامهاى خشك مرده بىرمق این جامعه، خون خویش را مىرساند و بزرگترین معجزه شهادتش این است كه به یك نسل، ایمان جدید به خویشتن را مىبخشد. شهید حاضر است و همیشه جاوید؛ كى غائب است؟"(3)
بخش فوق بیشتر رویكردى كربلایى دارد، بدین معنا كه دكتر با نگاه به شهیدان كربلا و فضاى حاكم بر آن، به وصف شهید پرداخته است و الا همیشه اینگونه نیست كه در جامعهاى منحط و رو به عقب، سیماى تابناك شهید رخ نماید. شهداى جهادهاى نبى اكرم صلى الله علیه و آله و امام علىعلیه السلام شاهد این ادعاست. البته مرحوم شریعتى بدین موضوع پرداخته است كه در جاى دیگر بدان اشاره مىكنیم.
یكى از بهترین و حیات بخشترین سرمایههایى كه در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است.
"رسالت پیام از امروز عصر، آغاز مىشود. این رسالت بر دوشهاى ظریف یك زن، «زینب» - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگینتر از رسالت برادرش. آنهایى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خویش را انتخاب كنند، تنها به یك انتخاب بزرگ دست زدهاند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مىمانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، كاروان اسیران در پىاش، و صفهاى دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر مىشود، از صحنه بر مىگردد. آن باغهاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوى گلهاى سرخ به مشام مىرسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد مىزند: «سپاس خداوند را كه این همه كرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زینب پیام كربلا را به تاریخ باز نگوید، كربلا در تاریخ مىماند."(18)
بدون شك حضور حضرت زینبعلیهاالسلام در كربلا به عنوان پیام رسان شهیدان، حیاتىترین عنصر در ماندگارى «حماسه حسینى» است. اگر زینب نبود، كربلا در كربلا مىماند و حماسه درخشان حسینى اسیر حصار زمان خود مىشد. حضرت زینبعلیها السلام خود سرود حماسهاى بود كه درخشید و حماسه سترگ كربلا را در همه زمانها سارى و جارى ساخت.
اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده است؛ ارزشهاى اسلامى رنگ باخته و دین با حاكمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مىرود. امام حسینعلیه السلام در چنین شرایطى براى اصلاح دین جدش قیام مىكند؛ از یك سو، نیرویى براى تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سكوت خود مشعل امیدى نمىبیند. بنابراین، با تنهاترین و برندهترین سلاح، سلاح شهادت، به رویارویى با یزید، مظهر باطل مىشتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز مىشود.
"فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ براى او زندگى، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این كه زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زندهتر كیست؟ در تاریخ ما، كیست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شایسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مىكند و حسین مَثَلِ اعلاى انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایى یا جمعیت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئولیت را تعیین مىكند نه وجود آن را."(11)
«بایستن» یعنى براى انجام دادن وظیفه مسئولیت دینى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پیشبرد آن، به تناسب زمان و شرایط، اقدام كردن. گویاترین كلام براى اداى این مفهوم، فرمایش حضرت امام قدس سره است؛ ایشان در پیامى فرمودند:
"ما مأمور به اداى تكلیف و وظیفهایم، نه مأمور به نتیجه."(12)
هر مسلمانى در هر شرایطى، وظیفهاى دارد كه باید بدان عمل نماید؛ لیكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظیفه را به تناسب خود، دستخوش تغییر مىسازد. عمل به وظیفه در بستر زمانى خاص، «جهاد» و در شرایطى «فقه» و در برههاى «پرداختن به مسایل علمى» است؛ لیكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمىشود، اصل اداى تكلیف و انجام وظیفه است.
"او (امام حسینعلیه السلام) فرزند خانوادهاى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حیات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مىفهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مىشود و حسین «وارث آدم» - كه به بنىآدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اكنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند."(13)
شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زیستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مىباشد. خوب مردن نیز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مىبرند. شهدا شمعهاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پیروز مىشوند. سیدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدایان امام حسینعلیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مىكنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بىتاب انسانهاى عاشق، تزریق مىكند.
