تبليغاتX
كانون فرهنگيان شهرستان نايين 1
 
كانون فرهنگيان شهرستان نايين 1
 
 
صنفي - فرهنگي-اجتماعي
 

به نام خداوند بخشنده ي مهربان

با سلام

به مناسبت دهه ي فجر و پيروزي انقلاب اسلامي ايران متني از سخنراني هاي امام خميني را كه به صورت فايل صوتي به دستم رسيده و گمان مي كنم مربوط به اوايل انقلاب باشد؛ برايتان مي نويسم، اميدوارم مفيد فايده واقع شود!

متن سخنراني امام خميني:

"ما علاوه بر اين كه زندگي مادي شما را مي خواهيم مرفه بشود؛ زندگي معنوي شما را هم مي خواهيم مرفه باشد! شما به معنويات احتياج داريد، معنويات ما را بردند اين ها! دلخوش نباشيد كه مسكن فقط مي سازيم، آب و برق را مجاني مي كنيم، اتوبوس را مجاني مي كنيم، دلخوش به اين مقدار نباشيد. معنويات شما را، روحيات شما را عظمت مي دهيم. شما را به مقام انسانيت مي رسانيم. اين ها شما را منحط كردند. اين قدر دنيا را پيش شما جلوه دادند كه خيال كرديد؛ همه چيز اين است. ما هم دنيا را آباد مي كنيم و هم آخرت را. يكي از اموري كه بايد بشود همين معناست، كه خواهد شد!

اين دارايي؛ از غنائم اسلام است و مال ملت است و از مستضعفين است و من امر كردم به مستضعفين بدهند و خواهند داد! و پس از اين هم تخفيف هايي ديگر در امور خواهد حاصل شد.(حاصل خواهد شد) لكن يك قدري بايد تحمل كنيم، به اين نغمه هاي باطل گوش نكنيد! اين ها حرف مي زنند؛ ما عمل مي كنيم. اون ها شما را مي خواهند دلسرد كنند از اسلام. اسلام پشتيبان شماست.

ما پس از اين، راجع به بانك ها هم طرح هايي داريم كه از اين وضع رقت بار برگردد، از اين وضع استعماري برگردد.

ما بايد تمام اين كاخ هاي وزارتخانه ها را كه ميليون ها، ميلياردها مال ملت درش(در آن) خرج شده است، بايد اين ها؛ تبديل شود به يك چيز معتدل اسلامي! اين فرم؛ فرم خارجي است، فرم اجنبي است، فرم طاغوت است.

در دادگستري؛ كاخ درست شده است. لكن دادگستري نيست؛ دادخواهي نيست؛ فقط كاخ است.

بانك ها به تدريج بايد...(نامفهوم) بشود و ربا به كلي قطع شود!

من با...(نامفهوم) مصادر امور بگويم؛ كه اخطار كنم؛ كه اين را ضعف نفس به خرج ندهيد! دنبال اين نباشيد كه فرم غربي پيدا كنيد!

بيچارگي ما اين است كه دنبال اين هستيم فرم غربي پيدا كنيم. دادگستري ما دادگستري غربي باشد. قوانين ما قوانين غربي باشد. اين قدر ضعيف النفس نباشيد! اون هايي كه فرم غربي را؛ بر فرم اسلامي ترجيح مي دهند؛ اين ها از اسلام اطلاع ندارند. اون هايي كه مي گويند نمي شود اسلام را در اين زمانه پياده كرد؛ براي اين(است) كه اسلام را نشناخته اند، نمي فهمند، چه مي گويند.

ما؛ مبارزه ي فساد را با دايره ي امر به معروف و نهي از منكر كه يك وزارتخانه ي مستقل؛ بدون پيوستگي به دولت، با يك همچين وزارتخانه اي كه تأسيس خواهد شد ان شاء الله! مبارزه ي با فساد مي كنيم! فحشا را قطع مي كنيم! مطبوعات را اصلاح مي كنيم! راديو را اصلاح مي كنيم! تلويزيون را اصلاح مي كنيم! سينماها را اصلاح مي كنيم! تمام اين ها؛ به فرم اسلام بايد باشد! تبليغات؛ تبليغات اسلامي، وزارتخانه ها؛ وزارتخانه هاي اسلامي، احكام؛ احكام اسلامي، حدود اسلام را جاري مي كنيم! خوف از اين كه غرب نمي پسندد، نمي كنيم. غرب؛ ما را خوار كرد. غرب؛ روحيات ما را از بين برد. ما را غرب زده كردند. ما اين غرب زدگي را؛ مي زداييم! تمام آثار غرب را؛ آثار فاسده، تمام اخلاق فاسده ي غربي را، تمام نقمات باطله ي غربي را خواهيم زداييد!

ما، يك مملكت محمدي(ص) ايجاد مي كنيم!

بيرق ايران نبايد بيرق شاهنشاهي باشد. آرم هاي ايران نبايد آرم هاي شاهنشاهي باشد. بايد آرم هاي اسلامي باشد. از همه ي وزارتخانه ها، از همه ي ادارات بايد اين شير و خورشيد منحوس قطع شود. عَلَم اسلام بايد باشد. آثار طاغوت بايد برود. اين تاج؛ آثار طاغوت است. آثار اسلام بايد باشد. نه آثاري كه تمدن است.

آقا! بيدار باشيد! دولت، بيدار باشد. ملت، بيدار باشد. كم كم شما را نكشانند آن جا! از الآن بايد اين مسايل حل شود."

صداي معلم

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 18:59  توسط بهار 1  | 

رحمتي به هوش آمد

رحمتي به هوش آمد به گزارش خبرنگار زمر سايت كانون صنفي اصفهان كه دقايقي پيش(6 بعد از ظهر 19/11/86 ) با خانم رحمتي تماس تلفني داشت خانم رحمتي گفت با شكر و سپاس الهي امروز آقاي رحمتي چند لحظه اي به هوش آمد و دست و پاي خويش را تكان مي داد و مرا شناخت .

خانم رحمتي از كليه دوستان كه در سراسر كشور با ايشان همدردي نموده اند تشكر كرد

لازم به ذكر كه صبح امروز جمعه عده اي از دوستان از سراسر كشور جهت ملاقات با آقاي رحمتي به ساري رفته بودند

با ذكر منبع خبر را منتشر كنيد

خبرنگار زمر

 |+| نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 19:25  توسط بهار 1  | 

براي سلامتي حميد رحمتي دعا كنيد
ظهر روز چهارشنبه حميد رحمتي معلم تبعيدي از اصفهان به مازندران دراطراف ساري در تصادف رانندگي به شدت مجروح شد. رحمتي که دبير اموزش وپرورش شهرستان شهرضاي اصفهان بود. روز12 مهر ماه امسال به حکم هيات رسيدگي به تخلفات اداری اموزش وپرورش استان اصفهان براي مدت سه سال به استان ماندران تبعيد شد. اتهام او شرکت در تجمعات وتظاهرات صنفي، اهانت به مسئولان وتعطيل خدمت در اوقات اداری بود. به جز اين معلم شهرضايي تاکنون حکم تغيير محل جغرايايي خدمت براي تعداد ديگري از معلمان کردستان ، همدان ، تهران ، کرج و... صادر شده است. محل خدمت جديد اين عضو کانون صنفي معلمان ، روستاي زرين اباد در20 کيلومتري شهر ساري بود. به گفته علي نظري عضو کانون معلمان مازندران، ميني بوس حامل رحمتي وتعداد ديگري از معلمان در مسير روستا به شهر با يک دستگاه کاميون تصادف کرد. در اين حادثه رحمتي از ناحيه سر وصورت مجروح شد

 وبه بيمارستان منتقل گرديد .

اين فعال صنفي متولد سال 1349 شمسي است. خانم زهره رحمتي فوق ديپلم ديني وعربي و دبير مقطع راهنمايي همسر خود را در اين اقامت ناخواسته همراهي مي کند. وي از همکاران خواست که براي سلامتي اين معلم فداکار دعا کنند. در زمان تهيه اين گزارش حميد از حالت اغما خارج شده و به گفته علي نظري وي هم اکنون در بيمارستان شفاي ساري بستري است و برخي از مديران اداره اموزش وپرورش از او عيادت کرده اند. به اتفاق همکاران براي رحمتي عزيز دعا مي کنيم و سلامت کامل و رفع گرفتاري و پايان مشکات او را از خداوند متعال خواستاريم.
كانون صنفي معلمين

آقاي حميدرحمتي معلمي كه به حكم دادگاه اداري استان اصفهان به 3سال تبعيدمحكوم شده است.حميد بچه ي شهرضا است،كودكي،نوجواني ،جواني واندكي ازميانسالي اش رادرشهرضا پشت سرگذارده است.حميد فوق ديپلم آموزش ابتدايي است.نزديك به 14 سال است كه معلم بوده، روزهاي آخر شهريوربه خاطرفريادعدالت خواهي راهي ديارغربت شده.اورا به روستاي زرين آباد در 20كيلومتري شهر ساري استان مازندران فرستاده اند.حميددر باره ي آب هواي آنجا مي گويد: "آب  وهواي آنجا بسيارخوب است. "

 

 

 

   اماازسخن گفتن حميد دانستم كه آب و هواي دلش كمي ابريست ،خواستم ازخود حميد بپرسم . اوگفت: "خوشحال هستم ،نه ازاينكه ازخانواده دورم ،بلكه به اين خاطر كه جنبش معلمان براي بهبود معيشت آنان نتيجه داده،ودرآينده اميد بيشتري به آن مي رود."

 

 

 

   ازسخن گفتن حميدبه اين فكرافتادم كه :

 

       رنج كشيدن به خاطرهدفهاي بزرگ چه شكوهي به انسان مي بخشد.حرفهايش راشيرين مي نمايد،متانت دررفتارش هويداست.در پشت شيشه ي لبخندهايش،دراعماق درياي قلبش اندوهي گرانبها به سان مرواريد مي درخشد.

 

ماييم ونواي بينوايي       بسم الله اگرحريف مايي

 

 

 

   شايد هركس ازاعتصاب غذاي حميد در بازداشتگاه  باخبرباشد ،باخودبگويد لابد حميد به رنگ قرمز علاقمند است، اماخودش مي گويد: " رنگ خاكستري را دوست دارم."

 

حميد مي گويد: "  آش ماست محلي ديارم خوشمزه است."

 

اين معلم تبعيدي در ادامه ي پرسشهاي بي ربط من مي گويد: " گل كوكب ،ورزش بسكتبال و رشته ي ميكانيك را بيشتر دوست دارم."

 

  همسرحميد،سركارخانم زهره رحمتي كه نوه ي عموي ايشان نيزهست،فوق ديپلم ديني و عربي دارد.وي دبيرمقطع راهنمايي است.كه يارباوفايي براي حميد بوده است،هرگزاوراتنها نگذاشته،ايشان به هنگام دستگيري حميد درشهرضا مي گفت : "همسرمن براي اجراي عدالت در جامعه مبارزه مي كند،اين باعث افتخارمن است."

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 16:22  توسط بهار 1  | 

 

سه هزار نامه رد صلاحيت !!

روزنامه اعتماد - حامد طبيبي:«داوطلب نمايندگي انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي. سلام عليکم، احتراماً در اجراي ماده 29 آيين نامه اجرايي، بدين وسيله به آگاهي مي رساند که در جريان رسيدگي به صلاحيت داوطلبان نمايندگي هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي، صلاحيت شما احراز نگرديد...». جملات فوق بخشي از محتواي نامه يي بود که روز گذشته چهره بيش از سه هزار تن از داوطلبان شرکت در انتخابات مجلس هشتم را درهم فرو برد؛ امري که حاکي از ردصلاحيت گسترده کانديداهاي اصلاح طلب و مستقل بود و برخي گزارش ها حکايت از آن داشت که ردصلاحيت حتي از دوره هفتم مجلس نيز فراتر رفته است.

در اين نامه که نام و امضاي هيات هاي اجرايي - مرکب از نمايندگان وزارت کشور فرمانداري ها و معتمدان معرفي شده از سوي اين دو نهاد دولتي- را در ذيل خود داشت در عين حال از داوطلبان درخواست شده بود که در صورت معترض بودن به نسبت «عدم احراز صلاحيت» از امروز به هيات هاي نظارت بر انتخاب منصوب شده از سوي شوراي نگهبان مراجعه و شکايت خود را تسليم کنند. اگرچه تا آخرين لحظات کاري روزنامه در شب گذشته، هيچ گونه آمار رسمي در خصوص ميزان رد و تاييد صلاحيت شدگان انتخابات از سوي ستاد انتخابات کشور اعلام نشد اما شواهد و قرائن و آمارهاي نيمه رسمي ستاد ائتلاف اصلاح طلبان و حزب اعتماد ملي از ردصلاحيت اکثريت قريب به اتفاق کانديداهاي اصلاح طلب در سراسر کشور و نيز در تهران حکايت داشت. از سوي ديگر وضعيت بسياري از کانديداهاي مستقل يا «غيرهمسو» با جريانات اصولگرا نيز از قاعده فوق تبعيت مي کند تا هشدارهاي گاه وبي گاه مسوولان گذشته و حال نظام در خصوص تکرار تجربيات مجلس هفتم، رنگ واقعيت به خود بگيرد. اکنون و پس از اعلام نتايج اوليه بررسي صلاحيت داوطلبان انتخابات مي توان با قطعيت بيشتري دلايل نگراني هاي ابراز شده از سوي اصلاح طلبان به ويژه سيدمحمد خاتمي در جريان ثبت نام و فرآيند تاييد صلاحيت ها را مورد تحليل قرار داد. در واقع پس از آنکه در روزهاي منتهي به آغاز ثبت نام انتخابات مجلس هشتم برخي «علائم» و «فرکانس ها» در هنگام بيان حملات تند و مواضع سوال برانگيز اصولگرايان و حتي برخي مقامات رسمي دولت و مجلس عليه اصلاح طلبان با «شفافيت» بيان شد، بسياري از سران اصلاح طلب، چشم انداز اين انتخابات حساس و سرنوشت ساز را «مبهم» ارزيابي کردند. اگرچه فعالان سياسي اردوگاه اصلاح طلبان تمام توان و انرژي خود را به کار بستند تا با رسانه هاي بسيار محدود خود، توجه مجريان و ناظران «کاملاً همسو»ي انتخابات مجلس هشتم را به شرايط «ويژه» و «حساس» داخلي و بين المللي جلب و نسبت به پيامدهاي تکرار وقايع ناخوشايند انتخابات مجلس هفتم به انذار بپردازند اما روز گذشته «بي حاصل بودن» اين هشدارها به وضوح قابل رويت بود. اين چنين بود که برخي «شنيده هاي» روزهاي گذشته جامه حقيقت پوشيد تا صاحبنظران دليل هجمه گسترده اصولگرايان به سخنان چند روز قبل سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور اصلاح طلب سابق ايران را در راستاي زمينه سازي براي اعلام ردصلاحيت تقريباً صددرصدي کانديداهاي اصلاح طلب و مستقل - در سراسر کشور - ارزيابي کنند. «عدم احراز صلاحيت» واژه يي است که در طول سال هاي گذشته اصلاح طلبان و بسياري از حقوقدانان برجسته کشور آن را مغاير اصول روشن قانون اساسي مانند «اصل برائت» دانسته و خواستار جايگزين شدن روش نهادهاي اجرايي و نظارتي با واژه «احراز عدم صلاحيت» شده اند.

در اين ميان با ردصلاحيت اکثريت قريب به اتفاق کانديداهاي ائتلاف اصلاح طلبان که به احزاب شاخصي مانند مشارکت، مجاهدين انقلاب، کارگزاران، مجمع روحانيون مبارز، همبستگي، حزب اسلامي کار و... تعلق دارند، سرنوشت اردوگاه انتخاباتي اصلاح طلبان در هاله يي از ابهام قرار گرفت. اين در حالي بود که اصلاح طلبان بارها و بارها طي روزهاي گذشته بر شرط خود مبني بر حضور در انتخاباتي که امکان رقابت براي آنان وجود داشته باشد، پاي فشرده اند. صريح ترين اظهارنظر در اين خصوص نيز از جانب عبدالواحد موسوي لاري وزير کشور دولت اصلاحات صورت گرفته بود. وي که اکنون به عنوان رئيس شوراي سياستگذاري ائتلاف اصلاح طلبان، مسووليت ساماندهي حرکت ائتلافي نيروهاي منتقد وضع موجود در سراسر کشور را بر عهده دارد در کنفرانس خبري هفته گذشته خود در واکنش به گمانه زني هايي در خصوص ردصلاحيت گسترده اصلاح طلبان اين گونه به اظهارنظر پرداخته بود؛ «اصلاح طلبان تنها در يک انتخابات رقابتي و عادلانه حضور خواهند يافت و تاکيد مي کنم هيزم تنور انتخاباتي نخواهيم شد که کانديداهاي ما در آن حضور ندارند.»

