سه هزار نامه رد صلاحيت !!
روزنامه اعتماد - حامد طبيبي:«داوطلب نمايندگي انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي. سلام عليکم، احتراماً در اجراي ماده 29 آيين نامه اجرايي، بدين وسيله به آگاهي مي رساند که در جريان رسيدگي به صلاحيت داوطلبان نمايندگي هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي، صلاحيت شما احراز نگرديد...». جملات فوق بخشي از محتواي نامه يي بود که روز گذشته چهره بيش از سه هزار تن از داوطلبان شرکت در انتخابات مجلس هشتم را درهم فرو برد؛ امري که حاکي از ردصلاحيت گسترده کانديداهاي اصلاح طلب و مستقل بود و برخي گزارش ها حکايت از آن داشت که ردصلاحيت حتي از دوره هفتم مجلس نيز فراتر رفته است.
در اين نامه که نام و امضاي هيات هاي اجرايي - مرکب از نمايندگان وزارت کشور فرمانداري ها و معتمدان معرفي شده از سوي اين دو نهاد دولتي- را در ذيل خود داشت در عين حال از داوطلبان درخواست شده بود که در صورت معترض بودن به نسبت «عدم احراز صلاحيت» از امروز به هيات هاي نظارت بر انتخاب منصوب شده از سوي شوراي نگهبان مراجعه و شکايت خود را تسليم کنند. اگرچه تا آخرين لحظات کاري روزنامه در شب گذشته، هيچ گونه آمار رسمي در خصوص ميزان رد و تاييد صلاحيت شدگان انتخابات از سوي ستاد انتخابات کشور اعلام نشد اما شواهد و قرائن و آمارهاي نيمه رسمي ستاد ائتلاف اصلاح طلبان و حزب اعتماد ملي از ردصلاحيت اکثريت قريب به اتفاق کانديداهاي اصلاح طلب در سراسر کشور و نيز در تهران حکايت داشت. از سوي ديگر وضعيت بسياري از کانديداهاي مستقل يا «غيرهمسو» با جريانات اصولگرا نيز از قاعده فوق تبعيت مي کند تا هشدارهاي گاه وبي گاه مسوولان گذشته و حال نظام در خصوص تکرار تجربيات مجلس هفتم، رنگ واقعيت به خود بگيرد. اکنون و پس از اعلام نتايج اوليه بررسي صلاحيت داوطلبان انتخابات مي توان با قطعيت بيشتري دلايل نگراني هاي ابراز شده از سوي اصلاح طلبان به ويژه سيدمحمد خاتمي در جريان ثبت نام و فرآيند تاييد صلاحيت ها را مورد تحليل قرار داد. در واقع پس از آنکه در روزهاي منتهي به آغاز ثبت نام انتخابات مجلس هشتم برخي «علائم» و «فرکانس ها» در هنگام بيان حملات تند و مواضع سوال برانگيز اصولگرايان و حتي برخي مقامات رسمي دولت و مجلس عليه اصلاح طلبان با «شفافيت» بيان شد، بسياري از سران اصلاح طلب، چشم انداز اين انتخابات حساس و سرنوشت ساز را «مبهم» ارزيابي کردند. اگرچه فعالان سياسي اردوگاه اصلاح طلبان تمام توان و انرژي خود را به کار بستند تا با رسانه هاي بسيار محدود خود، توجه مجريان و ناظران «کاملاً همسو»ي انتخابات مجلس هشتم را به شرايط «ويژه» و «حساس» داخلي و بين المللي جلب و نسبت به پيامدهاي تکرار وقايع ناخوشايند انتخابات مجلس هفتم به انذار بپردازند اما روز گذشته «بي حاصل بودن» اين هشدارها به وضوح قابل رويت بود. اين چنين بود که برخي «شنيده هاي» روزهاي گذشته جامه حقيقت پوشيد تا صاحبنظران دليل هجمه گسترده اصولگرايان به سخنان چند روز قبل سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور اصلاح طلب سابق ايران را در راستاي زمينه سازي براي اعلام ردصلاحيت تقريباً صددرصدي کانديداهاي اصلاح طلب و مستقل - در سراسر کشور - ارزيابي کنند. «عدم احراز صلاحيت» واژه يي است که در طول سال هاي گذشته اصلاح طلبان و بسياري از حقوقدانان برجسته کشور آن را مغاير اصول روشن قانون اساسي مانند «اصل برائت» دانسته و خواستار جايگزين شدن روش نهادهاي اجرايي و نظارتي با واژه «احراز عدم صلاحيت» شده اند.