د) آثار شهادت امام حسینعلیه السلام
"برخى درباره آثار شهادت حسینى تردید كردند! و آن را قیامى خواندهاند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پیروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟... حسین با شهادت «ید بیضاء» كرد، از خون شهیدان «دم مسیحائى» ساخت كه كور را بینا مىكند و مرده را حیات مىبخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، كه «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ كلمهاى است كه با خون تلفظ مىشود."(14)
تأثیر حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاریخ، عمیق و فراگیر بوده است. نهضتهایى كه با فاصله كمى با الهامگیرى از قیام خونین كربلا شكفتند - مانند قیام توابین و ابومسلم خراسانى - و جانهاى مردمى كه از ترنم خونهاى گرم شهیدان كربلا زندگى یافتند، معدود نیستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پیروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زیر درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسینعلیه السلام جریان یافته است. به راستى كدامین عشق و ایمان جوشان براى پیشبرد انقلاب اسلامى مىتوانست به اندازه عشق و ایمان حسینى مؤثر باشد؟
"آنها كه تن به هر ذلتى مىدهند تا زنده بمانند، مردههاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمدهاند و مرگ خویش را انتخاب كردهاند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكردهاند و مردهاند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندنشان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زندهاند؟ هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمىبیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مىبیند، حس مىكند و مرگ كسانى را كه به ذلتها تن دادهاند تا زنده بمانند، مىبیند."(15)
شهدا زندهاند و سیدالشهداء زندهترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسلها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مىتوان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخار یكى از دو پیروزى نرسند؟ خون حسین، مایه حیات بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملتها دمیده مىشود و آنها را به زندگى فرا مىخواند و حسینعلیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مىشود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مىكند.
"عصر عاشورا، امام حسینعلیه السلام با آن دقت نظافت مىكند، با آن دقت آرایش مىكند، بهترین لباسهایش را مىپوشد و بهترین عطرهایش را مىزند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مىگذشت و شهدا هم بر هم انباشته مىشدند، چهره او گلگونتر و برافروختهتر و قلبش بیشتر به تپش مىآمد، كه مىدانست فاصله حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نیز هست."(16)
حضور شایسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتیاقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مىكنند و شهادت، شایستهترین وسیله حضور در پیشگاه الهى است. آرایش با دقّت امام حسینعلیه السلام در عصر عاشورا نیز به خاطر شایستهترین حضورى است كه یك امام مىتواند در محضر الهى داشته باشد.
"این كه حسین فریاد مىزند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مىبیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمىبیند - فریاد مىزند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمىداند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مىكند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مىنماید."(17)
امام حسینعلیه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پیدا مىكند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقیقت زمان خود طفره مىروند، به یارى مىطلبد و در واقع یارى طلبیدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج اندیشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمانهاست. «هل من ناصر ینصرنى»، یعنى آیا كمك كنندهاى هست كه حق را یارى كند؟
"یكى از بهترین و حیات بخشترین سرمایههایى كه در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است."(4)
"در فرهنگ ما شهادت، مرگى نیست كه دشمن ما بر مجاهد تحمیل كند. شهادت مرگ دلخواهى است كه مجاهد با همه آگاهى و همه منطق و شعور و بیدارى و بینایى خویش، خود انتخاب مىكند!... شهادت، در یك كلمه - بر خلاف تاریخهاى دیگر كه حادثهاى است و درگیرى است و مرگ تحمیل شده بر قهرمان است و تراژدى است - در فرهنگ ما، یك درجه است، وسیله نیست؛ خود هدف است، اصالت است؛ خود یك تكامل، یك علو است؛ خود یك مسئولیت بزرگ است؛ خود یك راه نیم بُر به طرف صعود به قله معراج بشریت است و یك فرهنگ است."(5)
امروز این سخنان با پشتوانه سرمایه عظیم انقلاب، جنگ تحمیلى و اندیشههاى ناب حضرت امام قدس سره براى نسل جدید، عادى و جا افتاده شده است؛ لیكن در اواخر سال 50 كه این سخنرانىها ایراد شده، فضاى فكرى جامعه دست خوش تحولات اساسى بود و لزوم ارائه مفاهیم «حماسى اسلامى» به زبان روز و متناسب با زمان، به شدت احساس مىشد.