نکته قابل تامل اما ردصلاحيت گسترده کانديداهاي منتسب به حزب اعتمادملي بود که پيش از اين بخش هاي خبري صدا و سيما و خبرگزاري هاي نزديک به دولت مانور تبليغاتي پرحجمي را براي «جدا کردن حساب» اين حزب از بقيه اصلاح طلبان در راستاي اختلاف افکني ميان آنان به اجرا گذاردند.

روز گذشته اما اسماعيل گرامي مقدم سخنگوي اين حزب به موضوع ناخوشايندي اشاره داشت؛ «در کل اخباري که به ما مي رسد حکايت از ردصلاحيت بالاي 70 درصد از کانديداهاي ما دارد و ما به شدت از اين موضوع نگرانيم.»

وي در گفت وگو با ايسنا، مشخصات اين افراد را نيز بيان کرد؛ «در حوزه هاي انتخابيه مختلف چهره هاي سياسي باسابقه و متدين و انقلابي احراز صلاحيت نشده اند.کانديداهايي ماند کيان ارثي از حوزه انتخابيه اصفهان، عباسي فر (نماينده دور اول و دوم مجلس و عضو حقوقدان شوراي نگهبان و يک دوره عضو خبرگان رهبري)، سيدرضا نوروززاده از حوزه انتخابيه اسفراين، مروتي از خلخال، جوادي حصار از مشهد ردصلاحيت شده که عموم اين چهره ها سال ها تجربه نمايندگي مجلس داشته و شخصي مثل آقاي کيان ارثي سال ها در دوره مبارزه همراه حضرت امام(ره) بوده است.»

اما اعلام کانديداهاي ردصلاحيت شده اين حزب در تهران نشان از شرايط نگران کننده و موج گسترده تر ردصلاحيت ها نسبت به انتخابات مجلس هفتم دارد، جايي که چهره هايي مانند الياس حضرتي با سابقه چهار دوره نمايندگي مجلس، جواد اطاعت، ابوالفضل شکوري، محمدجواد حق شناس و مسعود سلطاني فر نيز با تابلوي «ورود ممنوع» هيات هاي اجرايي مواجه شدند. خبرها حاکي از آن است که چند فعال مطبوعاتي اصلاح طلب هم که کانديداي انتخابات شده بودند نيز به همين سرنوشت دچار شدند. طرفه آنکه علاوه بر چهره هاي شاخص احزاب مشارکت و مجاهدين انقلاب که به طور کامل از صحنه انتخابات حذف شدند، تعداد قابل توجهي از معدود نمايندگان فعلي فراکسيون خط امام مجلس با مهر قرمز «عدم احراز صلاحيت» روبه رو شدند که شگفتي هاي انتخابات مجلس هشتم را تکميل کرد.

تا لحظه تنظيم اين گزارش اکبر اعلمي، شيخ قدرت الله و محمد عليخاني، مهرانگيز مروتي، نورالدين پيرموذن، ولي الله شجاع پوريان، رسول صديقي بناب، سيدرضا نوروززاده، حسين آفريده، شهريار مشيري، حبيب زاده، مقنيان و داريوش قنبري از جمله نمايندگان اصلاح طلبي هستند که ردصلاحيت شده اند.

همچنين اکثر قريب به اتفاق چهره هاي شاخص اصلاح طلب که سابقه نمايندگي در مجلس ششم را در پرونده خود دارند نيز با سرنوشت مشابهي مواجه شده اند. بهزاد نبوي، محسن آرمين، مصطفي تاج زاده و محمد سلامتي از سازمان مجاهدين انقلاب و فعالان سياسي حزب مشارکت مانند علي مزروعي، احمد شيرزاد و داوود سليماني نيز سرنوشتي مشابه ساير کانديداهاي اصلاح طلب يافته اند. دايره ردصلاحيت ها به حدي گسترده شده که محمد رضوي يزدي عضو شاخص مجمع روحانيون مبارز، حجت الاسلام حسين انصاري راد رئيس کميسيون اصل 90 مجلس اصلاحات و علي اصغر احمدي دبيرکل حزب همبستگي را نيز دربر گرفته است.

بهزاد نبوي با اشاره به رد صلاحيت: تصميم نهايي خود را براي حضور در انتخابات بزودي اتخاذ مي‌كنيم

روزنامه اعتماد - گروه سياسي،ايرج جمشيدي- زهره آقاياني: حضور يا عدم حضور اصلاح طلبان در انتخابات موضوعي است که آن را طي گفت وگويي مفصل با بهزاد نبوي يکي از اعضاي شاخص ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در ميان گذاشته ايم. آنگونه که نبوي به کنايه هم مي گويد بايد منتظر ماند و ديد تعداد کشته ها و زخمي هاي اصلاح طلبان چقدر است و آيا امکان حضور در انتخابات را داريم يا خير؟ نبوي همچنين به اتهاماتي که اخيراً عليه جريان اصلاح طلب مطرح شده پاسخ مي دهد و به تبيين استراتژي نهايي اصلاح طلبان مي پردازد. گفت وگو با نبوي را مي خوانيد.

-چندي است که اتهامات شديدي عليه کليت جبهه اصلاحات مطرح است و در راس آن بعضي ها صحبت هايي مبني بر اينکه امريکايي ها يا شخص بوش از جناح اصلاح طلب حمايت مي کنند اين را به عنوان يک ضعف در مورد اصلاح طلبان مطرح کردند و اين موضوع را به عنوان عاملي براي ردصلاحيت ها قرار داده اند، ارزيابي شما به عنوان يکي از شخصيت هاي مطرح جناح اصلاح طلب در اين خصوص چيست؟

با تشکر از روزنامه اعتماد که اين فرصت را به من داد تا بار ديگر با خوانندگان محترمش گفت وگويي داشته باشم و نظراتم را به استحضار آنها برسانم. اولاً سياست هاي کساني که اين مسائل را مطرح مي کنند دوگانه و متناقض است. وقتي گزارش سازمان هاي اطلاعاتي امريکا منتشر مي شود و در بدو امر احساس مي کنند به نفع آنهاست به عنوان يک پيروزي بزرگ از آن اسم مي برند و آن را بزرگ ترين پيروزي در صد سال اخير براي ملت ايران مي دانند و هرگز چنين سوالي مطرح نمي شود که چرا سازمان هاي اطلاعاتي «دشمن» به سود آنان گزارش داده اند و وقتي موردي نظير اظهارات آقاي بوش در مورد اصلاح طلبان به ميان مي آيد چون فکر مي کنند مي توانند در جهت ضربه زدن به اصلاح طلبان از آن بهره ببرند، مانور روي آن را شروع کرده و عليه اصلاح طلبان موضع گيري مي کنند. به خاطر دارم در انتخابات مجلس چهارم دولت وقت امريکا موضع گيري هايي در حمايت از جناح راست آن زمان کرد که در مقايسه با اظهارات اخير آقاي بوش بسيار صريح تر و مستقيم تر بود، اما هيچ اعتراضي از سوي حضرات نشد. گذشته از اين، تصور من اين نيست که مرجع ضمير سخنان بوش اصلاح طلبان- به قول مخالفان، اصلاح طلبان حکومتي-باشد، اگر نظر بوش نسبت به اصلاح طلبان مثبت بود وقتي آقاي خاتمي رئيس جمهور و مجلس ششم در اختيار اصلاح طلبان بود، ايران را محور شرارت معرفي نمي کرد. تصور مي کنم حمايت رئيس جمهور امريکا بيشتر کساني را شامل مي شود که با صداي امريکا در ارتباطند و دنبال جلب حمايت خارجي براي تغيير در اوضاع داخلي کشور هستند و نه کساني که تمام جان و مال و همه چيز خود را وقف انقلاب و جنبش اصلاحي مردم کرده اند و به رغم تمامي تهديدها و فشارها بدون اتکا به بيگانه استوار ايستاده اند و براي تثبيت و نهادينه کردن شعارهاي اصلي انقلاب اسلامي و جنبش اصلاحي مردم ايران مبارزه مي کنند. اين جنجال ها و هياهوهايي که به پا مي شود کاربرد تبليغاتي در آستانه انتخابات دارد و همه تهمت ها و تهديدهايي که مطرح مي شود نشان دهنده شرايط نامطلوب طرف مقابل است و مخالفان اصلاحات براي حل مشکلات خود سعي مي کنند راي اصلاح طلبان را در اين ماه هاي آخر قبل از انتخابات به هر شکلي کاهش دهند و محبوبيت آنها را کاهش دهند. گذشته از همه اين مباحث اصلاح طلبان کساني نيستند که با اتکا به حمايت خارجي بخواهند مشکلات داخلي کشور را حل کنند. اصلاح طلبان مفتخرند که در چارچوب قانون و با طرح شعارهاي انقلاب و جنبش اصلاحي در مقابل حاکميت يکه سالاري ايستاده اند و به ياري حق و پشتيباني ملت از هر نوع حمايت خارجي بي نيازند.

-يعني شما با هر نوع دخالت خارجي در امور داخلي از جمله همين مباحثي که تحت عنوان نظارت بين المللي بر انتخابات مطرح مي شود موافق نيستيد؟

ما به طور کلي به اصلي به عنوان حاکميت ملي کماکان اعتقاد داريم. ما معتقد نيستيم در مسائل مربوط به حاکميت ملي قدرت هاي خارجي بايد دخالت کنند. انتخابات امري مربوط به ملت ماست و ملت ما هم اگر توان و قدرت داشته باشد، که دارد، به ياري خدا آزادي انتخابات را تضمين مي کنند و نيازي به کمک خارجي ندارد و کمک خارجي هم براي حل مشکل ما و هيچ ملت ديگري راهگشا نيست. يا ما مي توانيم با اتکا به توان ملي خودمان انتخابات آزاد برگزار کنيم يا نمي توانيم که اگر نتوانستيم قدرت خارجي هم در اين زمينه نمي تواند کاري صورت دهد. لذا ما به اصل حاکميت ملي که البته بعد از تک قطبي شدن جهان و فروپاشي نظام دوقطبي، زير سوال قرار گرفته است قوياً اعتقاد داريم و معتقد هستيم مسائل مربوط به درون يک کشور و يک نظام ارتباطي به قدرت هاي خارجي و کشورهاي ديگر ندارد، به همين دليل با هر نوع مداخله خارجي در امور داخلي مخالفيم. اما اين بدان معني نيست ما امور داخلي را مطلوب ارزيابي مي کنيم و معني آن اين نيست که انتخابات کشور ما بهترين انتخابات است و معتقد نيستيم هيچ وقت در جريان انتخابات در کشور مشکل و تخلفي وجود نداشته است، بلکه معني مخالفت با مداخله خارجي اين است که ما خودمان بايد اين مشکل را با دست خودمان حل کنيم و نه توسط قدرت هاي خارجي، سازمان هاي بين المللي و هر قدرت ديگري نظير اينها.

-حتي اگر مثلاً انتخابي نظير انتخابات مجلس هفتم برگزار شود که شما از آن کناره گيري کرديد؟

بله، ما در همان زمان هم به هيچ مرجعي جز مردم و نهادهايي که مربوط به کار انتخابات بود مراجعه نکرديم. ما به وزارت کشور و شوراي نگهبان رجوع کرديم و اعتراضاتمان را با آنها مطرح کرديم و با مردم مسائلمان را در ميان گذاشتيم.

-اگر به نتيجه نرسيديد چه؟

نرسيم، آنقدر بايد تلاش کنيم تا بالاخره زماني به نتيجه برسيم. مگر کساني که توسط قدرت هاي خارجي دگرگوني ايجاد کردند به نتيجه رسيدند؟ مگر امروز عراق به نتيجه رسيده است؟ خوب با اتکا به قدرت خارجي رژيم صدام تغيير کرد، ولي به نتيجه مطلوب نرسيدند.

-در حال حاضر تحليلي ارائه مي شود که فرضاً عملکرد بعضي از نهادهاي مسوول در ردصلاحيت يک جناح خاص و برخي از گروه هاي سياسي در تحريک همين گروه هاي داخلي به رغم ميل باطني آنها بي تاثير نيست. شما اين تحليل را قبول داريد؟

اين مسائل هميشه مطرح بوده است و حتي در انتخابات هفتم هم همين طور بود، ردصلاحيت بيش از 3500 نفر داوطلب نمايندگي مجلس توسط شوراي نگهبان مگر کار کمي است؟

-وارد مقوله وضعيت انتخاباتي جناح اصلاح طلب مي شويم. شما در قالب ستاد ائتلاف اصلاح طلبان فعاليت انتخاباتي را پيش مي بريد. مي خواستيم بدانيم شما کلاً سياست کاربردي تر و عملي تري را اتخاذ کرده ايد که شبيه مجلس هفتم نيروهايتان با ردصلاحيت گسترده مواجه نشوند؟

خط مشي که ستاد ائتلاف در اين انتخابات پيش گرفته است و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي هم آن را تاييد مي کند اين است که در مرحله ثبت نام تلاش شود ثبت نام حداکثري انجام شود. يعني همه کساني که خود را واجد شرايط براي نامزدي انتخابات مجلس مي دانستند حتماً ثبت نام کنند. سازمان در اين زمينه بيانيه داد و همه را تشويق و دعوت به ثبت نام کرد. ما نفس ثبت نام را بخشي از مبارزه انتخاباتي مي دانستيم و بر همين اساس از شخصيت ها و گروه هاي سياسي مستقل و اصلاح طلب درخواست کرديم فعالانه در اين زمينه حضور يابند. استدلال ما اين بود که از نتيجه عملکرد دستگاه هاي اجرايي و نظارتي بي اطلاع هستيم و نمي دانيم آنها تا چه حد قصد دارند ردصلاحيت ها را گسترده کنند. اگر حرکتي مانند انتخابات مجلس هفتم شود که به قول رئيس جمهور وقت با رد صلاحيت هاي برنامه ريزي شده تکليف 190 کرسي از قبل روشن شده باشد ديگر رقيبي در ميدان نخواهد ماند و عملاً نامزدهاي دلخواه جناح مقابل انتخاب خواهند شد. ما چون نگران تکرار چنين مشي يي در انتخابات مجلس هشتم بوديم نهضت ثبت نام را پيشنهاد کرديم. ستاد ائتلاف هم اين پيشنهاد را داد. خوشبختانه در بسياري از شهرستان ها و استان ها ثبت نام به شکل گسترده انجام شد. با اين اقدام دست ما باز است. تلاش ما اين است که در انتخابات شرکت کنيم. وقتي در انتخابات حضور پيدا نمي کنيم که امکان رقابت انتخاباتي از ما سلب شود.

-يعني کانديدايي برايتان باقي نمانده باشد؟

بله، يعني نتوانيم وارد عرصه رقابت شويم. اگر ما ببينيم تکليف 190 کرسي از قبل روشن شده است فقط مي شويم هيزم تنوري که آقايان قصد دارند در آن براي خود نان بپزند. تلاش ما براي ثبت نام گسترده واجدين شرايط به همين دليل بود که مي خواستيم بعد از مرحله تاييد صلاحيت ها ببينيم تعداد «کشته ها و زخمي ها»، چند نفر است و چند نفر در صحنه باقي مانده اند و ببينيم براساس آنها مي توان ليست اصلاح طلبان را بست يا خير. حالا بايد جلو رفت و ديد که نتيجه کارهاي هيات هاي اجرايي و نظارت چه خواهد بود؟ اگر نظير مجلس هفتم باشد طبيعي است که امکان بستن ليست براي ما باقي نمي ماند.

-اين يک پيام است براي کساني که مسوول بررسي صلاحيت نامزدها هستند؟

آنها که اهل دريافت پيام نيستند، ولي اين يک استراتژي براي خودمان است که دست مان خالي نباشد. تعداد زيادي ثبت نام کنند که هر تعدادي را هم ردصلاحيت کنند امکان حضور وجود داشته باشد. بعضي ها تصورشان اين است که اگر همه واجدان شرايط از اصلاح طلبان را ردصلاحيت کنند، خوب است و ما در انتخابات شرکت نمي کنيم، اما بعد چه مي شود؟ دوباره چهار سال ديگر. بايد معطل شويم تا فرصت ديگري به عنوان انتخابات مجلس پيش بيايد تا بتوانيم شرکت کنيم. لذا ما نبايد اين فرصت ها را از دست بدهيم و بايد تلاش کنيم از اين فرصت ها بهره ببريم. براي اينکه بتوانيم از اين فرصت انتخابات استفاده کنيم سعي ما اين است که تعدادي را معرفي کنيم که ديگر دستگاه هاي اجرايي و نظارتي امکان ردصلاحيت شان را نداشته باشند. اگرچه ما تمام ردصلاحيت ها را غيرقانوني مي دانيم. البته ممکن است طرف مقابل همه را ردصلاحيت کند.