در اين ميان با ردصلاحيت اکثريت قريب به اتفاق کانديداهاي ائتلاف اصلاح طلبان که به احزاب شاخصي مانند مشارکت، مجاهدين انقلاب، کارگزاران، مجمع روحانيون مبارز، همبستگي، حزب اسلامي کار و... تعلق دارند، سرنوشت اردوگاه انتخاباتي اصلاح طلبان در هاله يي از ابهام قرار گرفت. اين در حالي بود که اصلاح طلبان بارها و بارها طي روزهاي گذشته بر شرط خود مبني بر حضور در انتخاباتي که امکان رقابت براي آنان وجود داشته باشد، پاي فشرده اند. صريح ترين اظهارنظر در اين خصوص نيز از جانب عبدالواحد موسوي لاري وزير کشور دولت اصلاحات صورت گرفته بود. وي که اکنون به عنوان رئيس شوراي سياستگذاري ائتلاف اصلاح طلبان، مسووليت ساماندهي حرکت ائتلافي نيروهاي منتقد وضع موجود در سراسر کشور را بر عهده دارد در کنفرانس خبري هفته گذشته خود در واکنش به گمانه زني هايي در خصوص ردصلاحيت گسترده اصلاح طلبان اين گونه به اظهارنظر پرداخته بود؛ «اصلاح طلبان تنها در يک انتخابات رقابتي و عادلانه حضور خواهند يافت و تاکيد مي کنم هيزم تنور انتخاباتي نخواهيم شد که کانديداهاي ما در آن حضور ندارند.»
نکته قابل تامل اما ردصلاحيت گسترده کانديداهاي منتسب به حزب اعتمادملي بود که پيش از اين بخش هاي خبري صدا و سيما و خبرگزاري هاي نزديک به دولت مانور تبليغاتي پرحجمي را براي «جدا کردن حساب» اين حزب از بقيه اصلاح طلبان در راستاي اختلاف افکني ميان آنان به اجرا گذاردند.
روز گذشته اما اسماعيل گرامي مقدم سخنگوي اين حزب به موضوع ناخوشايندي اشاره داشت؛ «در کل اخباري که به ما مي رسد حکايت از ردصلاحيت بالاي 70 درصد از کانديداهاي ما دارد و ما به شدت از اين موضوع نگرانيم.»
وي در گفت وگو با ايسنا، مشخصات اين افراد را نيز بيان کرد؛ «در حوزه هاي انتخابيه مختلف چهره هاي سياسي باسابقه و متدين و انقلابي احراز صلاحيت نشده اند.کانديداهايي ماند کيان ارثي از حوزه انتخابيه اصفهان، عباسي فر (نماينده دور اول و دوم مجلس و عضو حقوقدان شوراي نگهبان و يک دوره عضو خبرگان رهبري)، سيدرضا نوروززاده از حوزه انتخابيه اسفراين، مروتي از خلخال، جوادي حصار از مشهد ردصلاحيت شده که عموم اين چهره ها سال ها تجربه نمايندگي مجلس داشته و شخصي مثل آقاي کيان ارثي سال ها در دوره مبارزه همراه حضرت امام(ره) بوده است.»