علاوه بر این، خفقان و امنیت پلیسى حاكم بر آن دوره تاریخى، بیانگر شهامت و شجاعت سخنران است؛ به طورى كه بعد از سخنرانى «پس از شهادت» در مسجد جامع نارمك، حاضران تظاهرات باشكوهى برپا كردند.
مرحوم شریعتى شهادت را به دو بخش حمزهاى و حسینى تقسیم مىكند. شهید مطهرى نیز از منظرى دیگر، بدان مىپردازد؛ وى در این مورد مىنویسد:"جناب حمزه، سیدالشهداى زمان خودش است و امام حسینعلیه السلام سیدالشهداى همه زمانها است."(6)
دكتر شریعتى در این باره مىگوید:"ما دو نوع شهید داریم؛ سمبل یكى حمزه سیدالشهداء، و سمبل دیگرى امام حسینعلیه السلام است."(7)
براى روشن شدن تقسیم بندى فوق، مستقلاً به هر كدام مىپردازیم.
شهادت حسینى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خویش قیام كرده است... امام حسینعلیه السلام از مقوله دیگرى است؛ او نیامده است كه دشمن را با زور شمشیر بشكند و خود پیروز شود، و بعد موفق نشده و یا در یك تصادف یا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. اینطور نیست، او در حالى كه مىتوانسته است در خانهاش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب كرده است... امام حسینعلیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مىكرد، «نه» گفت، این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است."(۹)
سمبل شهادت حسینى در این تعریف، تنها سلاح پیروز است. البته شهادت حسینى شرایط ویژه خود را مىطلبد. وقتى ظلم، انحطاط و انحراف همه گیر مىشود و ارزشهاى والاى اسلامى مسخ مىگردد و موعظهها بر گوشهاى سنگین كارگر نمىافتد؛ حسین با همه دانایى به عدم توانایى خود در پیروزى ظاهرى بر دشمن، علناً به پیشواز مرگ مىرود و با انتخاب شهادت، بزرگترین كارى را كه مىشد كرد، انجام مىدهد.
ثمره شهادت امام حسینعلیه السلام آگاهى و بازگشت مردم به هویّت اصیل اسلامى و زدن داغ رسوایى كُشتن فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر پیشانى كریه حكومت یزید است.
در شهادت حسینى، وظیفه اولیه اسلامى براى یارى دین خدا، شهادت است؛ در این جا مجاهد فىسبیلالله با شهادت خود، دین خدا را یارى مىكند. شهادت عمار یاسر نیز از این قبیل است؛ لیكن انعكاس شهادت اباعبدالله الحسینعلیه السلام به دلایلى گسترده و خارج از ظرف زمان است.
در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزهاى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.
شهادت حمزهاى
«حمزه یك قهرمان مجاهد است كه براى پیروزى و شكستن دشمن رفته، شكست خورده و كشته و شهید شده است... حمزه و سایر مجاهدان براى پیروزى آمده بودند - البته با احتمال این كه اگر هم مرگ شده، شد - و هدفشان پیروزى و شكستن دشمن بود... بنابراین شهید حمزهاى و شهادت حمزهاى، عبارت است از مردى و كشته شدن مردى كه آهنگ كشتن دشمن كرده است."(8)
دكتر شریعتى شهداى حمزهاى را مجاهدانى مىداند كه نه براى شهید شدن، كه كشتن و شكست دادن دشمن به میدان جهاد شتافتهاند و شهادت، آنها را انتخاب كرده و روزى آنها شده است. به عبارتى وظیفه اولیه اسلامى شهداى حمزهاى، شكست دشمن و حفظ اردوگاه اسلام است، لیكن قضاى الهى بر سرنوشت ایشان، شهادت نوشته است. بنابراین، شهید حمزهاى آرزومند شهادت است ولى در پى آن نمىباشد؛ چرا كه وظیفه اولیه خود را شكست دادن دشمن مىداند. و در صورت لزوم، از شهادت استقبال مىكند.