- يعني شما نهضت ثبت نام را شروع کرديد، آنها نهضت ردصلاحيت را؟

بله.

- آنها اين جريان را در موضع گيري هايشان اعلام کرده اند؟

بله. اين بحث هايي که آغاز شده در مورد همه اصلاح طلب ها است (حتي نه به اصطلاح خودشان «تندرو» ) و در روزنامه هايشان کل اصلاح طلب ها را جاسوس و وابسته به بيگانه معرفي کرده اند. اينها مقدماتي است براي اينکه هر کسي به هر شکلي با اصلاح طلب ها مربوط است ردصلاحيت شود. اما ما اميدواريم که عقل در تصميم گيري ها حاکم باشد و اين اتفاق نيفتد.

-چرا وارد رايزني هاي جدي نمي شويد؟ شما مي گوييد ما اطلاع نداريم. پس اين يک ضعف محسوب مي شود.

رايزني جدي يعني چه؟

-بالاخره در مملکت نهادهاي مسوول وجود دارند، حالا ممکن است شما نتوانيد خيلي مستقيم با آنها ارتباط پيدا کنيد ولي آيا کساني نيستند مانند آقاي خاتمي که خلاء اطلاعاتي شما را پر کنند؟

بله، اين کارها انجام مي شود ولي آقاي خاتمي هم در جريان تصميم نهايي اين مجموعه قرار نخواهد گرفت. در دوره هفتم به آقايان خاتمي و کروبي اعلام شده بود که هفت الي هشت نفر از مجلس ششم ردصلاحيت خواهند شد و با بقيه کسي کاري ندارد، ولي در عمل بيش از 35000 نفر ردصلاحيت شدند که در بين آنها بيش از 80 نماينده مجلس ششم بود. يعني رايزني ها خيلي نمي تواند اصلاح طلبان را در جريان مسائل پشت پرده قرار دهد. مي شود رايزني و ابراز نگراني کرد، مي توان توصيه کرد به اينکه دقت شود که ردصلاحيت انجام نشود، همه اين کارها را مي توان کرد، ولي اينکه نتيجه بدهد يا ندهد خيلي معلوم نيست. اين نوع رايزني ها در حال حاضر هم انجام مي شود.

-يعني نتيجه يي گرفته ايد يا قولي دريافت کرده ايد؟

اصلاً کسي نمي تواند قول بدهد. شوراي نگهبان به ظاهر يک مجموعه مستقل است و تصميم گيري هايش تابع راي اکثريت است و راي اکثريت هر چه باشد آن تصميم شوراي نگهبان مي شود. علي الظاهر کسي از قبل نمي تواند تصميم آنها را پيش بيني کند و کسي از قبل نمي تواند قول بدهد. شکل ظاهري و قانوني موضوع همين است و بيشتر از اين هم نمي توان جلو رفت، اگر بيشتر از اين جلو برويم گفته خواهد شد کسي اجازه دخالت در کار شوراي نگهبان را ندارد،

-آيا اين اميدواري شما به عقل گرايي گروه ها و مسوولان در خصوص بررسي صلاحيت ها مي تواند منجر به نتيجه عملي شود؟

ما به عنوان يک جريان اصلاحي مسيرمان براي تغيير وضع موجود به وضع مطلوب مسير شرکت در انتخابات است. براي تبديل وضع موجود به وضع مطلوب در جهان سه راه بيشتر متصور نيست. 1- انقلاب 2- توسل به قدرت خارجي مثل اتفاقاتي که در افغانستان و عراق رخ داد 3- حرکت اصلاحي. ما که جزء دسته سوم هستيم و معتقد به دو روش ديگر نيستيم، به اصلاحات متوسل شديم. اصلاحات يک حرکت قانوني، تدريجي و مسالمت آميز و مردمي براي تبديل وضع موجود به وضع مطلوب است. چگونه اين حرکت را انجام دهيم؟ با شرکت در انتخابات خبرگان، رياست جمهوري، مجلس و شوراي شهر. چهار رکن که در اين کشور با راي مردم، اعضايش انتخاب شوند و وظايف خود را اعمال کنند. ما راه مان اين است که در انتخابات شرکت کنيم نه اينکه حالا که نتوانستيم به درستي رايزني کنيم کنار بکشيم.

-خير منظور اين نيست. از قضا من معتقدم بايد طوري عمل شود که حتماً حضور داشته باشيم. يعني طرف مقابل را در شرايطي قرار دهيم که نتيجه بگيريم.

نمي توانيم اين اجبار را به وجود آوريم چون طرف هم با اتکا به قدرت هاي در اختيار، خود را در موضع برتر مي بيند و امکان اينکه طرف را در موضع اجبار قرار دهيم وجود ندارد. قدرت ما، قدرت قانون و مردم است. البته اگر آنها عاقلانه فکر کنند به اين نتيجه مي رسند که حتي حفظ امنيت ملي کشور در گرو يک انتخابات سالم، آزاد و رقابتي است. انتخابات قانوني آزاد، سالم و رقابتي است که مي تواند امنيت کشور را هم تضمين کند. همانطور که دوم خرداد 76 توانست خيلي از خطرات را رفع کند. اگر اين حرف را بفهمند آنها هم در سليقه يي کردن انتخابات محدوديت خواهند داشت.

- منظور من هم از ايجاد شرايطي براي طرف مقابل به وجود آمدن رخدادي مانند رخداد دوم خرداد سال 1376 است. به اين معنا که يک نوع نارضايتي نسبي در افکار عمومي وجود داشت و همين به يک ابزار فشار تبديل شد که تا چند انتخابات بعدي هم تکرار شد.

طرف مقابل در دوم خرداد 1376 هم تحت همان شرايط از موضعش عدول نکرد.

- ولي بالاخره نتيجه را پذيرفت.

شما شايد به خاطر نداريد چون از 1376 تاکنون 10 سال گذشته است. در خرداد 1376 شوراي نگهبان حتي اسامي نامزدها را به ترتيب حروف الفبا نداد. در مقابل اعتراضات به اين موضوع عذر بدتر از گناه آورد و اعلام کرد ما به ترتيب رايي که نامزدها در شوراي نگهبان کسب کردند اسامي شان را منتشر کرده ايم بر اين اساس آقاي خاتمي در اواخر ليست نامزدها قرار گرفته بود، و به اين ترتيب خواستند به مردم بفهمانند شوراي نگهبان مخالف خاتمي است، يعني آنها تا آخرين لحظات با هر تواني که داشتند تلاش کردند آقاي خاتمي انتخاب نشود.

- خب نتيجه آن چه شد؟

خب حضور مردم باعث آن نتيجه شد. الان اگر شما بتوانيد مردم را بسيج کنيد، همان اتفاق خواهد افتاد. هر چند 90 درصد نامزدهاي شما ردصلاحيت شوند باز همان 10 درصد انتخاب خواهد شد و به مجلس خواهد رفت، ولي اين ربطي به تعامل با طرف مقابل يا وادار کردن طرف مقابل ندارد. شب انتخابات دوم خرداد يعني پايان اخذ راي تعدادي پيشنهاداتي دادندکه البته امکان پذير نشد. اگر به خاطر داشته باشيد صدا و سيما تا 8 صبح نتيجه آرا را اعلام نمي کرد. فقط وقتي اعلام کردند که تعداد راي هاي آقاي خاتمي سه چهار برابر نامزد دوم بود، ديگر نمي شد کاري کرد و حتي کساني اگر راي ها را آتش مي زدند آنقدر تعداد آرا و اختلاف زياد بود که امکان تغيير نتايج وجود نداشت. آن شرايط اگر پيش بيايد، طرف مقابل تحت فشار آن شرايط تسليم خواهد شد.

- ارزيابي شما با توجه به عملکردي که جناح حاکم داشته چيست؟ اين نمي تواند خود به خود شرايطي براي پيروزي نسبي اصلاح طلبان باشد؟

به طور کلي حملات تند و شديد و بي سابقه يي که عليه اصلاح طلبان مي شود و از دو ماه قبل شروع و در 20 روز اخير تشديد شده است، اتهاماتي نظير جاسوسي و غيره که به کل اصلاح طلب ها وارد مي شود خشم شديد مخالفان اصلاحات حتي از ثبت نام اصلاح طلبان و نه از شرکت آنها در انتخابات و توصيه به عدم ثبت نام و حتي تهديد زودهنگام به رد صلاحيت شان توسط مراجع غيرمرتبط که شما اصلاً غلط کرده ايد ثبت نام کرده ايد صلاحيت تان را رد مي کنيم و پدرتان را هم درمي آوريم، همه اينها حداقل نشانگر نگراني طرف مقابل از اقبال مردم به اصلاح طلبان است و به همين دليل قصد دارند گزينه بعدي و آلترناتيوي را که ممکن است مدنظر مردم باشد از حالا به شدت مورد تهاجم قرار دهند که نتوانند وارد عرصه رقابت شوند چون ما اطلاعات دقيقي از مواضع مردم نداريم و نظرسنجي هاي محدودي انجام داده ايم و هنوز براي ما توان کافي براي ارزيابي مواضع مردم ايجاد نشده است، ولي همين که طرف مقابل مان، اين همه عصباني و حساس است نشان مي دهد که اقبال مردم نسبت به جريان حاکم کاهش پيدا کرده و احتمالاً نسبت به جريان اصلاحي اين اقبال افزايش يافته است. به خاطر دارم پيش از انتخابات شوراي دوم يا حتي پيش از انتخابات مجلس هفتم بسياري به ما مي گفتند؛ «شرکت در انتخابات چه فايده يي دارد؟ حالا فرضاً دو دوره آقاي خاتمي رئيس جمهور شد و مجلس ششم در اختيار اصلاح طلبان بود، مگر چه کار توانستيد بکنيد که حالا ما دوباره در انتخابات شرکت کنيم؟ کاري که از دست شما برنمي آيد.» اما امروز با هر کسي که صحبت مي کنيم با نگراني از ما مي پرسد؛ «چه کار مي خواهيد بکنيد؟ آيا در انتخابات شرکت مي کنيد؟» اين نشان مي دهد که مردم هم احساس مي کنند راهي جز شرکت در انتخابات براي حل مشکلات موجود نيست. زماني به اصلاح طلبان مي گفتند شما نتوانستيد کاري انجام دهيد اما امروز مي بينند که بالاخره نبود همان جمع در دولت و مجلس سبب شده کارهايي انجام شود که حداقل در حضور اصلاح طلب ها انجام نمي شد. مي بينند دولت اصلاحاتي که به آن انتقاد داشتند، حداقل کارهايي را نمي کرد که اينها انجام مي دهند و وضع کشور خيلي بهتر از وضع کنوني بود. حتي اگر بگوييم هيچ کار مثبتي انجام نمي داد حداقل کارهاي منفي را که بعد از اصلاحات انجام شد مرتکب نمي شد. به نظر مي رسد گرايش مردم به دلايلي که عرض شد، شرکت در انتخابات باشد. گرايش به عدم شرکت در انتخابات بسيار کم شده است و همه فکر مي کنند از طريق شرکت در انتخابات مي توانند به نتيجه حداقلي برسند و هيچ کسي هم فکر نمي کند با تغيير ترکيب مجلس هشتم تحول عظيمي در کشور رخ مي دهد. نه، همه قبول دارند که حرکت اصلاحي يک حرکت تدريجي و درازمدت است.

-حتي اگر ردصلاحيت ها گسترده باشد باز هم مردم در انتخابات حضور خواهند داشت؟

اگر شرايطي به وجود آيد که نظير انتخابات دور هفتم تکليف 190 کرسي از قبل روشن شود و امکان رقابت وجود نداشته باشد، طبعاً بسياري از مردم نمي توانند در انتخابات شرکت کنند ولي در حال حاضر هم مردم آمادگي براي شرکت دارند و هم اگر خدا بخواهد تعداد ثبت نام کنندگان و داوطلبان به حدي است که به بسته شدن ليست اصلاح طلبان اميد داشته باشيم.

-پس بهتر نبود در اين شرايط آقاي خاتمي حضور پيدا مي کرد تا فضاي انتخابات را تحت تاثير قرار دهد؟

اتفاقاً نظر شخصي من اين بود که آقاي خاتمي نامزد نمايندگي شود. موضوع را در سازمان متبوعم مطرح کردم اما متاسفانه اين پيشنهاد راي کافي نياورد و به تبع آن من نتوانستم آن را با آقاي خاتمي مطرح کنم. البته کارهايي هم شد که ايشان از شرکت در انتخابات بيشتر استنکاف کردند، اما قطعاً اگر آقاي خاتمي در انتخابات نامزد مي شد هم تعداد ثبت نام کننده مستقل و اصلاح طلب به تبعيت از آقاي خاتمي خيلي بيشتر مي شد و هم مردم حضور اصلاح طلبان را جدي تر تلقي مي کردند و مي فهميدند که اصلاح طلبان با تمام قوا وارد ميدان شده اند و آنها هم با تمام قوا وارد ميدان مي شدند. حالا هم اميدواريم که بتوانيم ليست خوبي بدهيم و آقاي خاتمي، در دو ماه باقي مانده در عرصه انتخابات بيشتر فعال شود و در حضور مردم تاثيرگذاري مثبت تري داشته باشد.

-آقاي نبوي، شما در جايي گفته ايد ما به تکليف عمل مي کنيم و به نتيجه کاري نداريم. خب اين همان استدلالي است که دولتي ها هم مي کنند. پس فرق شما با هم چيست؟

اما آنچه مسلم است هر مسلماني بايد به تکليف عمل کند ولي الزاماً عمل به تکليف بي توجهي به نتيجه نيست. هر کسي به تکليف عمل مي کند به نتيجه هم مي انديشد مگر جايي که اضطرار باشد. اميرالمومنين و امام حسين(ع) به تکليف عمل کردند. امام خميني هم معتقد به عمل به تکليف بود. اما با همه اينها حتي امام حسين(ع) از شهادت استقبال نمي کرد و تلاش مي کرد راهي باز کند اما وقتي راه باز نشد تن به نبرد نابرابر داد. ما هم در جريان تحصن (موضوع سوال شما) به تکليف نمايندگي و دفاع از حقوق مردم عمل کرديم و در عين حال با اين اعتراض در پي آن بوديم که دستگاه نظارتي را وادار به تجديدنظر کنيم که موفق نشديم لذا اين خيلي ظلم است که شما اين را با عملکرد دولت نهم مقايسه کنيد يعني عملکردهاي غيرمنطقي، حرف ها و موضعگيري هاي نسنجيده که هر روز مجبور شوند آنها را تغيير دهند و تکذيب کنند. اينها چه ربطي به عمل به تکليف دارد. شما آبروي عمل به تکليف را مي بريد. معني عمل به تکليف آن نيست که آدم از نتيجه فارغ باشد و اصلاً اهميتي به نتيجه ندهد. عمل به تکليف با سياست ورزي و برخورد عاقلانه با مسائل مغايرت ندارد.

-در خصوص موضع ما در ارتباط با امريکا زماني امام معتقد بود که بايد با امريکا قطع رابطه کرد و نتيجه آن هم مهم نبود.