اما اعلام کانديداهاي ردصلاحيت شده اين حزب در تهران نشان از شرايط نگران کننده و موج گسترده تر ردصلاحيت ها نسبت به انتخابات مجلس هفتم دارد، جايي که چهره هايي مانند الياس حضرتي با سابقه چهار دوره نمايندگي مجلس، جواد اطاعت، ابوالفضل شکوري، محمدجواد حق شناس و مسعود سلطاني فر نيز با تابلوي «ورود ممنوع» هيات هاي اجرايي مواجه شدند. خبرها حاکي از آن است که چند فعال مطبوعاتي اصلاح طلب هم که کانديداي انتخابات شده بودند نيز به همين سرنوشت دچار شدند. طرفه آنکه علاوه بر چهره هاي شاخص احزاب مشارکت و مجاهدين انقلاب که به طور کامل از صحنه انتخابات حذف شدند، تعداد قابل توجهي از معدود نمايندگان فعلي فراکسيون خط امام مجلس با مهر قرمز «عدم احراز صلاحيت» روبه رو شدند که شگفتي هاي انتخابات مجلس هشتم را تکميل کرد.
تا لحظه تنظيم اين گزارش اکبر اعلمي، شيخ قدرت الله و محمد عليخاني، مهرانگيز مروتي، نورالدين پيرموذن، ولي الله شجاع پوريان، رسول صديقي بناب، سيدرضا نوروززاده، حسين آفريده، شهريار مشيري، حبيب زاده، مقنيان و داريوش قنبري از جمله نمايندگان اصلاح طلبي هستند که ردصلاحيت شده اند.
همچنين اکثر قريب به اتفاق چهره هاي شاخص اصلاح طلب که سابقه نمايندگي در مجلس ششم را در پرونده خود دارند نيز با سرنوشت مشابهي مواجه شده اند. بهزاد نبوي، محسن آرمين، مصطفي تاج زاده و محمد سلامتي از سازمان مجاهدين انقلاب و فعالان سياسي حزب مشارکت مانند علي مزروعي، احمد شيرزاد و داوود سليماني نيز سرنوشتي مشابه ساير کانديداهاي اصلاح طلب يافته اند. دايره ردصلاحيت ها به حدي گسترده شده که محمد رضوي يزدي عضو شاخص مجمع روحانيون مبارز، حجت الاسلام حسين انصاري راد رئيس کميسيون اصل 90 مجلس اصلاحات و علي اصغر احمدي دبيرکل حزب همبستگي را نيز دربر گرفته است.
بهزاد نبوي با اشاره به رد صلاحيت: تصميم نهايي خود را براي حضور در انتخابات بزودي اتخاذ ميكنيم
روزنامه اعتماد - گروه سياسي،ايرج جمشيدي- زهره آقاياني: حضور يا عدم حضور اصلاح طلبان در انتخابات موضوعي است که آن را طي گفت وگويي مفصل با بهزاد نبوي يکي از اعضاي شاخص ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در ميان گذاشته ايم. آنگونه که نبوي به کنايه هم مي گويد بايد منتظر ماند و ديد تعداد کشته ها و زخمي هاي اصلاح طلبان چقدر است و آيا امکان حضور در انتخابات را داريم يا خير؟ نبوي همچنين به اتهاماتي که اخيراً عليه جريان اصلاح طلب مطرح شده پاسخ مي دهد و به تبيين استراتژي نهايي اصلاح طلبان مي پردازد. گفت وگو با نبوي را مي خوانيد.