"شهید در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستین و امین و هم چنین به معنى آگاه و نیز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشمها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است."(2)
«شهید» زنده، جاوید، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخابگر و روزى خوار نعم الهى است و این اصیلترین دریافت از متون و فرهنگ اسلامى به شمار مىرود، چنانچه قرآن كریم نیز بدان اشاره مىكند. دكتر شریعتى در جاى دیگر مىنویسد:
"شهید، قلب تاریخ است؛ هم چنان كه قلب به رگ هاى خشك اندام، خون، حیات و زندگى مىدهد، جامعهاى كه رو به مردن مىرود، جامعهاى كه فرزندانش ایمان خویش را به خویش، از دست دادهاند و جامعهاى كه به مرگ تدریجى گرفتار است، جامعهاى كه تسلیم را تمكین كرده است، جامعهاى كه احساس مسئولیت را از یاد برده است و جامعهاى كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاریخى كه از حیات و جنبش و حركت و زایش بازمانده است؛ شهید همچون قلبى، به اندامهاى خشك مرده بىرمق این جامعه، خون خویش را مىرساند و بزرگترین معجزه شهادتش این است كه به یك نسل، ایمان جدید به خویشتن را مىبخشد. شهید حاضر است و همیشه جاوید؛ كى غائب است؟"(3)
بخش فوق بیشتر رویكردى كربلایى دارد، بدین معنا كه دكتر با نگاه به شهیدان كربلا و فضاى حاكم بر آن، به وصف شهید پرداخته است و الا همیشه اینگونه نیست كه در جامعهاى منحط و رو به عقب، سیماى تابناك شهید رخ نماید. شهداى جهادهاى نبى اكرم صلى الله علیه و آله و امام علىعلیه السلام شاهد این ادعاست. البته مرحوم شریعتى بدین موضوع پرداخته است كه در جاى دیگر بدان اشاره مىكنیم.
جناب آقاي نور اله برخوردار عضو ارجمند هيئات مديره كانون صنفي خميني شهر
خبر درگذشت مرحوم پدر ارجمندتان موجب تاسف وتاثر گرديد اين ضايعه اسفناك را به شما و خاندان گرامي برخوردار از صميم قلب تسليت گفته براي جنابعالي طول عمر وبراي آن مرحوم سعيد علو درجات را از درگاه احديت مسالت مي نماييم
كانون فرهنگيان اصفهان
كانون فرهنگيان نايين
به نام خداوندي كه پرستش جز او را نيست خوشگوار
بازهم بوي انتخابات مي آيد و روحيه ي مردمداري و عدالت مداري درمشام جان قدرت مداران هنرپيشه اي
الحق كه گذشتگان چه نيك گفته اند:«سياست پدر و مادر ندارد.»
بازهم بوي انتخابات مي آيد و روحيه ي مردمداري و عدالت مداري درمشام جان قدرت مداران هنرپيشه اي كه دست ارباب سينما و تئاتر را درايفاي نقش هاي گوناگون آن هم با ديالوگ هايي كه كلام حافظ و سعدي را سرافكنده مي نمايد، از پشت بربسته و هر دم در لباسي خوش نگار، زين بر پشت اسب مراد مي نهند، و در ميدان توهمات و تصورات خلق الله، چنان مي تازند كه خر لنگ انتظارات ريز و درشت عامه هرگز به سمند تيز تگ تمنيات آن ها نخواهد رسيد.
هنر اين ساحران عرصه ي سياست و رياست، چنان در لفافه ي شمايل آراسته ي ايشان، حجاب خوش نمايي بر چهره كشيده كه هيچ غواصّ كارآمدي نتواند مرواريد غرض را در صدف خوش ظاهر ايشان صيد نمايد.
به راستي كدام هنروران مي توانند آن چنان ناستوده هاي عالم را درچشم خلق الله ستوده نمايند كه حتي پولادمردان عرصه ي ورزش و رقابت هاي جسمي را كه عمري به پرورش تن گذرانده و روح پهلواني را درخود پرورانده، پورياي ولي بودن و تختي شدن را به طرفة العيني پشت پا زده و به جرگه ي اين از مابهتران درآيند تا با نام ملت به ثروت بربام قدرت برآيند...
بگذريم، اي معلمان! اي تشكل هاي صنفي فرهنگيان!