امام خميني بعد از فاجعه حج سال 66 و کشتار حجاج ايراني در مکه صحبتي کرد و فرمود که اگر ما از صدام بگذريم از فهد نمي گذريم. اين صحبت تاريخي و مشهور است. ولي همين امام خميني دو سال بعد به مسوولان دستور داد که بروند و موضوع حج را حل کنند در صورتي که فهد هم کماکان سلطان عربستان بود. بنابراين بحث عمل به تکليف را با سياست ورزي جدا ندانيد. امام آن موقعي که مي گفت امريکا شيطان بزرگ است و از اشغال سفارت امريکا حمايت مي کرد، موقعي بود که حداکثر عکس العملي که امريکا در قبال اشغال سفارت توانست نشان دهد پياده کردن يک تعداد هلي کوپتر در صحراي طبس و تحريم اقتصادي ايران بود. نمي گويم که اينها به سود ما بود ولي برد کار امريکا در اين حد بود. امام که به امريکا حمله مي کرد، از اوضاع کشور و منطقه و جهان تحليل داشت و مي دانست توان امريکا در برخورد با انقلاب اسلامي چه اندازه است و مي دانست که آن موقع امريکا چه نقشي در افکار عمومي داخل و خارج ما دارد. شما نمي توانيد تصور کنيد حمايتي که امام از اشغال سفارت کرد چه وحدت و همبستگي ملي در ايران ايجاد کرد. آن زمان گروه هايي مثل مجاهدين خلق، چريک هاي فدايي، پيکار و همه گروه هاي ضدانقلاب هم در مواجهه با اشغال سفارت امريکا منفعل شده و از آن حمايت کردند و تمام شعارهايشان را به ناچار کنار گذاشتند. همه اطلاعيه دادند. مجاهدين خلق در تبريز کنسولگري خالي امريکا را اشغال کردند که از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام عقب نمانند. در آن شرايط امام مي گفت امريکا شيطان بزرگ است و از اشغال سفارت دفاع مي کرد. اشغال سفارت امريکا انسجام ملي ايجاد کرد. حداقل تمام مشکلات داخلي ما را حل کرد و اگر مساله اشغال سفارت پيش نمي آمد ممکن بود که انقلاب سرنگون شود و نتواند کار خود را ادامه دهد. اين نشانگر آن است که امام بي گدار به آب نزده و سياست ورزي کرده و با حساب و کتاب موضع گيري کرده است. ممکن است امروز شما به اين نتيجه برسيد که اشغال سفارت امريکا کار درستي نيست، ولي اين نظر مربوط به 28 سال پيش نيست. آن زمان شرايط مکاني و زماني ديگري حاکم بود. امروز شرايط اين است که برج هاي دوقلو در امريکا منفجر مي شود و امريکا بدون هيچ نوع استدلال و دليل محکمه پسندي به افغانستان حمله مي کند و مي گويد اين کار توسط القاعده که حامي آن طالبان است صورت گرفته است و يک رژيم را سرنگون مي کند، در حالي که سال 58 اصلاً توان چنين کاري را نداشت. لذا امام مي دانست چه کار مي کند. اگر آن زمان به امريکا حمله مي کرد، اين نبود که فقط به تکليف عمل مي کرد و مي خواست عاشورايي عمل کند. امام در جنگ ايران و عراق چرا آتش بس را پذيرفت؟ اگر مي خواست عاشورايي عمل کند پس چرا آتش بس را قبول کرد؟ مگر نگفت اگر اين جنگ 30 سال طول بکشد ما تا آخر ايستاده ايم. پس چرا چنين کرد؟ در نامه يي که بعد از پذيرش آتش بس نوشتند مستدل و قوي و واضح علت تصميم خود را مطرح کردند و همه قبول کردند که اساس انقلاب و نظام در خطر است و خطر اشغال خوزستان وجود دارد. من که در ستاد فرماندهي کل قوا بودم به شما مي گويم آن زمان اگر قطعنامه را نمي پذيرفتيم، اين خطر وجود داشت که تمام خوزستان از دست ايران خارج شود. لذا مي بينيم امام مسووليت را پذيرفت و گفت جام زهر را مي نوشم و آتش بس را اعلام کرد. در عين حال امام عمل به تکليف هم کرده است. عمل به تکليف همان پذيرش آتش بس بود که انجام داد، تکليف مگر چيست؟ تکليف ما اصلاح وضع کشور است. هميشه ما بايد به تکليف عمل کنيم.

- حتي اگر لازم باشد با امريکا رابطه برقرار کنيم؟

بله، به همين دليل در شرايط کنوني ما طرفدار برقراري رابطه با امريکا هستيم چون معتقديم اين تصميم به سود منافع و امنيت ملي و در جهت رفع خطرها و ضرر و زيان ها از سر کشور و نظام است.

- حتي اينکه مجري برقراري رابطه با امريکا جناح اصولگرا باشد؟

هر کسي مي خواهد باشد، با اينکه معتقديم در زمان آقاي خاتمي و سال هاي اول دوره اصلاحات شرايط براي مذاکره با امريکا بسيار مساعدتر بود. آيا زماني که خاتمي سال 2001 به عنوان سال گفت وگوي تمدن ها در مجمع عمومي سازمان ملل حضور پيدا کرد و آقاي کلينتون براي يک ديدار نيم ساعته با آقاي خاتمي اصرار فراوان داشت شرايط براي مذاکره دو کشور مساعدتر بود يا وقتي که حداقل پنج ديپلمات ما در عراق زنداني و پرونده ما در شوراي امنيت است و چماق قطعنامه هاي اين شورا بالاي سر ما است و در منطقه چنين موقعيتي داريم؟ طبيعي است که آن موقع بهتر بود. مع الوصف از اين مذاکره هم استقبال مي کنيم چون ممکن است اگر ديرتر شود، اوضاع بدتر شود. لذا مذاکره و برقراري رابطه با امريکا را مشروط به حفظ منافع ملي تاييد کرده ايم، حتي توسط اين آقاياني که در حال حاضر حاکم هستند.

مبادا در شرايطي با امريکا رابطه برقرار کنيم که براي حفظ خودمان مجبور شويم تمام منافع کشور را به طرف مقابل واگذاريم.

- تحليل شما از وضعيت کلي منطقه به خصوص پس از انتشار گزارش اطلاعاتي امريکا که ظاهراً تاثيرگذاري زيادي در منطقه داشته است، چيست؟

وضعيت مان در منطقه بالقوه مي تواند بسيار برجسته و ممتاز باشد. ما قوي ترين کشور منطقه هستيم. موقعيت استراتژيک مان نسبت به همه دولت هاي منطقه بهترين است. ما پل ارتباطي بين کشورهاي آسياي مرکزي با درياهاي آزاد هستيم. ما در عراق، افغانستان، لبنان و غيره شرايطي داريم که همه مجبورند به نظرات ما اهميت دهند و توجه کنند، اما متاسفانه سياست هاي ماجراجويانه و نامعقول شرايط نامطلوبي را براي ما در منطقه ايجاد کرده است و براي حل مشکلات و دفع خطرات احتمالي حتي مجبور مي شويم امتيازات بسياري بدهيم تا بلکه بتوانيم اين شرايط را به نفع خودمان تغيير دهيم؛ شرکت آقاي احمدي نژاد در اجلاس سران کشورهاي شوراي همکاري خليج فارس که آنها اعلام کرده اند به درخواست ايران انجام شده است، حضور بدون دعوت وزير خارجه در بحرين براي عذرخواهي بابت نوشته يک روزنامه و امثال اينها تا جايي که دل تان بخواهد و برخوردهايي که در ماجراي فروش گاز به هند و پاکستان داشته ايم.

به هرحال براي حل مشکلات خودمان مجبوريم پشت سر هم امتياز بدهيم. شايد همين انتخابات دور هشتم را با عقل و درايت، بتوانند به يک نقطه عطفي براي بهبود وضع منطقه يي و جهاني ايران تبديل کنند. واقعاً در جهت حفظ امنيت ملي و بهبود موقعيت مان در منطقه و حتي در جهان بسيار موثر خواهد بود.

- سوال آخر ما درباره شخص آقاي بهزاد نبوي است. آقاي بهزاد نبوي هنوز هم وارد کارهاي اجرايي سياسي مي شود، در انتخابات ثبت نام مي کند و فعال باقي مانده است؟ آيا شما نمي خواهيد از فعاليت هاي اجرايي سياسي کناره گيري کنيد و بيشتر نقش مربيگري و هدايت جريان هاي سياسي را عهده دار شويد؟

اميدوارم هرگز من به آن مرحله نرسم. من هم در زندگي شخصي و هم در زندگي سياسي ام هيچ گاه قائل به اينکه بايد در برج عاج بنشينم و هدايت و مربيگري کنم نبوده ام، حتي اگر خود را شايسته اين کار بدانم که نمي دانم. من در زندگي شخصي هميشه سياستگذاري را در کنار اجرا داشته ام. خريد خانه را خودم انجام مي دهم. از همان زماني که وزير و وکيل بودم سوار وسيله نقليه عمومي مي شوم و معتقدم که سياستگذاري و اجرا را بايد در کنار هم انجام داد. در زندگي سياسي هم همين طور. در ماه هاي اول انقلاب من عضو شوراي کميته مرکزي بودم اما در عين حال در نقش يک مامور ساده انتظامات کميته مرکزي در پشت درها به مردم نظم و ترتيب مي دادم تا بي نوبت وارد نشوند. در دوره فعاليت هاي سياسي با اينکه همه مرا متهم مي کنند به اينکه به ديگران خط مي دهم اما در عين حال مسوول ستاد انتخاباتي دوره چهارم مجلس شوراي اسلامي براي مجمع روحانيون مبارز، ستاد انتخاباتي ائتلاف جبهه دوم خرداد در مجلس ششم و معاون امور استان هاي ستاد دکتر معين در انتخابات نهم بودم که اينها همه کارهاي، اجرايي و پوسترچسباني و صرفاً کار سياستگذاري نيست. يا حتي در مجلس ششم من نايب رئيس بودم ولي در راهپيمايي حمايت از فلسطين که توسط نمايندگان انجام شد ضمناً در سياستگذاري شرکت، مثل يک مامور انتظامات از ابتدا تا انتهاي مسير راهپيمايي سعي داشتم صف را منظم کنم. من معتقدم که يک عنصر سياسي نمي تواند در برج عاج بنشيند و هدايت کند. من بايد صابون رد صلاحيت به تنم بخورد تا بتوانم با نظارت استصوابي برخورد کنم، مي بايستي کتک بخورم تا بتوانم اين نوع حرکت ها را واقعاً محکوم کنم.

- اشاره شما به شهر قم است؟

منظور همه جا است. مگر فقط در قم بود. اهواز بود و...

به هرحال من معتقدم يک مرد سياسي بايد يک عنصر همه جانبه باشد از نظر رد صلاحيت و کتک خوردن، خريد براي منزل و سوار بر وسيله نقليه عمومي شدن و در صف کوپن ايستادن و... اگر ده سال ديگر از من سوال شود باز هم من نمي گويم که من مربي شده ام. من حتي اگر نقش مربيگري را ايفا کنم، همراه با بازيکنان مي دوم.

 

 

 

 ۴ بهمن 86

 

نامه اعتراضي دبيركل سازمان عدالت و آزادي و عضو جبهه مشاركت اصفهان به رد صلاحيت از سوي هيات اجرايي

نوروز: در پي رد صلاحيت گسترده داوطلبان اصلاح طلب شهر اصفهان، بهراد بهشتي عضو شوراي منطقه اصفهان جبهه مشاركت و همچنين دبیر کل سازمان عدالت و آزادی در نامه اي به هيات نظارت استان اصفهان اعتراض خود را به عملكرد هيات اجرايي اين شهر اعلام داشت.

متن نامه بهراد بهشتي به شرح زير است:

باسمه تعالي

هيأت نظارت بر انتخابات مجلس شوراي اسلامي – استان اصفهان

سلام عليكم
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله
با توجه به نامه شماره 5383/1/م مورخ 1/11/86 فرماندار اصفهان در مورد رد صلاحيت اين جانب بهراد بهشتي داوطلب نمايندگي دوره هشتم مجلس شوراي اسلامي به استناد بندهاي 1 و 3 ماده 28 قانون انتخابات مجلس شوراي اسلامي كه در تاريخ 3/11/86 به اين جانب ابلاغ گرديد، بدين وسيله مراتب اعتراض شديد خود را به اين حكم غيرعادلانه، تنگ نظرانه و برخاسته از هواي نفس اعلام كرده و موارد زير را به آگاهي اعضاي هيأت نظارت شوراي نگهبان قانون اساسي مي رسانم و اميدوارم كه با تصحيح روند نادرست طي شده، اشتباهات هيأت اجرايي را - نه تنها در مورد بنده كه در مورد همه كساني كه بر اساس معيارهاي جناحي و باندي رد صلاحيت شده اند – جبران كرده و از ضربات خسارت باري كه حذف بسياري از
چهره هاي مؤمن، كارآمد و معتقد به اسلام و انقلاب در پي دارد، جلوگيري نمايند.
از اينكه علي رغم ميل باطني خود مجبور هستم بسياري از حقايق را آشكارا ابراز كنم ناخرسند و متأسفم اما به حكم آيه كريمه " لايحب الله الجهر بالسوء من القول الامن ظلم " چاره اي جز اين فرا روي من نيست.
1- بنده را به علت عدم " اعتقاد و التزام عملي به اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران " رد صلاحيت كرده اند!! نمي دانم كه آقايان اعضاي هيأت اجايي چه مقدار بنده را مي شناسند اما " من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني فانا اعرفه بحسبي و نسبي " اين جانب از دوران نوجواني و در دبيرستان عضو فعال انجمن اسلامي دانش آموزان بوده ام و از همان زمان عمر خود را همواره در فعاليتهاي مذهبي و ديني سپري كرده و از نظام جمهوري اسلامي دفاع نموده ام و پس از آن نيز در سال 1371 و پس از اتمام تحصيلات دبيرستاني وارد حوزه علميه اصفهان شده ام و جامه سربازي امام زمان (ارواحنا فداه) را در بر كرده ام و از ابتدا نيز به لطف و فضل الهي همواره از طلاب ممتاز و كوشاي اين حوزه بوده ام و هميشه مورد عنايت اساتيد بزرگوار خود قرار داشته ام. مراتب و پايه هاي تحصيلي را به سرعت و با موفقيت پيموده ام و در امتحانات سال 1378 مركز مديريت حوزه علميه اصفهان، كفايتين را با بهترين نمرات و با رتبه ممتاز به پايان برده و صلاحيت اخلاقي و اجتماعيم از سوي مركز مذكور مورد تأييد و تأكيد قرار گرفته است. ضمناً از سال 73 به مدت 10 سال به تدريس دوره مقدمات و سطح در حوزه علميه اصفهان اشتغال داشته ام و بسياري از فضلا و روحانيون كنوني از شاگردان من
بوده اند. آگاهي از سوابق، فعاليتها و مراتب تدين و مسلماني بنده امري است كه كالنار علي المنار و الشمس في رائعه النهار بر هيچكس پوشيده نيست و حتي بسياري از مخالفان فكري و سياسي من به آن شهادت مي دهند چنان كه قبلاً داده اند .
از باب " و اما بنعمه ربك فحدث"عرض مي كنم كه- ان شاء الله- اعتقاد و التزام بنده به اسلام و نظام جمهوري اسلامي ايران به مراتب بيش از بسياري از اعضاي هيأت اجرايي است و اتفاقاً آنان هستند كه براي اثبات و تأييد دينداري و مسلمانيشان بايد به من و امثال من مراجعه نمايند. بي ترديد متهم كردن مثل مني به عدم اعتقاد و التزام به اسلام تهمتي بزرگ و افترايي عظيم است كه اگر در محاكم دينوي اميدي به رسيدگي عادلانه به آن نباشد، قطعاً در روز قيامت و در پيشگاه حي داور و محضر احكم الحاكمين كه مثقال ذره اي بر كسي ستم نمي رود –البته اگر آقايان به آن اعتقادي داشته باشند - به اين تهمتهاي ناجوانمردانه رسيدگي خواهد شد " فبهت الذي كفر"
كفر چو مني گزاف و آسان نبود محكم تر از ايمان من ايمان نبود
در دهر چو من يكي و آن هم كافر پس در همه دهر يك مسلمان نبود