-چندي است که اتهامات شديدي عليه کليت جبهه اصلاحات مطرح است و در راس آن بعضي ها صحبت هايي مبني بر اينکه امريکايي ها يا شخص بوش از جناح اصلاح طلب حمايت مي کنند اين را به عنوان يک ضعف در مورد اصلاح طلبان مطرح کردند و اين موضوع را به عنوان عاملي براي ردصلاحيت ها قرار داده اند، ارزيابي شما به عنوان يکي از شخصيت هاي مطرح جناح اصلاح طلب در اين خصوص چيست؟
با تشکر از روزنامه اعتماد که اين فرصت را به من داد تا بار ديگر با خوانندگان محترمش گفت وگويي داشته باشم و نظراتم را به استحضار آنها برسانم. اولاً سياست هاي کساني که اين مسائل را مطرح مي کنند دوگانه و متناقض است. وقتي گزارش سازمان هاي اطلاعاتي امريکا منتشر مي شود و در بدو امر احساس مي کنند به نفع آنهاست به عنوان يک پيروزي بزرگ از آن اسم مي برند و آن را بزرگ ترين پيروزي در صد سال اخير براي ملت ايران مي دانند و هرگز چنين سوالي مطرح نمي شود که چرا سازمان هاي اطلاعاتي «دشمن» به سود آنان گزارش داده اند و وقتي موردي نظير اظهارات آقاي بوش در مورد اصلاح طلبان به ميان مي آيد چون فکر مي کنند مي توانند در جهت ضربه زدن به اصلاح طلبان از آن بهره ببرند، مانور روي آن را شروع کرده و عليه اصلاح طلبان موضع گيري مي کنند. به خاطر دارم در انتخابات مجلس چهارم دولت وقت امريکا موضع گيري هايي در حمايت از جناح راست آن زمان کرد که در مقايسه با اظهارات اخير آقاي بوش بسيار صريح تر و مستقيم تر بود، اما هيچ اعتراضي از سوي حضرات نشد. گذشته از اين، تصور من اين نيست که مرجع ضمير سخنان بوش اصلاح طلبان- به قول مخالفان، اصلاح طلبان حکومتي-باشد، اگر نظر بوش نسبت به اصلاح طلبان مثبت بود وقتي آقاي خاتمي رئيس جمهور و مجلس ششم در اختيار اصلاح طلبان بود، ايران را محور شرارت معرفي نمي کرد. تصور مي کنم حمايت رئيس جمهور امريکا بيشتر کساني را شامل مي شود که با صداي امريکا در ارتباطند و دنبال جلب حمايت خارجي براي تغيير در اوضاع داخلي کشور هستند و نه کساني که تمام جان و مال و همه چيز خود را وقف انقلاب و جنبش اصلاحي مردم کرده اند و به رغم تمامي تهديدها و فشارها بدون اتکا به بيگانه استوار ايستاده اند و براي تثبيت و نهادينه کردن شعارهاي اصلي انقلاب اسلامي و جنبش اصلاحي مردم ايران مبارزه مي کنند. اين جنجال ها و هياهوهايي که به پا مي شود کاربرد تبليغاتي در آستانه انتخابات دارد و همه تهمت ها و تهديدهايي که مطرح مي شود نشان دهنده شرايط نامطلوب طرف مقابل است و مخالفان اصلاحات براي حل مشکلات خود سعي مي کنند راي اصلاح طلبان را در اين ماه هاي آخر قبل از انتخابات به هر شکلي کاهش دهند و محبوبيت آنها را کاهش دهند. گذشته از همه اين مباحث اصلاح طلبان کساني نيستند که با اتکا به حمايت خارجي بخواهند مشکلات داخلي کشور را حل کنند. اصلاح طلبان مفتخرند که در چارچوب قانون و با طرح شعارهاي انقلاب و جنبش اصلاحي در مقابل حاکميت يکه سالاري ايستاده اند و به ياري حق و پشتيباني ملت از هر نوع حمايت خارجي بي نيازند.