بيش ازاين بازيچه قرارنگيريد و باز هم فريب خوش رقصي هاي اين نوابغ را نخوريد و ابزار دست يابي آن ها به مطامع نامحمودشان نباشيد. اگرشما به واقع، معلم باشيد مي توانيد با توسل به اصول انسان ساز دين مبين اسلام و تشخيص سره از ناسره، به احياي ارزش هاي بنيادين انقلاب اسلامي بپردازيد و بسترساز ايراني قدرتمند و اهتزازگر درفش جمهوري اسلامي بر بام انديشه هاي بشري گرديد.
البته اگرمعلم باشيد.
به نقل از: فرهنگستان
به نام خداوند جان وخرد
گزارش تحليلي شوراي هماهنگي تشكل هاي معلمان سراسركشور دولتمردان، نمايندگان، فرهنگيان
نشست چند باره تشكل هاي صنفي سراسركشور با دولت مردان و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بار ديگر بي توجهي دولت مردان، نمايندگان و مسئولان كشور را نسبت به وضعيت حقوقي، معيشتي، امنيتي، فرهنگي و ارزشي معلمان به اثبات رساند.
مشكلاتي مانند اجراي قانون مديريت خدمات كشوري و نوشتن آيين نامه ي اجرايي آن، رفع كسري بودجه سال 87 آموزش و پرورش، رفع توقيف قلم معلم، به رسميت شناختن تشكل هاي صنفي سراسر كشور و شوراي هماهنگي معلمان ايران، توجه به حق مسكن همه فرهنگيان، بيمه كارآمد، كمك هزينه هاي نقدي و غير نقدي، توجه به معيشت فرهنگيان تا بالاي خط فقر، توسعه فكري و آزادي هاي فردي و گروهي، رعايت حقوق شهروندي و اجراي قوانين مصوب در مجلس شوراي اسلامي، شوراي عالي آموزش و پرورش و سازمان هاي جهاني حقوق بشر، اتحاديه جهاني معلمان و توجه به رفع مشكلات حقوقي و قضايي هزاران معلم در سراسر كشور كه هر روز به بهانه هاي مختلف احضار مي شوند و احكام متفاوتي براي آنان صادر مي گردد، پرداختن به مسائل زير بنايي و علمي، تغييرات بنيادي و توسعه همه جانبه آموزش و پرورش، تحول در انديشه هاي فكري و فلسفي مسئولان و مديران ارشد، پاكسازي ستادهاي اجرايي واتاق هاي تصميم گيري ازمردان متحجر، فرصت طلب، ساده انديش، رياكار، متملق، قدرت طلب و مصلحت انديش و استاندارد سازي همه جانبه آموزش وپرورش در زمينه فضاها ي آموزشي، تربيتي، آزمايشگاهي، كارگاهي از جمله مسائلي است كه كانون هاي صنفي و تشكل هاي معلمان سراسر كشور نگران آن هستند.
عدم حضور كافي نمايندگان مجلس در جلسه روز سه شنبه6/آذرماه/86 تشكل هاي صنفي معلمان سراسر كشور با وجود دعوت رسمي آنان نشان از فشارهاي زيادي است كه از طرف نيروهاي خاص بر آنان وارد شده و استقلال مجلس و نمايندگان را به خطر انداخته است.
ما نمايندگان معلمان سراسر كشور از اعتبار افتادن مجلس هفتم و ترس حاكم بر فضاي مجلس را نشانه باور نداشتن دولت مردان و برخي نيروهاي خاص به سخنان امام خميني (ره ) مي دانيم كه فرمودند: "مجلس در راس امور است " و " مجلس عصاره ملت است " .
نمايندگان تشكل هاي صنفي معلمان سراسر كشور براي چندمين بار باور كردند كه فضاي حاكم بر مجلس فضايي نيست كه نمايندگان بتوانند استقلال خود را حفظ كنند و از مصونيت سياسي خود براي دفاع از حقوق مردم و اقشار مختلف از جمله معلمان كشور استفاده نمايند. نمايندگاني كه قدرت شركت در جلسه اي با نمايندگان معلمان انقلابي و تشكل هاي صنفي را نداشته باشند چگونه مي توانند از ارزش ها و آرمان هاي انقلابي ملت ايران دفاع نمايند؟
اگرچه معلمان به اين باور رسيده اند كه بعضي از نمايندگان و كيل الدوله شده اند و به قسمي كه در مجلس براي دفاع از وزيري كه مدافعان اونيزباورش نداشتند ومجبوربه استعفايش نمودند، اعتباري قايل نشدند.