به يقين صدور حكم نامسلماني براي بسياري از مسلمانان پاكدل صافي اعتقاد كه از قلم هيأتهاي اجرايي صادر شده است، در نگاهي خوش بينانه نشان آشكار ناآگاهي و بي اطلاعي آنان از مباني روشن اسلام و احكام نوراني قرآن و در نگاهي واقع بينانه دليل واضح بي اعتنايي و بي توجهي آنان به احكام قران و اسلام است . بنابر نص قرآن كريم "ولا تقولوا لمن القي اليكم السلم لست مؤمناً تبتغون عرض الحيوه الدنيا ..." (نساء/94) يعني مسلمانان حق ندارند كسي را كه ادعاي مسلماني نمايد بي دين و غيرمؤمن بنامند و نيز به اتفاق بلكه اجماع فقهاي بزرگوارشيعه صرف بيان شهادتين در اثبات مسلماني فرد كفايت مي كند؛ حال چگونه آقايان هيأت اجرايي طلبه اي را كه عمر خود را از دوران جواني به لطف و كرم الهي صرف خدمت به دين و آيين كرده است، به نامسلماني متهم مي كنند؟
اين سيره و سنت خوارج بود كه به راحتي و با كمترين شبهه وبهانه اي مخالفان خود را به نامسلماني متهم مي كردند و خون و جان آنان را مباح مي دانستند؛ آيا آقايان نيز پاي در گامجاي آنان نهاده اند و به آنان اقتدا كرده اند؟! ظاهراً چرب و شيرين دنيا و مناصب زودگذر فاني چندان چشم انصاف و حق بيني آقايان را كور كرده و آنان را فريفته است كه به راحتي همه اين احكام و آيات را ناديده مي گيرند: " ختم اله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوه " آيا صندلي هاي سبزرنگ مجلس اين قدر خواستني است كه آقايان براي رسيدن به آن، استفاده از هر وسيله اي را مجاز و مباح تلقي مي كنند و براي حذف رقيبان حاضرند دين خود را به دنيا بفروشند؟!
2- در بند سوم نيز بنده را به عدم " ابراز وفاداري به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت فقيه " متهم
كرده اند!! اين جانب در ذيل فرم ثبت نام وفاداري خود را به قانون اساسي و اصل ولايت مطلقه فقيه ابراز داشته ام و واقعاً نمي دانم در فرهنگ لغات آقايان " ابراز " چه معنايي بيش از اين دارد. همه آنان كه بنده را مي شناسند، مي دانند كه اين جانب نه تنها به قانون اساسي بلكه به همه قوانين ملتزم بوده و در رفراندوم قانون اساسي نيز به آن رأي مثبت داده ام و مشي و منش بنده نيز چنين بوده است كه بر اساس آموزه هاي رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني (ره) از اصل ولايت فقيه به عنوان يكي از اصول قانون اساسي مورد تأييد مردم با دلايل منطقي و مستندات عقلاني دفاع كرده ام و البته صريحاً مي گويم كـه اعتقـادي بــه اطاعت كوركورانه و تبعيت محض و بي چون و چرا نيــز نداشته ام. بنــده در مكتب مولا اميرالمؤمنين - عليه السلام – آموخته ام كه" فلا تكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فاني لست في نفسي بفوق ان اخطيء" و از بنيانگذار مذهب جعفري حضرت امام جعفر صادق – عليه السلام – به ياد دارم كه"احب اخواني من اهدي الي عيوني" هنگامي كه امام معصوم و حجت بالغه الهي چنين سخني بر زبان مباركش جاري مي شود، تكليف انسانهاي غيرمعصوم كه در معرض خطا و گناه و قصور و تقصير قرار دارند، روشن است؛ بنابراين ضمن دفاع از اصل ولايت فقيه معتقد بوده و هستم كه به تعبير بلند امام خميني (ره) : " نبايد ماها گمان كنيم كه هرچه مي گوييم و مي كنيم كسي را حق اشكال نيست . اشكال بلكه تخطئه يك هديه الهي است براي رشد انسانها" (صحيفه نور،ج20،ص170 ) و نيز از آن راحل سفر كرده به خاطر دارم كه "هيچ كس نبايد خود را مطلق و مبراي از انتقاد ببيند"(صحيفه نور،ج21،ص48 )
اخيراً نيز مقام محترم رهبري طي سخنان مهم خود در 17 مهرماه سال جاري تأكيد كردند كه " نبايد با مسؤولان معارضه و دشمني كرد ، اما اين حرف به معناي انتقاد نكردن و مطالبه نكردن از مسؤولان مختلف و از جمله رهبري نيست چرا كه مي توان در عين صفا و دوستي انتقاد هم كرد ..." جالب اينكه بنده همواره در خفا و علن بر حفظ حرمت رهبري نظام تأكيد داشته و دارم و هيچ كجا حتي انتقادي نيز از ايشان نكرده ام؛ اما متأسفانه ناديده گرفتن چنين آموزه هايي خود به خوبي از عدم اعتقاد و التزام اعضاي هيأت اجرايي به قانون اساسي و ولايت فقيه حكايت دارد " لم تقولون ما لا تفعلون ".
علي اي حال با توجه به ايام سوگواري سيد شهيدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبدالله الحسين
-عليه السلام - به كلام نوراني آن آن حضرت تمسك مي جويم كه " ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احراراً في دنياكم " و اعضاي هيأت نظارت را انذار مي دهم كه اجازه ندهند آبروي نظام و انقلاب مصروف تنگ نظري، ندانم كاري و كيش شخصيت عده اي گردد كه تاب كوچكترين انتقاد و مخالفتي را ندارند و مجلس را تابع محض خويشتن مي خواهند و به آنان كلام امام راحل را يادآوري مي كنم كه" اگر در اين نظام كسي يا گروهي خداي ناكرده بي جهت در فكر حذف يا تخريب ديگران بر آيد و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً بيش از آنكه به رقيب يا رقباي خود ضربه بزد به اسلام و انقلاب لطمه واردكرده است " (صحيفه نور،ج21،ص48 ).
در پايان به استناد مصوبه 22/8/78 مجمع تشخيص مصلحت نظام ، خواستار اعلام كتبي دلايل و مدارك رد صلاحيت خود و حضور در جمع اعضاي هيأت نظارت استان اصفهان و بيان توضيحات و دفاعيات خود هستم .

و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمين
بهراد بهشتي
داوطلب نمايندگي هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 20:36  توسط بهار 1  | 

 

سه هزار نامه رد صلاحيت !!

روزنامه اعتماد - حامد طبيبي:«داوطلب نمايندگي انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي. سلام عليکم، احتراماً در اجراي ماده 29 آيين نامه اجرايي، بدين وسيله به آگاهي مي رساند که در جريان رسيدگي به صلاحيت داوطلبان نمايندگي هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي، صلاحيت شما احراز نگرديد...». جملات فوق بخشي از محتواي نامه يي بود که روز گذشته چهره بيش از سه هزار تن از داوطلبان شرکت در انتخابات مجلس هشتم را درهم فرو برد؛ امري که حاکي از ردصلاحيت گسترده کانديداهاي اصلاح طلب و مستقل بود و برخي گزارش ها حکايت از آن داشت که ردصلاحيت حتي از دوره هفتم مجلس نيز فراتر رفته است.

در اين نامه که نام و امضاي هيات هاي اجرايي - مرکب از نمايندگان وزارت کشور فرمانداري ها و معتمدان معرفي شده از سوي اين دو نهاد دولتي- را در ذيل خود داشت در عين حال از داوطلبان درخواست شده بود که در صورت معترض بودن به نسبت «عدم احراز صلاحيت» از امروز به هيات هاي نظارت بر انتخاب منصوب شده از سوي شوراي نگهبان مراجعه و شکايت خود را تسليم کنند. اگرچه تا آخرين لحظات کاري روزنامه در شب گذشته، هيچ گونه آمار رسمي در خصوص ميزان رد و تاييد صلاحيت شدگان انتخابات از سوي ستاد انتخابات کشور اعلام نشد اما شواهد و قرائن و آمارهاي نيمه رسمي ستاد ائتلاف اصلاح طلبان و حزب اعتماد ملي از ردصلاحيت اکثريت قريب به اتفاق کانديداهاي اصلاح طلب در سراسر کشور و نيز در تهران حکايت داشت. از سوي ديگر وضعيت بسياري از کانديداهاي مستقل يا «غيرهمسو» با جريانات اصولگرا نيز از قاعده فوق تبعيت مي کند تا هشدارهاي گاه وبي گاه مسوولان گذشته و حال نظام در خصوص تکرار تجربيات مجلس هفتم، رنگ واقعيت به خود بگيرد. اکنون و پس از اعلام نتايج اوليه بررسي صلاحيت داوطلبان انتخابات مي توان با قطعيت بيشتري دلايل نگراني هاي ابراز شده از سوي اصلاح طلبان به ويژه سيدمحمد خاتمي در جريان ثبت نام و فرآيند تاييد صلاحيت ها را مورد تحليل قرار داد. در واقع پس از آنکه در روزهاي منتهي به آغاز ثبت نام انتخابات مجلس هشتم برخي «علائم» و «فرکانس ها» در هنگام بيان حملات تند و مواضع سوال برانگيز اصولگرايان و حتي برخي مقامات رسمي دولت و مجلس عليه اصلاح طلبان با «شفافيت» بيان شد، بسياري از سران اصلاح طلب، چشم انداز اين انتخابات حساس و سرنوشت ساز را «مبهم» ارزيابي کردند. اگرچه فعالان سياسي اردوگاه اصلاح طلبان تمام توان و انرژي خود را به کار بستند تا با رسانه هاي بسيار محدود خود، توجه مجريان و ناظران «کاملاً همسو»ي انتخابات مجلس هشتم را به شرايط «ويژه» و «حساس» داخلي و بين المللي جلب و نسبت به پيامدهاي تکرار وقايع ناخوشايند انتخابات مجلس هفتم به انذار بپردازند اما روز گذشته «بي حاصل بودن» اين هشدارها به وضوح قابل رويت بود. اين چنين بود که برخي «شنيده هاي» روزهاي گذشته جامه حقيقت پوشيد تا صاحبنظران دليل هجمه گسترده اصولگرايان به سخنان چند روز قبل سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور اصلاح طلب سابق ايران را در راستاي زمينه سازي براي اعلام ردصلاحيت تقريباً صددرصدي کانديداهاي اصلاح طلب و مستقل - در سراسر کشور - ارزيابي کنند. «عدم احراز صلاحيت» واژه يي است که در طول سال هاي گذشته اصلاح طلبان و بسياري از حقوقدانان برجسته کشور آن را مغاير اصول روشن قانون اساسي مانند «اصل برائت» دانسته و خواستار جايگزين شدن روش نهادهاي اجرايي و نظارتي با واژه «احراز عدم صلاحيت» شده اند.

در اين ميان با ردصلاحيت اکثريت قريب به اتفاق کانديداهاي ائتلاف اصلاح طلبان که به احزاب شاخصي مانند مشارکت، مجاهدين انقلاب، کارگزاران، مجمع روحانيون مبارز، همبستگي، حزب اسلامي کار و... تعلق دارند، سرنوشت اردوگاه انتخاباتي اصلاح طلبان در هاله يي از ابهام قرار گرفت. اين در حالي بود که اصلاح طلبان بارها و بارها طي روزهاي گذشته بر شرط خود مبني بر حضور در انتخاباتي که امکان رقابت براي آنان وجود داشته باشد، پاي فشرده اند. صريح ترين اظهارنظر در اين خصوص نيز از جانب عبدالواحد موسوي لاري وزير کشور دولت اصلاحات صورت گرفته بود. وي که اکنون به عنوان رئيس شوراي سياستگذاري ائتلاف اصلاح طلبان، مسووليت ساماندهي حرکت ائتلافي نيروهاي منتقد وضع موجود در سراسر کشور را بر عهده دارد در کنفرانس خبري هفته گذشته خود در واکنش به گمانه زني هايي در خصوص ردصلاحيت گسترده اصلاح طلبان اين گونه به اظهارنظر پرداخته بود؛ «اصلاح طلبان تنها در يک انتخابات رقابتي و عادلانه حضور خواهند يافت و تاکيد مي کنم هيزم تنور انتخاباتي نخواهيم شد که کانديداهاي ما در آن حضور ندارند.»

نکته قابل تامل اما ردصلاحيت گسترده کانديداهاي منتسب به حزب اعتمادملي بود که پيش از اين بخش هاي خبري صدا و سيما و خبرگزاري هاي نزديک به دولت مانور تبليغاتي پرحجمي را براي «جدا کردن حساب» اين حزب از بقيه اصلاح طلبان در راستاي اختلاف افکني ميان آنان به اجرا گذاردند.

روز گذشته اما اسماعيل گرامي مقدم سخنگوي اين حزب به موضوع ناخوشايندي اشاره داشت؛ «در کل اخباري که به ما مي رسد حکايت از ردصلاحيت بالاي 70 درصد از کانديداهاي ما دارد و ما به شدت از اين موضوع نگرانيم.»

وي در گفت وگو با ايسنا، مشخصات اين افراد را نيز بيان کرد؛ «در حوزه هاي انتخابيه مختلف چهره هاي سياسي باسابقه و متدين و انقلابي احراز صلاحيت نشده اند.کانديداهايي ماند کيان ارثي از حوزه انتخابيه اصفهان، عباسي فر (نماينده دور اول و دوم مجلس و عضو حقوقدان شوراي نگهبان و يک دوره عضو خبرگان رهبري)، سيدرضا نوروززاده از حوزه انتخابيه اسفراين، مروتي از خلخال، جوادي حصار از مشهد ردصلاحيت شده که عموم اين چهره ها سال ها تجربه نمايندگي مجلس داشته و شخصي مثل آقاي کيان ارثي سال ها در دوره مبارزه همراه حضرت امام(ره) بوده است.»

اما اعلام کانديداهاي ردصلاحيت شده اين حزب در تهران نشان از شرايط نگران کننده و موج گسترده تر ردصلاحيت ها نسبت به انتخابات مجلس هفتم دارد، جايي که چهره هايي مانند الياس حضرتي با سابقه چهار دوره نمايندگي مجلس، جواد اطاعت، ابوالفضل شکوري، محمدجواد حق شناس و مسعود سلطاني فر نيز با تابلوي «ورود ممنوع» هيات هاي اجرايي مواجه شدند. خبرها حاکي از آن است که چند فعال مطبوعاتي اصلاح طلب هم که کانديداي انتخابات شده بودند نيز به همين سرنوشت دچار شدند. طرفه آنکه علاوه بر چهره هاي شاخص احزاب مشارکت و مجاهدين انقلاب که به طور کامل از صحنه انتخابات حذف شدند، تعداد قابل توجهي از معدود نمايندگان فعلي فراکسيون خط امام مجلس با مهر قرمز «عدم احراز صلاحيت» روبه رو شدند که شگفتي هاي انتخابات مجلس هشتم را تکميل کرد.

تا لحظه تنظيم اين گزارش اکبر اعلمي، شيخ قدرت الله و محمد عليخاني، مهرانگيز مروتي، نورالدين پيرموذن، ولي الله شجاع پوريان، رسول صديقي بناب، سيدرضا نوروززاده، حسين آفريده، شهريار مشيري، حبيب زاده، مقنيان و داريوش قنبري از جمله نمايندگان اصلاح طلبي هستند که ردصلاحيت شده اند.

همچنين اکثر قريب به اتفاق چهره هاي شاخص اصلاح طلب که سابقه نمايندگي در مجلس ششم را در پرونده خود دارند نيز با سرنوشت مشابهي مواجه شده اند. بهزاد نبوي، محسن آرمين، مصطفي تاج زاده و محمد سلامتي از سازمان مجاهدين انقلاب و فعالان سياسي حزب مشارکت مانند علي مزروعي، احمد شيرزاد و داوود سليماني نيز سرنوشتي مشابه ساير کانديداهاي اصلاح طلب يافته اند. دايره ردصلاحيت ها به حدي گسترده شده که محمد رضوي يزدي عضو شاخص مجمع روحانيون مبارز، حجت الاسلام حسين انصاري راد رئيس کميسيون اصل 90 مجلس اصلاحات و علي اصغر احمدي دبيرکل حزب همبستگي را نيز دربر گرفته است.

بهزاد نبوي با اشاره به رد صلاحيت: تصميم نهايي خود را براي حضور در انتخابات بزودي اتخاذ مي‌كنيم

روزنامه اعتماد - گروه سياسي،ايرج جمشيدي- زهره آقاياني: حضور يا عدم حضور اصلاح طلبان در انتخابات موضوعي است که آن را طي گفت وگويي مفصل با بهزاد نبوي يکي از اعضاي شاخص ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در ميان گذاشته ايم. آنگونه که نبوي به کنايه هم مي گويد بايد منتظر ماند و ديد تعداد کشته ها و زخمي هاي اصلاح طلبان چقدر است و آيا امکان حضور در انتخابات را داريم يا خير؟ نبوي همچنين به اتهاماتي که اخيراً عليه جريان اصلاح طلب مطرح شده پاسخ مي دهد و به تبيين استراتژي نهايي اصلاح طلبان مي پردازد. گفت وگو با نبوي را مي خوانيد.