-يعني شما با هر نوع دخالت خارجي در امور داخلي از جمله همين مباحثي که تحت عنوان نظارت بين المللي بر انتخابات مطرح مي شود موافق نيستيد؟
ما به طور کلي به اصلي به عنوان حاکميت ملي کماکان اعتقاد داريم. ما معتقد نيستيم در مسائل مربوط به حاکميت ملي قدرت هاي خارجي بايد دخالت کنند. انتخابات امري مربوط به ملت ماست و ملت ما هم اگر توان و قدرت داشته باشد، که دارد، به ياري خدا آزادي انتخابات را تضمين مي کنند و نيازي به کمک خارجي ندارد و کمک خارجي هم براي حل مشکل ما و هيچ ملت ديگري راهگشا نيست. يا ما مي توانيم با اتکا به توان ملي خودمان انتخابات آزاد برگزار کنيم يا نمي توانيم که اگر نتوانستيم قدرت خارجي هم در اين زمينه نمي تواند کاري صورت دهد. لذا ما به اصل حاکميت ملي که البته بعد از تک قطبي شدن جهان و فروپاشي نظام دوقطبي، زير سوال قرار گرفته است قوياً اعتقاد داريم و معتقد هستيم مسائل مربوط به درون يک کشور و يک نظام ارتباطي به قدرت هاي خارجي و کشورهاي ديگر ندارد، به همين دليل با هر نوع مداخله خارجي در امور داخلي مخالفيم. اما اين بدان معني نيست ما امور داخلي را مطلوب ارزيابي مي کنيم و معني آن اين نيست که انتخابات کشور ما بهترين انتخابات است و معتقد نيستيم هيچ وقت در جريان انتخابات در کشور مشکل و تخلفي وجود نداشته است، بلکه معني مخالفت با مداخله خارجي اين است که ما خودمان بايد اين مشکل را با دست خودمان حل کنيم و نه توسط قدرت هاي خارجي، سازمان هاي بين المللي و هر قدرت ديگري نظير اينها.
-حتي اگر مثلاً انتخابي نظير انتخابات مجلس هفتم برگزار شود که شما از آن کناره گيري کرديد؟
بله، ما در همان زمان هم به هيچ مرجعي جز مردم و نهادهايي که مربوط به کار انتخابات بود مراجعه نکرديم. ما به وزارت کشور و شوراي نگهبان رجوع کرديم و اعتراضاتمان را با آنها مطرح کرديم و با مردم مسائلمان را در ميان گذاشتيم.
-اگر به نتيجه نرسيديد چه؟
نرسيم، آنقدر بايد تلاش کنيم تا بالاخره زماني به نتيجه برسيم. مگر کساني که توسط قدرت هاي خارجي دگرگوني ايجاد کردند به نتيجه رسيدند؟ مگر امروز عراق به نتيجه رسيده است؟ خوب با اتکا به قدرت خارجي رژيم صدام تغيير کرد، ولي به نتيجه مطلوب نرسيدند.
-در حال حاضر تحليلي ارائه مي شود که فرضاً عملکرد بعضي از نهادهاي مسوول در ردصلاحيت يک جناح خاص و برخي از گروه هاي سياسي در تحريک همين گروه هاي داخلي به رغم ميل باطني آنها بي تاثير نيست. شما اين تحليل را قبول داريد؟
اين مسائل هميشه مطرح بوده است و حتي در انتخابات هفتم هم همين طور بود، ردصلاحيت بيش از 3500 نفر داوطلب نمايندگي مجلس توسط شوراي نگهبان مگر کار کمي است؟
-وارد مقوله وضعيت انتخاباتي جناح اصلاح طلب مي شويم. شما در قالب ستاد ائتلاف اصلاح طلبان فعاليت انتخاباتي را پيش مي بريد. مي خواستيم بدانيم شما کلاً سياست کاربردي تر و عملي تري را اتخاذ کرده ايد که شبيه مجلس هفتم نيروهايتان با ردصلاحيت گسترده مواجه نشوند؟