خبر استعفاي وزير آموزش و پرورش كه كانون هاي صنفي در همه بيانيه هاي خود خواستار آن بودند نشانه ی شناخت درست معلمان از وضعيت آموزش و پرورش و نيروهاي حاكم بر آن است، كه معلمان قدرت واقعي و حقيقي خودراشناخته اند وباتفكر ات صنفي و سازماني ازحقوق خود دفاع خواهند كرد وپيگير مطالبات صنفي، سياسي وفردي خود خواهند بود.
ما به سرپرست جديد آموزش و پرورش توصيه مي كنيم كه از تكرار اشتباهات وزراي دولت هاي گذشته پرهيز كند و با شيوه ي خاص و مشخص به سازماندهي وضعيت موجود و حركت به سمت آموزش پرورش استاندارد، علمي، توسعه يافته، مدرن، با فلسفه اي هماهنگ از تاريخ ايران و هويت ملي و تلفيق آن با فرهنگ اسلام و جهان، كشتي طوفان زده آموزش و پرورش ايران را رهبري كند، و از تقليد كوركورانه اطاعت متحجرانه، مصلحت انديشي سازشكارانه، سياست بازي هاي گروه گرايانه و شعارهاي خود خواهانه پرهيز نمايد و با نگاهي ملي به همه نيروهاي متخصص بدون گرايش هاي سياسي خاص كه بنيان آموزش و پرورش ايران را به خطر انداخته است، با مديريت كلان و رعايت شايسته سالاري، تخصص گرايي، تجربه مداري و ايمان باوري عمل نمايد و از سرمايه بزرگ فكري يك ميليون و صد هزار فرهنگي و معلم آگاه و فرهيخته جهت شكوفايي ايران عزيز، اعتلاي اسلام و توسعه فرهنگ و تمدن اسلامي - ايراني بهره گيرد و تشكيل بانك فرهنگيان، خبر گزاري مستقل آموزش و پرورش، مجلس معلمان ايران و تعاوني شدن صندوق ذخيره فرهنگيان را در دستور كار خود قرار داده و از يك جانبه گرايي به سمت نيروهاي خاص كاملا پرهيز نمايد.
پيشنهاد مي شود آقاي عليرضا علي احمدي، ورود به حيطه خدمت به 15 ميليون دانش آموز و ميليون ها خانواده ايراني را به بازي نگيرد و اگر توان اين كار بزرگ و خطير را ندارد از پذيرفتن سرپرستي و اداره اين وزرات خانه ي ميليوني پرهيز نمايد.
شوراي هماهنگي تشكل هاي صنفي فرهنگيان سراسر كشور و كانون هاي صنفي معلمان ايران با توجه به واقعيت هاي موجود و شناخت كافي از مشكلات فراروي آموزش و پرورش ايران پيشنهاد مي كند دولت و مسئولان آموزش و پرورش بايد به خواسته هاي عمومي معلمان كشور توجه كنند و موارد زير را در دستور كار خود قرار دهند.
1- بودجه آموزش و پرورش در سال 87 با كارشناسي كامل و همه جانبه و بدون كسري بسته شود (حداقل 12هزار ميليارد تومان) تا مديران آموزش و پرورش بتوانند بدون دغدغه مالي به آموزش و پرورش و بر نامه ريزي هاي كلان فرهنگي و زير بنايي اقدام نمايند.
2- با ايجاد معاونت يا مشاورت كانون هاي صنفي معلمان در وزارت خانه و سازمان هاي آموزش و پرورش سراسر كشور از نظرات معلمان و نهادهاي مدني براي اصلاح و توسعه آموزش و پرورش استفاده نمايند.
3- از سياسي كاري و يك جانبه گرايي در همه زمينه ها بخصوص انتصاب مديران پرهيز نمايند و بدون ملاحظه كردن مسائل سياسي و جناحي خاص به حل مشكلات آموزش و پرورش بپردازند.