-چندي است که اتهامات شديدي عليه کليت جبهه اصلاحات مطرح است و در راس آن بعضي ها صحبت هايي مبني بر اينکه امريکايي ها يا شخص بوش از جناح اصلاح طلب حمايت مي کنند اين را به عنوان يک ضعف در مورد اصلاح طلبان مطرح کردند و اين موضوع را به عنوان عاملي براي ردصلاحيت ها قرار داده اند، ارزيابي شما به عنوان يکي از شخصيت هاي مطرح جناح اصلاح طلب در اين خصوص چيست؟

با تشکر از روزنامه اعتماد که اين فرصت را به من داد تا بار ديگر با خوانندگان محترمش گفت وگويي داشته باشم و نظراتم را به استحضار آنها برسانم. اولاً سياست هاي کساني که اين مسائل را مطرح مي کنند دوگانه و متناقض است. وقتي گزارش سازمان هاي اطلاعاتي امريکا منتشر مي شود و در بدو امر احساس مي کنند به نفع آنهاست به عنوان يک پيروزي بزرگ از آن اسم مي برند و آن را بزرگ ترين پيروزي در صد سال اخير براي ملت ايران مي دانند و هرگز چنين سوالي مطرح نمي شود که چرا سازمان هاي اطلاعاتي «دشمن» به سود آنان گزارش داده اند و وقتي موردي نظير اظهارات آقاي بوش در مورد اصلاح طلبان به ميان مي آيد چون فکر مي کنند مي توانند در جهت ضربه زدن به اصلاح طلبان از آن بهره ببرند، مانور روي آن را شروع کرده و عليه اصلاح طلبان موضع گيري مي کنند. به خاطر دارم در انتخابات مجلس چهارم دولت وقت امريکا موضع گيري هايي در حمايت از جناح راست آن زمان کرد که در مقايسه با اظهارات اخير آقاي بوش بسيار صريح تر و مستقيم تر بود، اما هيچ اعتراضي از سوي حضرات نشد. گذشته از اين، تصور من اين نيست که مرجع ضمير سخنان بوش اصلاح طلبان- به قول مخالفان، اصلاح طلبان حکومتي-باشد، اگر نظر بوش نسبت به اصلاح طلبان مثبت بود وقتي آقاي خاتمي رئيس جمهور و مجلس ششم در اختيار اصلاح طلبان بود، ايران را محور شرارت معرفي نمي کرد. تصور مي کنم حمايت رئيس جمهور امريکا بيشتر کساني را شامل مي شود که با صداي امريکا در ارتباطند و دنبال جلب حمايت خارجي براي تغيير در اوضاع داخلي کشور هستند و نه کساني که تمام جان و مال و همه چيز خود را وقف انقلاب و جنبش اصلاحي مردم کرده اند و به رغم تمامي تهديدها و فشارها بدون اتکا به بيگانه استوار ايستاده اند و براي تثبيت و نهادينه کردن شعارهاي اصلي انقلاب اسلامي و جنبش اصلاحي مردم ايران مبارزه مي کنند. اين جنجال ها و هياهوهايي که به پا مي شود کاربرد تبليغاتي در آستانه انتخابات دارد و همه تهمت ها و تهديدهايي که مطرح مي شود نشان دهنده شرايط نامطلوب طرف مقابل است و مخالفان اصلاحات براي حل مشکلات خود سعي مي کنند راي اصلاح طلبان را در اين ماه هاي آخر قبل از انتخابات به هر شکلي کاهش دهند و محبوبيت آنها را کاهش دهند. گذشته از همه اين مباحث اصلاح طلبان کساني نيستند که با اتکا به حمايت خارجي بخواهند مشکلات داخلي کشور را حل کنند. اصلاح طلبان مفتخرند که در چارچوب قانون و با طرح شعارهاي انقلاب و جنبش اصلاحي در مقابل حاکميت يکه سالاري ايستاده اند و به ياري حق و پشتيباني ملت از هر نوع حمايت خارجي بي نيازند.

-يعني شما با هر نوع دخالت خارجي در امور داخلي از جمله همين مباحثي که تحت عنوان نظارت بين المللي بر انتخابات مطرح مي شود موافق نيستيد؟

ما به طور کلي به اصلي به عنوان حاکميت ملي کماکان اعتقاد داريم. ما معتقد نيستيم در مسائل مربوط به حاکميت ملي قدرت هاي خارجي بايد دخالت کنند. انتخابات امري مربوط به ملت ماست و ملت ما هم اگر توان و قدرت داشته باشد، که دارد، به ياري خدا آزادي انتخابات را تضمين مي کنند و نيازي به کمک خارجي ندارد و کمک خارجي هم براي حل مشکل ما و هيچ ملت ديگري راهگشا نيست. يا ما مي توانيم با اتکا به توان ملي خودمان انتخابات آزاد برگزار کنيم يا نمي توانيم که اگر نتوانستيم قدرت خارجي هم در اين زمينه نمي تواند کاري صورت دهد. لذا ما به اصل حاکميت ملي که البته بعد از تک قطبي شدن جهان و فروپاشي نظام دوقطبي، زير سوال قرار گرفته است قوياً اعتقاد داريم و معتقد هستيم مسائل مربوط به درون يک کشور و يک نظام ارتباطي به قدرت هاي خارجي و کشورهاي ديگر ندارد، به همين دليل با هر نوع مداخله خارجي در امور داخلي مخالفيم. اما اين بدان معني نيست ما امور داخلي را مطلوب ارزيابي مي کنيم و معني آن اين نيست که انتخابات کشور ما بهترين انتخابات است و معتقد نيستيم هيچ وقت در جريان انتخابات در کشور مشکل و تخلفي وجود نداشته است، بلکه معني مخالفت با مداخله خارجي اين است که ما خودمان بايد اين مشکل را با دست خودمان حل کنيم و نه توسط قدرت هاي خارجي، سازمان هاي بين المللي و هر قدرت ديگري نظير اينها.

-حتي اگر مثلاً انتخابي نظير انتخابات مجلس هفتم برگزار شود که شما از آن کناره گيري کرديد؟

بله، ما در همان زمان هم به هيچ مرجعي جز مردم و نهادهايي که مربوط به کار انتخابات بود مراجعه نکرديم. ما به وزارت کشور و شوراي نگهبان رجوع کرديم و اعتراضاتمان را با آنها مطرح کرديم و با مردم مسائلمان را در ميان گذاشتيم.

-اگر به نتيجه نرسيديد چه؟

نرسيم، آنقدر بايد تلاش کنيم تا بالاخره زماني به نتيجه برسيم. مگر کساني که توسط قدرت هاي خارجي دگرگوني ايجاد کردند به نتيجه رسيدند؟ مگر امروز عراق به نتيجه رسيده است؟ خوب با اتکا به قدرت خارجي رژيم صدام تغيير کرد، ولي به نتيجه مطلوب نرسيدند.

-در حال حاضر تحليلي ارائه مي شود که فرضاً عملکرد بعضي از نهادهاي مسوول در ردصلاحيت يک جناح خاص و برخي از گروه هاي سياسي در تحريک همين گروه هاي داخلي به رغم ميل باطني آنها بي تاثير نيست. شما اين تحليل را قبول داريد؟

اين مسائل هميشه مطرح بوده است و حتي در انتخابات هفتم هم همين طور بود، ردصلاحيت بيش از 3500 نفر داوطلب نمايندگي مجلس توسط شوراي نگهبان مگر کار کمي است؟

-وارد مقوله وضعيت انتخاباتي جناح اصلاح طلب مي شويم. شما در قالب ستاد ائتلاف اصلاح طلبان فعاليت انتخاباتي را پيش مي بريد. مي خواستيم بدانيم شما کلاً سياست کاربردي تر و عملي تري را اتخاذ کرده ايد که شبيه مجلس هفتم نيروهايتان با ردصلاحيت گسترده مواجه نشوند؟

خط مشي که ستاد ائتلاف در اين انتخابات پيش گرفته است و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي هم آن را تاييد مي کند اين است که در مرحله ثبت نام تلاش شود ثبت نام حداکثري انجام شود. يعني همه کساني که خود را واجد شرايط براي نامزدي انتخابات مجلس مي دانستند حتماً ثبت نام کنند. سازمان در اين زمينه بيانيه داد و همه را تشويق و دعوت به ثبت نام کرد. ما نفس ثبت نام را بخشي از مبارزه انتخاباتي مي دانستيم و بر همين اساس از شخصيت ها و گروه هاي سياسي مستقل و اصلاح طلب درخواست کرديم فعالانه در اين زمينه حضور يابند. استدلال ما اين بود که از نتيجه عملکرد دستگاه هاي اجرايي و نظارتي بي اطلاع هستيم و نمي دانيم آنها تا چه حد قصد دارند ردصلاحيت ها را گسترده کنند. اگر حرکتي مانند انتخابات مجلس هفتم شود که به قول رئيس جمهور وقت با رد صلاحيت هاي برنامه ريزي شده تکليف 190 کرسي از قبل روشن شده باشد ديگر رقيبي در ميدان نخواهد ماند و عملاً نامزدهاي دلخواه جناح مقابل انتخاب خواهند شد. ما چون نگران تکرار چنين مشي يي در انتخابات مجلس هشتم بوديم نهضت ثبت نام را پيشنهاد کرديم. ستاد ائتلاف هم اين پيشنهاد را داد. خوشبختانه در بسياري از شهرستان ها و استان ها ثبت نام به شکل گسترده انجام شد. با اين اقدام دست ما باز است. تلاش ما اين است که در انتخابات شرکت کنيم. وقتي در انتخابات حضور پيدا نمي کنيم که امکان رقابت انتخاباتي از ما سلب شود.

-يعني کانديدايي برايتان باقي نمانده باشد؟

بله، يعني نتوانيم وارد عرصه رقابت شويم. اگر ما ببينيم تکليف 190 کرسي از قبل روشن شده است فقط مي شويم هيزم تنوري که آقايان قصد دارند در آن براي خود نان بپزند. تلاش ما براي ثبت نام گسترده واجدين شرايط به همين دليل بود که مي خواستيم بعد از مرحله تاييد صلاحيت ها ببينيم تعداد «کشته ها و زخمي ها»، چند نفر است و چند نفر در صحنه باقي مانده اند و ببينيم براساس آنها مي توان ليست اصلاح طلبان را بست يا خير. حالا بايد جلو رفت و ديد که نتيجه کارهاي هيات هاي اجرايي و نظارت چه خواهد بود؟ اگر نظير مجلس هفتم باشد طبيعي است که امکان بستن ليست براي ما باقي نمي ماند.

-اين يک پيام است براي کساني که مسوول بررسي صلاحيت نامزدها هستند؟

آنها که اهل دريافت پيام نيستند، ولي اين يک استراتژي براي خودمان است که دست مان خالي نباشد. تعداد زيادي ثبت نام کنند که هر تعدادي را هم ردصلاحيت کنند امکان حضور وجود داشته باشد. بعضي ها تصورشان اين است که اگر همه واجدان شرايط از اصلاح طلبان را ردصلاحيت کنند، خوب است و ما در انتخابات شرکت نمي کنيم، اما بعد چه مي شود؟ دوباره چهار سال ديگر. بايد معطل شويم تا فرصت ديگري به عنوان انتخابات مجلس پيش بيايد تا بتوانيم شرکت کنيم. لذا ما نبايد اين فرصت ها را از دست بدهيم و بايد تلاش کنيم از اين فرصت ها بهره ببريم. براي اينکه بتوانيم از اين فرصت انتخابات استفاده کنيم سعي ما اين است که تعدادي را معرفي کنيم که ديگر دستگاه هاي اجرايي و نظارتي امکان ردصلاحيت شان را نداشته باشند. اگرچه ما تمام ردصلاحيت ها را غيرقانوني مي دانيم. البته ممکن است طرف مقابل همه را ردصلاحيت کند.

- يعني شما نهضت ثبت نام را شروع کرديد، آنها نهضت ردصلاحيت را؟

بله.

- آنها اين جريان را در موضع گيري هايشان اعلام کرده اند؟

بله. اين بحث هايي که آغاز شده در مورد همه اصلاح طلب ها است (حتي نه به اصطلاح خودشان «تندرو» ) و در روزنامه هايشان کل اصلاح طلب ها را جاسوس و وابسته به بيگانه معرفي کرده اند. اينها مقدماتي است براي اينکه هر کسي به هر شکلي با اصلاح طلب ها مربوط است ردصلاحيت شود. اما ما اميدواريم که عقل در تصميم گيري ها حاکم باشد و اين اتفاق نيفتد.

-چرا وارد رايزني هاي جدي نمي شويد؟ شما مي گوييد ما اطلاع نداريم. پس اين يک ضعف محسوب مي شود.

رايزني جدي يعني چه؟

-بالاخره در مملکت نهادهاي مسوول وجود دارند، حالا ممکن است شما نتوانيد خيلي مستقيم با آنها ارتباط پيدا کنيد ولي آيا کساني نيستند مانند آقاي خاتمي که خلاء اطلاعاتي شما را پر کنند؟

بله، اين کارها انجام مي شود ولي آقاي خاتمي هم در جريان تصميم نهايي اين مجموعه قرار نخواهد گرفت. در دوره هفتم به آقايان خاتمي و کروبي اعلام شده بود که هفت الي هشت نفر از مجلس ششم ردصلاحيت خواهند شد و با بقيه کسي کاري ندارد، ولي در عمل بيش از 35000 نفر ردصلاحيت شدند که در بين آنها بيش از 80 نماينده مجلس ششم بود. يعني رايزني ها خيلي نمي تواند اصلاح طلبان را در جريان مسائل پشت پرده قرار دهد. مي شود رايزني و ابراز نگراني کرد، مي توان توصيه کرد به اينکه دقت شود که ردصلاحيت انجام نشود، همه اين کارها را مي توان کرد، ولي اينکه نتيجه بدهد يا ندهد خيلي معلوم نيست. اين نوع رايزني ها در حال حاضر هم انجام مي شود.

-يعني نتيجه يي گرفته ايد يا قولي دريافت کرده ايد؟

اصلاً کسي نمي تواند قول بدهد. شوراي نگهبان به ظاهر يک مجموعه مستقل است و تصميم گيري هايش تابع راي اکثريت است و راي اکثريت هر چه باشد آن تصميم شوراي نگهبان مي شود. علي الظاهر کسي از قبل نمي تواند تصميم آنها را پيش بيني کند و کسي از قبل نمي تواند قول بدهد. شکل ظاهري و قانوني موضوع همين است و بيشتر از اين هم نمي توان جلو رفت، اگر بيشتر از اين جلو برويم گفته خواهد شد کسي اجازه دخالت در کار شوراي نگهبان را ندارد،

-آيا اين اميدواري شما به عقل گرايي گروه ها و مسوولان در خصوص بررسي صلاحيت ها مي تواند منجر به نتيجه عملي شود؟

ما به عنوان يک جريان اصلاحي مسيرمان براي تغيير وضع موجود به وضع مطلوب مسير شرکت در انتخابات است. براي تبديل وضع موجود به وضع مطلوب در جهان سه راه بيشتر متصور نيست. 1- انقلاب 2- توسل به قدرت خارجي مثل اتفاقاتي که در افغانستان و عراق رخ داد 3- حرکت اصلاحي. ما که جزء دسته سوم هستيم و معتقد به دو روش ديگر نيستيم، به اصلاحات متوسل شديم. اصلاحات يک حرکت قانوني، تدريجي و مسالمت آميز و مردمي براي تبديل وضع موجود به وضع مطلوب است. چگونه اين حرکت را انجام دهيم؟ با شرکت در انتخابات خبرگان، رياست جمهوري، مجلس و شوراي شهر. چهار رکن که در اين کشور با راي مردم، اعضايش انتخاب شوند و وظايف خود را اعمال کنند. ما راه مان اين است که در انتخابات شرکت کنيم نه اينکه حالا که نتوانستيم به درستي رايزني کنيم کنار بکشيم.

-خير منظور اين نيست. از قضا من معتقدم بايد طوري عمل شود که حتماً حضور داشته باشيم. يعني طرف مقابل را در شرايطي قرار دهيم که نتيجه بگيريم.

نمي توانيم اين اجبار را به وجود آوريم چون طرف هم با اتکا به قدرت هاي در اختيار، خود را در موضع برتر مي بيند و امکان اينکه طرف را در موضع اجبار قرار دهيم وجود ندارد. قدرت ما، قدرت قانون و مردم است. البته اگر آنها عاقلانه فکر کنند به اين نتيجه مي رسند که حتي حفظ امنيت ملي کشور در گرو يک انتخابات سالم، آزاد و رقابتي است. انتخابات قانوني آزاد، سالم و رقابتي است که مي تواند امنيت کشور را هم تضمين کند. همانطور که دوم خرداد 76 توانست خيلي از خطرات را رفع کند. اگر اين حرف را بفهمند آنها هم در سليقه يي کردن انتخابات محدوديت خواهند داشت.

- منظور من هم از ايجاد شرايطي براي طرف مقابل به وجود آمدن رخدادي مانند رخداد دوم خرداد سال 1376 است. به اين معنا که يک نوع نارضايتي نسبي در افکار عمومي وجود داشت و همين به يک ابزار فشار تبديل شد که تا چند انتخابات بعدي هم تکرار شد.

طرف مقابل در دوم خرداد 1376 هم تحت همان شرايط از موضعش عدول نکرد.