4- با ايجاد فضاي باز و پذيرش نقد و ارائه پيشنهادات معلمان سراسر كشور به بازسازي، اصلاح، توسعه و تغييرات اساسي وساختاري آموزش و پرورش كمك نمايند.
5- از سركوب كردن نيروهاي وفادار، تاثير گذار، آگاه و متخصص، انقلابي و شجاع و مومن به آرمان هاي انقلاب و كشور كاملا پرهيز نمايند و شرايط لغو احكام غير قانوني صادر شده از طرف وزارت آموزش و پرورش و دادگاهها ي تخلفات اداري معلمان فعال و اعضاي كانون هاي كانون صنفي سراسر كشور و شوراي هماهنگي را فراهم كنند تا معلمان با خوش بيني و اعتماد به مسئولان و مديران ارشد بتوانند آموزش و پرورش ايران را به شكوفايي لازم برسانند.
6- همان گونه كه آقاي رئيس جمهور در جمع دانشجويان دانشگاه علم و صنعت اعلام كردند از بودجه اي كه در اختيار دارند به تجهيز همه مدارس كشور بخصوص تجهيز آزمايشگاهها، كارگاهها، كتابخانه ها و رايانه اي كردن مدارس بپردازند تا با مدرن شدن مدارس و آماده شدن شرايط لازم آموزش و پرورش جايگاه واقعي خود را بدست آورد.
7- از ورود و تزريق نيروهاي خاص تحت هر عنواني در مدارس پرهيز شود تا معلمان دركمال آرامش و اطمينان به فراهم آوردن شرايط معنوي و روحي تلاش هاي علمي خود را مضاعف و مدارس ايران را به مدرسه زندگي، شادابي، علم جويي، خود باوري، اخلاق گرايي و دين باوري تبديل نمايند.
8- به قوانين مصوب مجلس شوراي اسلامي، شوراي عالي آموزش و پرورش هئيت دولت و سازمان هاي جهاني احترام گذاشته و در عمل كردن به قوانين هيچ ملاحظه اي را در نظر نگيرند و بر اجرايي شدن قوانين پافشاري كنند كه از آن جمله به اجرا كردن دقيق لايحه مديريت و خدمات كشوري و نوشتن آيين نامه اجرايي و سرعت بخشيدن به اجراي آن اقدام نماييد.
9- شرايط حساس معلمان را درك و دوماه پاداش، 176 ساعت ضمن خدمت، حق مناطق محروم، حق التدريس هاي مصوب، حق مسكن و رساندن حقوق بازنشستگان به بالاتر از خط فقر و ... مطالبات فرهنگيان را با درآمد فوق العاده نفت پرداخت كنيد تا بوي نفت بر سفره هاي معلمان كشور خودي نشان دهد و اميدي به آينده ايجاد كند.
10-از رياست جمهور محترم و سرپرست آموزش وپرورش مي خواهيم كه طبق قوانين مصوب و دفاع قضايي و حقوقي از معلمان از دادسراي انقلاب بخواهند تا پرونده قضايي اعضاي كانون صنفي معلمان و ديگر معلمان كشور به دادگاه تجديد نظر استان زير نظر رياست دادگستري استان تهران و مسئول حقوق شهروندي ارجاع شود تا عدالت در اين زمينه به اجرا در آيد و همه پرونده هاي مربوط به معلمان در دادگاههاي تخلفات اداري آموزش و پرورش "كان لم يكن" تلقي شود و حكم برائت براي همه معلمان فعال در كانون هاي سراسر كشور و شوراي هماهنگي صادر گردد.
لازم به تذكر است كه همراهي وهمكاري دولت مردان براي حل مشكلات فرهنگيان مي تواند اميد به شركت كردن اين عزيزان را در همه عرصه هاي اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي و انتخابات افزايش دهد.
با اين اميد كه انتخاب يا عزل بالاترين مقام اجرايي آموزش و پرورش با نظر معلمان كشور صورت گيرد.
دبير خانه شوراي هماهنگي
تشكل ها ، كانون ها و انجمن هاي صنفي فرهنگيان
سراسر كشور- آذر۸۶
|
|