- ولي بالاخره نتيجه را پذيرفت.

شما شايد به خاطر نداريد چون از 1376 تاکنون 10 سال گذشته است. در خرداد 1376 شوراي نگهبان حتي اسامي نامزدها را به ترتيب حروف الفبا نداد. در مقابل اعتراضات به اين موضوع عذر بدتر از گناه آورد و اعلام کرد ما به ترتيب رايي که نامزدها در شوراي نگهبان کسب کردند اسامي شان را منتشر کرده ايم بر اين اساس آقاي خاتمي در اواخر ليست نامزدها قرار گرفته بود، و به اين ترتيب خواستند به مردم بفهمانند شوراي نگهبان مخالف خاتمي است، يعني آنها تا آخرين لحظات با هر تواني که داشتند تلاش کردند آقاي خاتمي انتخاب نشود.

- خب نتيجه آن چه شد؟

خب حضور مردم باعث آن نتيجه شد. الان اگر شما بتوانيد مردم را بسيج کنيد، همان اتفاق خواهد افتاد. هر چند 90 درصد نامزدهاي شما ردصلاحيت شوند باز همان 10 درصد انتخاب خواهد شد و به مجلس خواهد رفت، ولي اين ربطي به تعامل با طرف مقابل يا وادار کردن طرف مقابل ندارد. شب انتخابات دوم خرداد يعني پايان اخذ راي تعدادي پيشنهاداتي دادندکه البته امکان پذير نشد. اگر به خاطر داشته باشيد صدا و سيما تا 8 صبح نتيجه آرا را اعلام نمي کرد. فقط وقتي اعلام کردند که تعداد راي هاي آقاي خاتمي سه چهار برابر نامزد دوم بود، ديگر نمي شد کاري کرد و حتي کساني اگر راي ها را آتش مي زدند آنقدر تعداد آرا و اختلاف زياد بود که امکان تغيير نتايج وجود نداشت. آن شرايط اگر پيش بيايد، طرف مقابل تحت فشار آن شرايط تسليم خواهد شد.

- ارزيابي شما با توجه به عملکردي که جناح حاکم داشته چيست؟ اين نمي تواند خود به خود شرايطي براي پيروزي نسبي اصلاح طلبان باشد؟

به طور کلي حملات تند و شديد و بي سابقه يي که عليه اصلاح طلبان مي شود و از دو ماه قبل شروع و در 20 روز اخير تشديد شده است، اتهاماتي نظير جاسوسي و غيره که به کل اصلاح طلب ها وارد مي شود خشم شديد مخالفان اصلاحات حتي از ثبت نام اصلاح طلبان و نه از شرکت آنها در انتخابات و توصيه به عدم ثبت نام و حتي تهديد زودهنگام به رد صلاحيت شان توسط مراجع غيرمرتبط که شما اصلاً غلط کرده ايد ثبت نام کرده ايد صلاحيت تان را رد مي کنيم و پدرتان را هم درمي آوريم، همه اينها حداقل نشانگر نگراني طرف مقابل از اقبال مردم به اصلاح طلبان است و به همين دليل قصد دارند گزينه بعدي و آلترناتيوي را که ممکن است مدنظر مردم باشد از حالا به شدت مورد تهاجم قرار دهند که نتوانند وارد عرصه رقابت شوند چون ما اطلاعات دقيقي از مواضع مردم نداريم و نظرسنجي هاي محدودي انجام داده ايم و هنوز براي ما توان کافي براي ارزيابي مواضع مردم ايجاد نشده است، ولي همين که طرف مقابل مان، اين همه عصباني و حساس است نشان مي دهد که اقبال مردم نسبت به جريان حاکم کاهش پيدا کرده و احتمالاً نسبت به جريان اصلاحي اين اقبال افزايش يافته است. به خاطر دارم پيش از انتخابات شوراي دوم يا حتي پيش از انتخابات مجلس هفتم بسياري به ما مي گفتند؛ «شرکت در انتخابات چه فايده يي دارد؟ حالا فرضاً دو دوره آقاي خاتمي رئيس جمهور شد و مجلس ششم در اختيار اصلاح طلبان بود، مگر چه کار توانستيد بکنيد که حالا ما دوباره در انتخابات شرکت کنيم؟ کاري که از دست شما برنمي آيد.» اما امروز با هر کسي که صحبت مي کنيم با نگراني از ما مي پرسد؛ «چه کار مي خواهيد بکنيد؟ آيا در انتخابات شرکت مي کنيد؟» اين نشان مي دهد که مردم هم احساس مي کنند راهي جز شرکت در انتخابات براي حل مشکلات موجود نيست. زماني به اصلاح طلبان مي گفتند شما نتوانستيد کاري انجام دهيد اما امروز مي بينند که بالاخره نبود همان جمع در دولت و مجلس سبب شده کارهايي انجام شود که حداقل در حضور اصلاح طلب ها انجام نمي شد. مي بينند دولت اصلاحاتي که به آن انتقاد داشتند، حداقل کارهايي را نمي کرد که اينها انجام مي دهند و وضع کشور خيلي بهتر از وضع کنوني بود. حتي اگر بگوييم هيچ کار مثبتي انجام نمي داد حداقل کارهاي منفي را که بعد از اصلاحات انجام شد مرتکب نمي شد. به نظر مي رسد گرايش مردم به دلايلي که عرض شد، شرکت در انتخابات باشد. گرايش به عدم شرکت در انتخابات بسيار کم شده است و همه فکر مي کنند از طريق شرکت در انتخابات مي توانند به نتيجه حداقلي برسند و هيچ کسي هم فکر نمي کند با تغيير ترکيب مجلس هشتم تحول عظيمي در کشور رخ مي دهد. نه، همه قبول دارند که حرکت اصلاحي يک حرکت تدريجي و درازمدت است.

-حتي اگر ردصلاحيت ها گسترده باشد باز هم مردم در انتخابات حضور خواهند داشت؟

اگر شرايطي به وجود آيد که نظير انتخابات دور هفتم تکليف 190 کرسي از قبل روشن شود و امکان رقابت وجود نداشته باشد، طبعاً بسياري از مردم نمي توانند در انتخابات شرکت کنند ولي در حال حاضر هم مردم آمادگي براي شرکت دارند و هم اگر خدا بخواهد تعداد ثبت نام کنندگان و داوطلبان به حدي است که به بسته شدن ليست اصلاح طلبان اميد داشته باشيم.

-پس بهتر نبود در اين شرايط آقاي خاتمي حضور پيدا مي کرد تا فضاي انتخابات را تحت تاثير قرار دهد؟

اتفاقاً نظر شخصي من اين بود که آقاي خاتمي نامزد نمايندگي شود. موضوع را در سازمان متبوعم مطرح کردم اما متاسفانه اين پيشنهاد راي کافي نياورد و به تبع آن من نتوانستم آن را با آقاي خاتمي مطرح کنم. البته کارهايي هم شد که ايشان از شرکت در انتخابات بيشتر استنکاف کردند، اما قطعاً اگر آقاي خاتمي در انتخابات نامزد مي شد هم تعداد ثبت نام کننده مستقل و اصلاح طلب به تبعيت از آقاي خاتمي خيلي بيشتر مي شد و هم مردم حضور اصلاح طلبان را جدي تر تلقي مي کردند و مي فهميدند که اصلاح طلبان با تمام قوا وارد ميدان شده اند و آنها هم با تمام قوا وارد ميدان مي شدند. حالا هم اميدواريم که بتوانيم ليست خوبي بدهيم و آقاي خاتمي، در دو ماه باقي مانده در عرصه انتخابات بيشتر فعال شود و در حضور مردم تاثيرگذاري مثبت تري داشته باشد.

-آقاي نبوي، شما در جايي گفته ايد ما به تکليف عمل مي کنيم و به نتيجه کاري نداريم. خب اين همان استدلالي است که دولتي ها هم مي کنند. پس فرق شما با هم چيست؟

اما آنچه مسلم است هر مسلماني بايد به تکليف عمل کند ولي الزاماً عمل به تکليف بي توجهي به نتيجه نيست. هر کسي به تکليف عمل مي کند به نتيجه هم مي انديشد مگر جايي که اضطرار باشد. اميرالمومنين و امام حسين(ع) به تکليف عمل کردند. امام خميني هم معتقد به عمل به تکليف بود. اما با همه اينها حتي امام حسين(ع) از شهادت استقبال نمي کرد و تلاش مي کرد راهي باز کند اما وقتي راه باز نشد تن به نبرد نابرابر داد. ما هم در جريان تحصن (موضوع سوال شما) به تکليف نمايندگي و دفاع از حقوق مردم عمل کرديم و در عين حال با اين اعتراض در پي آن بوديم که دستگاه نظارتي را وادار به تجديدنظر کنيم که موفق نشديم لذا اين خيلي ظلم است که شما اين را با عملکرد دولت نهم مقايسه کنيد يعني عملکردهاي غيرمنطقي، حرف ها و موضعگيري هاي نسنجيده که هر روز مجبور شوند آنها را تغيير دهند و تکذيب کنند. اينها چه ربطي به عمل به تکليف دارد. شما آبروي عمل به تکليف را مي بريد. معني عمل به تکليف آن نيست که آدم از نتيجه فارغ باشد و اصلاً اهميتي به نتيجه ندهد. عمل به تکليف با سياست ورزي و برخورد عاقلانه با مسائل مغايرت ندارد.

-در خصوص موضع ما در ارتباط با امريکا زماني امام معتقد بود که بايد با امريکا قطع رابطه کرد و نتيجه آن هم مهم نبود.

امام خميني بعد از فاجعه حج سال 66 و کشتار حجاج ايراني در مکه صحبتي کرد و فرمود که اگر ما از صدام بگذريم از فهد نمي گذريم. اين صحبت تاريخي و مشهور است. ولي همين امام خميني دو سال بعد به مسوولان دستور داد که بروند و موضوع حج را حل کنند در صورتي که فهد هم کماکان سلطان عربستان بود. بنابراين بحث عمل به تکليف را با سياست ورزي جدا ندانيد. امام آن موقعي که مي گفت امريکا شيطان بزرگ است و از اشغال سفارت امريکا حمايت مي کرد، موقعي بود که حداکثر عکس العملي که امريکا در قبال اشغال سفارت توانست نشان دهد پياده کردن يک تعداد هلي کوپتر در صحراي طبس و تحريم اقتصادي ايران بود. نمي گويم که اينها به سود ما بود ولي برد کار امريکا در اين حد بود. امام که به امريکا حمله مي کرد، از اوضاع کشور و منطقه و جهان تحليل داشت و مي دانست توان امريکا در برخورد با انقلاب اسلامي چه اندازه است و مي دانست که آن موقع امريکا چه نقشي در افکار عمومي داخل و خارج ما دارد. شما نمي توانيد تصور کنيد حمايتي که امام از اشغال سفارت کرد چه وحدت و همبستگي ملي در ايران ايجاد کرد. آن زمان گروه هايي مثل مجاهدين خلق، چريک هاي فدايي، پيکار و همه گروه هاي ضدانقلاب هم در مواجهه با اشغال سفارت امريکا منفعل شده و از آن حمايت کردند و تمام شعارهايشان را به ناچار کنار گذاشتند. همه اطلاعيه دادند. مجاهدين خلق در تبريز کنسولگري خالي امريکا را اشغال کردند که از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام عقب نمانند. در آن شرايط امام مي گفت امريکا شيطان بزرگ است و از اشغال سفارت دفاع مي کرد. اشغال سفارت امريکا انسجام ملي ايجاد کرد. حداقل تمام مشکلات داخلي ما را حل کرد و اگر مساله اشغال سفارت پيش نمي آمد ممکن بود که انقلاب سرنگون شود و نتواند کار خود را ادامه دهد. اين نشانگر آن است که امام بي گدار به آب نزده و سياست ورزي کرده و با حساب و کتاب موضع گيري کرده است. ممکن است امروز شما به اين نتيجه برسيد که اشغال سفارت امريکا کار درستي نيست، ولي اين نظر مربوط به 28 سال پيش نيست. آن زمان شرايط مکاني و زماني ديگري حاکم بود. امروز شرايط اين است که برج هاي دوقلو در امريکا منفجر مي شود و امريکا بدون هيچ نوع استدلال و دليل محکمه پسندي به افغانستان حمله مي کند و مي گويد اين کار توسط القاعده که حامي آن طالبان است صورت گرفته است و يک رژيم را سرنگون مي کند، در حالي که سال 58 اصلاً توان چنين کاري را نداشت. لذا امام مي دانست چه کار مي کند. اگر آن زمان به امريکا حمله مي کرد، اين نبود که فقط به تکليف عمل مي کرد و مي خواست عاشورايي عمل کند. امام در جنگ ايران و عراق چرا آتش بس را پذيرفت؟ اگر مي خواست عاشورايي عمل کند پس چرا آتش بس را قبول کرد؟ مگر نگفت اگر اين جنگ 30 سال طول بکشد ما تا آخر ايستاده ايم. پس چرا چنين کرد؟ در نامه يي که بعد از پذيرش آتش بس نوشتند مستدل و قوي و واضح علت تصميم خود را مطرح کردند و همه قبول کردند که اساس انقلاب و نظام در خطر است و خطر اشغال خوزستان وجود دارد. من که در ستاد فرماندهي کل قوا بودم به شما مي گويم آن زمان اگر قطعنامه را نمي پذيرفتيم، اين خطر وجود داشت که تمام خوزستان از دست ايران خارج شود. لذا مي بينيم امام مسووليت را پذيرفت و گفت جام زهر را مي نوشم و آتش بس را اعلام کرد. در عين حال امام عمل به تکليف هم کرده است. عمل به تکليف همان پذيرش آتش بس بود که انجام داد، تکليف مگر چيست؟ تکليف ما اصلاح وضع کشور است. هميشه ما بايد به تکليف عمل کنيم.

- حتي اگر لازم باشد با امريکا رابطه برقرار کنيم؟

بله، به همين دليل در شرايط کنوني ما طرفدار برقراري رابطه با امريکا هستيم چون معتقديم اين تصميم به سود منافع و امنيت ملي و در جهت رفع خطرها و ضرر و زيان ها از سر کشور و نظام است.

- حتي اينکه مجري برقراري رابطه با امريکا جناح اصولگرا باشد؟

هر کسي مي خواهد باشد، با اينکه معتقديم در زمان آقاي خاتمي و سال هاي اول دوره اصلاحات شرايط براي مذاکره با امريکا بسيار مساعدتر بود. آيا زماني که خاتمي سال 2001 به عنوان سال گفت وگوي تمدن ها در مجمع عمومي سازمان ملل حضور پيدا کرد و آقاي کلينتون براي يک ديدار نيم ساعته با آقاي خاتمي اصرار فراوان داشت شرايط براي مذاکره دو کشور مساعدتر بود يا وقتي که حداقل پنج ديپلمات ما در عراق زنداني و پرونده ما در شوراي امنيت است و چماق قطعنامه هاي اين شورا بالاي سر ما است و در منطقه چنين موقعيتي داريم؟ طبيعي است که آن موقع بهتر بود. مع الوصف از اين مذاکره هم استقبال مي کنيم چون ممکن است اگر ديرتر شود، اوضاع بدتر شود. لذا مذاکره و برقراري رابطه با امريکا را مشروط به حفظ منافع ملي تاييد کرده ايم، حتي توسط اين آقاياني که در حال حاضر حاکم هستند.

مبادا در شرايطي با امريکا رابطه برقرار کنيم که براي حفظ خودمان مجبور شويم تمام منافع کشور را به طرف مقابل واگذاريم.

- تحليل شما از وضعيت کلي منطقه به خصوص پس از انتشار گزارش اطلاعاتي امريکا که ظاهراً تاثيرگذاري زيادي در منطقه داشته است، چيست؟

وضعيت مان در منطقه بالقوه مي تواند بسيار برجسته و ممتاز باشد. ما قوي ترين کشور منطقه هستيم. موقعيت استراتژيک مان نسبت به همه دولت هاي منطقه بهترين است. ما پل ارتباطي بين کشورهاي آسياي مرکزي با درياهاي آزاد هستيم. ما در عراق، افغانستان، لبنان و غيره شرايطي داريم که همه مجبورند به نظرات ما اهميت دهند و توجه کنند، اما متاسفانه سياست هاي ماجراجويانه و نامعقول شرايط نامطلوبي را براي ما در منطقه ايجاد کرده است و براي حل مشکلات و دفع خطرات احتمالي حتي مجبور مي شويم امتيازات بسياري بدهيم تا بلکه بتوانيم اين شرايط را به نفع خودمان تغيير دهيم؛ شرکت آقاي احمدي نژاد در اجلاس سران کشورهاي شوراي همکاري خليج فارس که آنها اعلام کرده اند به درخواست ايران انجام شده است، حضور بدون دعوت وزير خارجه در بحرين براي عذرخواهي بابت نوشته يک روزنامه و امثال اينها تا جايي که دل تان بخواهد و برخوردهايي که در ماجراي فروش گاز به هند و پاکستان داشته ايم.

به هرحال براي حل مشکلات خودمان مجبوريم پشت سر هم امتياز بدهيم. شايد همين انتخابات دور هشتم را با عقل و درايت، بتوانند به يک نقطه عطفي براي بهبود وضع منطقه يي و جهاني ايران تبديل کنند. واقعاً در جهت حفظ امنيت ملي و بهبود موقعيت مان در منطقه و حتي در جهان بسيار موثر خواهد بود.

- سوال آخر ما درباره شخص آقاي بهزاد نبوي است. آقاي بهزاد نبوي هنوز هم وارد کارهاي اجرايي سياسي مي شود، در انتخابات ثبت نام مي کند و فعال باقي مانده است؟ آيا شما نمي خواهيد از فعاليت هاي اجرايي سياسي کناره گيري کنيد و بيشتر نقش مربيگري و هدايت جريان هاي سياسي را عهده دار شويد؟

اميدوارم هرگز من به آن مرحله نرسم. من هم در زندگي شخصي و هم در زندگي سياسي ام هيچ گاه قائل به اينکه بايد در برج عاج بنشينم و هدايت و مربيگري کنم نبوده ام، حتي اگر خود را شايسته اين کار بدانم که نمي دانم. من در زندگي شخصي هميشه سياستگذاري را در کنار اجرا داشته ام. خريد خانه را خودم انجام مي دهم. از همان زماني که وزير و وکيل بودم سوار وسيله نقليه عمومي مي شوم و معتقدم که سياستگذاري و اجرا را بايد در کنار هم انجام داد. در زندگي سياسي هم همين طور. در ماه هاي اول انقلاب من عضو شوراي کميته مرکزي بودم اما در عين حال در نقش يک مامور ساده انتظامات کميته مرکزي در پشت درها به مردم نظم و ترتيب مي دادم تا بي نوبت وارد نشوند. در دوره فعاليت هاي سياسي با اينکه همه مرا متهم مي کنند به اينکه به ديگران خط مي دهم اما در عين حال مسوول ستاد انتخاباتي دوره چهارم مجلس شوراي اسلامي براي مجمع روحانيون مبارز، ستاد انتخاباتي ائتلاف جبهه دوم خرداد در مجلس ششم و معاون امور استان هاي ستاد دکتر معين در انتخابات نهم بودم که اينها همه کارهاي، اجرايي و پوسترچسباني و صرفاً کار سياستگذاري نيست. يا حتي در مجلس ششم من نايب رئيس بودم ولي در راهپيمايي حمايت از فلسطين که توسط نمايندگان انجام شد ضمناً در سياستگذاري شرکت، مثل يک مامور انتظامات از ابتدا تا انتهاي مسير راهپيمايي سعي داشتم صف را منظم کنم. من معتقدم که يک عنصر سياسي نمي تواند در برج عاج بنشيند و هدايت کند. من بايد صابون رد صلاحيت به تنم بخورد تا بتوانم با نظارت استصوابي برخورد کنم، مي بايستي کتک بخورم تا بتوانم اين نوع حرکت ها را واقعاً محکوم کنم.

- اشاره شما به شهر قم است؟

منظور همه جا است. مگر فقط در قم بود. اهواز بود و...

به هرحال من معتقدم يک مرد سياسي بايد يک عنصر همه جانبه باشد از نظر رد صلاحيت و کتک خوردن، خريد براي منزل و سوار بر وسيله نقليه عمومي شدن و در صف کوپن ايستادن و... اگر ده سال ديگر از من سوال شود باز هم من نمي گويم که من مربي شده ام. من حتي اگر نقش مربيگري را ايفا کنم، همراه با بازيکنان مي دوم.

 

 

 

 ۴ بهمن 86

 

نامه اعتراضي دبيركل سازمان عدالت و آزادي و عضو جبهه مشاركت اصفهان به رد صلاحيت از سوي هيات اجرايي

نوروز: در پي رد صلاحيت گسترده داوطلبان اصلاح طلب شهر اصفهان، بهراد بهشتي عضو شوراي منطقه اصفهان جبهه مشاركت و همچنين دبیر کل سازمان عدالت و آزادی در نامه اي به هيات نظارت استان اصفهان اعتراض خود را به عملكرد هيات اجرايي اين شهر اعلام داشت.

متن نامه بهراد بهشتي به شرح زير است:

باسمه تعالي

هيأت نظارت بر انتخابات مجلس شوراي اسلامي – استان اصفهان

سلام عليكم
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله
با توجه به نامه شماره 5383/1/م مورخ 1/11/86 فرماندار اصفهان در مورد رد صلاحيت اين جانب بهراد بهشتي داوطلب نمايندگي دوره هشتم مجلس شوراي اسلامي به استناد بندهاي 1 و 3 ماده 28 قانون انتخابات مجلس شوراي اسلامي كه در تاريخ 3/11/86 به اين جانب ابلاغ گرديد، بدين وسيله مراتب اعتراض شديد خود را به اين حكم غيرعادلانه، تنگ نظرانه و برخاسته از هواي نفس اعلام كرده و موارد زير را به آگاهي اعضاي هيأت نظارت شوراي نگهبان قانون اساسي مي رسانم و اميدوارم كه با تصحيح روند نادرست طي شده، اشتباهات هيأت اجرايي را - نه تنها در مورد بنده كه در مورد همه كساني كه بر اساس معيارهاي جناحي و باندي رد صلاحيت شده اند – جبران كرده و از ضربات خسارت باري كه حذف بسياري از
چهره هاي مؤمن، كارآمد و معتقد به اسلام و انقلاب در پي دارد، جلوگيري نمايند.
از اينكه علي رغم ميل باطني خود مجبور هستم بسياري از حقايق را آشكارا ابراز كنم ناخرسند و متأسفم اما به حكم آيه كريمه " لايحب الله الجهر بالسوء من القول الامن ظلم " چاره اي جز اين فرا روي من نيست.
1- بنده را به علت عدم " اعتقاد و التزام عملي به اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران " رد صلاحيت كرده اند!! نمي دانم كه آقايان اعضاي هيأت اجايي چه مقدار بنده را مي شناسند اما " من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني فانا اعرفه بحسبي و نسبي " اين جانب از دوران نوجواني و در دبيرستان عضو فعال انجمن اسلامي دانش آموزان بوده ام و از همان زمان عمر خود را همواره در فعاليتهاي مذهبي و ديني سپري كرده و از نظام جمهوري اسلامي دفاع نموده ام و پس از آن نيز در سال 1371 و پس از اتمام تحصيلات دبيرستاني وارد حوزه علميه اصفهان شده ام و جامه سربازي امام زمان (ارواحنا فداه) را در بر كرده ام و از ابتدا نيز به لطف و فضل الهي همواره از طلاب ممتاز و كوشاي اين حوزه بوده ام و هميشه مورد عنايت اساتيد بزرگوار خود قرار داشته ام. مراتب و پايه هاي تحصيلي را به سرعت و با موفقيت پيموده ام و در امتحانات سال 1378 مركز مديريت حوزه علميه اصفهان، كفايتين را با بهترين نمرات و با رتبه ممتاز به پايان برده و صلاحيت اخلاقي و اجتماعيم از سوي مركز مذكور مورد تأييد و تأكيد قرار گرفته است. ضمناً از سال 73 به مدت 10 سال به تدريس دوره مقدمات و سطح در حوزه علميه اصفهان اشتغال داشته ام و بسياري از فضلا و روحانيون كنوني از شاگردان من
بوده اند. آگاهي از سوابق، فعاليتها و مراتب تدين و مسلماني بنده امري است كه كالنار علي المنار و الشمس في رائعه النهار بر هيچكس پوشيده نيست و حتي بسياري از مخالفان فكري و سياسي من به آن شهادت مي دهند چنان كه قبلاً داده اند .
از باب " و اما بنعمه ربك فحدث"عرض مي كنم كه- ان شاء الله- اعتقاد و التزام بنده به اسلام و نظام جمهوري اسلامي ايران به مراتب بيش از بسياري از اعضاي هيأت اجرايي است و اتفاقاً آنان هستند كه براي اثبات و تأييد دينداري و مسلمانيشان بايد به من و امثال من مراجعه نمايند. بي ترديد متهم كردن مثل مني به عدم اعتقاد و التزام به اسلام تهمتي بزرگ و افترايي عظيم است كه اگر در محاكم دينوي اميدي به رسيدگي عادلانه به آن نباشد، قطعاً در روز قيامت و در پيشگاه حي داور و محضر احكم الحاكمين كه مثقال ذره اي بر كسي ستم نمي رود –البته اگر آقايان به آن اعتقادي داشته باشند - به اين تهمتهاي ناجوانمردانه رسيدگي خواهد شد " فبهت الذي كفر"
كفر چو مني گزاف و آسان نبود محكم تر از ايمان من ايمان نبود
در دهر چو من يكي و آن هم كافر پس در همه دهر يك مسلمان نبود


به يقين صدور حكم نامسلماني براي بسياري از مسلمانان پاكدل صافي اعتقاد كه از قلم هيأتهاي اجرايي صادر شده است، در نگاهي خوش بينانه نشان آشكار ناآگاهي و بي اطلاعي آنان از مباني روشن اسلام و احكام نوراني قرآن و در نگاهي واقع بينانه دليل واضح بي اعتنايي و بي توجهي آنان به احكام قران و اسلام است . بنابر نص قرآن كريم "ولا تقولوا لمن القي اليكم السلم لست مؤمناً تبتغون عرض الحيوه الدنيا ..." (نساء/94) يعني مسلمانان حق ندارند كسي را كه ادعاي مسلماني نمايد بي دين و غيرمؤمن بنامند و نيز به اتفاق بلكه اجماع فقهاي بزرگوارشيعه صرف بيان شهادتين در اثبات مسلماني فرد كفايت مي كند؛ حال چگونه آقايان هيأت اجرايي طلبه اي را كه عمر خود را از دوران جواني به لطف و كرم الهي صرف خدمت به دين و آيين كرده است، به نامسلماني متهم مي كنند؟
اين سيره و سنت خوارج بود كه به راحتي و با كمترين شبهه وبهانه اي مخالفان خود را به نامسلماني متهم مي كردند و خون و جان آنان را مباح مي دانستند؛ آيا آقايان نيز پاي در گامجاي آنان نهاده اند و به آنان اقتدا كرده اند؟! ظاهراً چرب و شيرين دنيا و مناصب زودگذر فاني چندان چشم انصاف و حق بيني آقايان را كور كرده و آنان را فريفته است كه به راحتي همه اين احكام و آيات را ناديده مي گيرند: " ختم اله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوه " آيا صندلي هاي سبزرنگ مجلس اين قدر خواستني است كه آقايان براي رسيدن به آن، استفاده از هر وسيله اي را مجاز و مباح تلقي مي كنند و براي حذف رقيبان حاضرند دين خود را به دنيا بفروشند؟!
2- در بند سوم نيز بنده را به عدم " ابراز وفاداري به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت فقيه " متهم
كرده اند!! اين جانب در ذيل فرم ثبت نام وفاداري خود را به قانون اساسي و اصل ولايت مطلقه فقيه ابراز داشته ام و واقعاً نمي دانم در فرهنگ لغات آقايان " ابراز " چه معنايي بيش از اين دارد. همه آنان كه بنده را مي شناسند، مي دانند كه اين جانب نه تنها به قانون اساسي بلكه به همه قوانين ملتزم بوده و در رفراندوم قانون اساسي نيز به آن رأي مثبت داده ام و مشي و منش بنده نيز چنين بوده است كه بر اساس آموزه هاي رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني (ره) از اصل ولايت فقيه به عنوان يكي از اصول قانون اساسي مورد تأييد مردم با دلايل منطقي و مستندات عقلاني دفاع كرده ام و البته صريحاً مي گويم كـه اعتقـادي بــه اطاعت كوركورانه و تبعيت محض و بي چون و چرا نيــز نداشته ام. بنــده در مكتب مولا اميرالمؤمنين - عليه السلام – آموخته ام كه" فلا تكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فاني لست في نفسي بفوق ان اخطيء" و از بنيانگذار مذهب جعفري حضرت امام جعفر صادق – عليه السلام – به ياد دارم كه"احب اخواني من اهدي الي عيوني" هنگامي كه امام معصوم و حجت بالغه الهي چنين سخني بر زبان مباركش جاري مي شود، تكليف انسانهاي غيرمعصوم كه در معرض خطا و گناه و قصور و تقصير قرار دارند، روشن است؛ بنابراين ضمن دفاع از اصل ولايت فقيه معتقد بوده و هستم كه به تعبير بلند امام خميني (ره) : " نبايد ماها گمان كنيم كه هرچه مي گوييم و مي كنيم كسي را حق اشكال نيست . اشكال بلكه تخطئه يك هديه الهي است براي رشد انسانها" (صحيفه نور،ج20،ص170 ) و نيز از آن راحل سفر كرده به خاطر دارم كه "هيچ كس نبايد خود را مطلق و مبراي از انتقاد ببيند"(صحيفه نور،ج21،ص48 )
اخيراً نيز مقام محترم رهبري طي سخنان مهم خود در 17 مهرماه سال جاري تأكيد كردند كه " نبايد با مسؤولان معارضه و دشمني كرد ، اما اين حرف به معناي انتقاد نكردن و مطالبه نكردن از مسؤولان مختلف و از جمله رهبري نيست چرا كه مي توان در عين صفا و دوستي انتقاد هم كرد ..." جالب اينكه بنده همواره در خفا و علن بر حفظ حرمت رهبري نظام تأكيد داشته و دارم و هيچ كجا حتي انتقادي نيز از ايشان نكرده ام؛ اما متأسفانه ناديده گرفتن چنين آموزه هايي خود به خوبي از عدم اعتقاد و التزام اعضاي هيأت اجرايي به قانون اساسي و ولايت فقيه حكايت دارد " لم تقولون ما لا تفعلون ".
علي اي حال با توجه به ايام سوگواري سيد شهيدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبدالله الحسين
-عليه السلام - به كلام نوراني آن آن حضرت تمسك مي جويم كه " ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احراراً في دنياكم " و اعضاي هيأت نظارت را انذار مي دهم كه اجازه ندهند آبروي نظام و انقلاب مصروف تنگ نظري، ندانم كاري و كيش شخصيت عده اي گردد كه تاب كوچكترين انتقاد و مخالفتي را ندارند و مجلس را تابع محض خويشتن مي خواهند و به آنان كلام امام راحل را يادآوري مي كنم كه" اگر در اين نظام كسي يا گروهي خداي ناكرده بي جهت در فكر حذف يا تخريب ديگران بر آيد و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً بيش از آنكه به رقيب يا رقباي خود ضربه بزد به اسلام و انقلاب لطمه واردكرده است " (صحيفه نور،ج21،ص48 ).
در پايان به استناد مصوبه 22/8/78 مجمع تشخيص مصلحت نظام ، خواستار اعلام كتبي دلايل و مدارك رد صلاحيت خود و حضور در جمع اعضاي هيأت نظارت استان اصفهان و بيان توضيحات و دفاعيات خود هستم .

و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمين
بهراد بهشتي
داوطلب نمايندگي هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 20:35  توسط بهار 1  | 

در پي عدم پرداخت مطالبات معوقه معلمان و به خصوص حق الزحمه اضافه تدريس آنان، و به دنبال مراجعات مكرر همكاران به ادارات آموزش و پرورش و عدم نتيجه گيري، امروز يكشنبه 30/10/86  در يك حركت خودجوش جمعي از معلمان شيراز از حضور در كلاسهاي درس خودداري كرده و اقدام به تحصن در جلو ادارات آموزش و پرورش نمودند.

تجمع كنندگان در شعارهاي خود خواستار پرداخت هرچه سريع‌تر مطالبات معوقه و خود و اجراي هر چه سريع‌تر نظام پرداخت هماهنگ حقوق كاركنان دولت شدند. 

لازم به يادآوري است كه از ابتداي سال تحصيلي(مدت چهارماه) حق‌الزحمه اضافه تدريس معلمان در اكثر استانها پرداخت نشده و مسئولين امر هيچ گونه قولي براي پرداخت سريع آن نمي‌دهند. 

 

به نقل از:کویر سربدار

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 19:2  توسط بهار 1  | 
 
  بالا