خط مشي که ستاد ائتلاف در اين انتخابات پيش گرفته است و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي هم آن را تاييد مي کند اين است که در مرحله ثبت نام تلاش شود ثبت نام حداکثري انجام شود. يعني همه کساني که خود را واجد شرايط براي نامزدي انتخابات مجلس مي دانستند حتماً ثبت نام کنند. سازمان در اين زمينه بيانيه داد و همه را تشويق و دعوت به ثبت نام کرد. ما نفس ثبت نام را بخشي از مبارزه انتخاباتي مي دانستيم و بر همين اساس از شخصيت ها و گروه هاي سياسي مستقل و اصلاح طلب درخواست کرديم فعالانه در اين زمينه حضور يابند. استدلال ما اين بود که از نتيجه عملکرد دستگاه هاي اجرايي و نظارتي بي اطلاع هستيم و نمي دانيم آنها تا چه حد قصد دارند ردصلاحيت ها را گسترده کنند. اگر حرکتي مانند انتخابات مجلس هفتم شود که به قول رئيس جمهور وقت با رد صلاحيت هاي برنامه ريزي شده تکليف 190 کرسي از قبل روشن شده باشد ديگر رقيبي در ميدان نخواهد ماند و عملاً نامزدهاي دلخواه جناح مقابل انتخاب خواهند شد. ما چون نگران تکرار چنين مشي يي در انتخابات مجلس هشتم بوديم نهضت ثبت نام را پيشنهاد کرديم. ستاد ائتلاف هم اين پيشنهاد را داد. خوشبختانه در بسياري از شهرستان ها و استان ها ثبت نام به شکل گسترده انجام شد. با اين اقدام دست ما باز است. تلاش ما اين است که در انتخابات شرکت کنيم. وقتي در انتخابات حضور پيدا نمي کنيم که امکان رقابت انتخاباتي از ما سلب شود.
-يعني کانديدايي برايتان باقي نمانده باشد؟
بله، يعني نتوانيم وارد عرصه رقابت شويم. اگر ما ببينيم تکليف 190 کرسي از قبل روشن شده است فقط مي شويم هيزم تنوري که آقايان قصد دارند در آن براي خود نان بپزند. تلاش ما براي ثبت نام گسترده واجدين شرايط به همين دليل بود که مي خواستيم بعد از مرحله تاييد صلاحيت ها ببينيم تعداد «کشته ها و زخمي ها»، چند نفر است و چند نفر در صحنه باقي مانده اند و ببينيم براساس آنها مي توان ليست اصلاح طلبان را بست يا خير. حالا بايد جلو رفت و ديد که نتيجه کارهاي هيات هاي اجرايي و نظارت چه خواهد بود؟ اگر نظير مجلس هفتم باشد طبيعي است که امکان بستن ليست براي ما باقي نمي ماند.
-اين يک پيام است براي کساني که مسوول بررسي صلاحيت نامزدها هستند؟
آنها که اهل دريافت پيام نيستند، ولي اين يک استراتژي براي خودمان است که دست مان خالي نباشد. تعداد زيادي ثبت نام کنند که هر تعدادي را هم ردصلاحيت کنند امکان حضور وجود داشته باشد. بعضي ها تصورشان اين است که اگر همه واجدان شرايط از اصلاح طلبان را ردصلاحيت کنند، خوب است و ما در انتخابات شرکت نمي کنيم، اما بعد چه مي شود؟ دوباره چهار سال ديگر. بايد معطل شويم تا فرصت ديگري به عنوان انتخابات مجلس پيش بيايد تا بتوانيم شرکت کنيم. لذا ما نبايد اين فرصت ها را از دست بدهيم و بايد تلاش کنيم از اين فرصت ها بهره ببريم. براي اينکه بتوانيم از اين فرصت انتخابات استفاده کنيم سعي ما اين است که تعدادي را معرفي کنيم که ديگر دستگاه هاي اجرايي و نظارتي امکان ردصلاحيت شان را نداشته باشند. اگرچه ما تمام ردصلاحيت ها را غيرقانوني مي دانيم. البته ممکن است طرف مقابل همه را ردصلاحيت کند.
- يعني شما نهضت ثبت نام را شروع کرديد، آنها نهضت ردصلاحيت را؟
بله.
- آنها اين جريان را در موضع گيري هايشان اعلام کرده اند؟
بله. اين بحث هايي که آغاز شده در مورد همه اصلاح طلب ها است (حتي نه به اصطلاح خودشان «تندرو» ) و در روزنامه هايشان کل اصلاح طلب ها را جاسوس و وابسته به بيگانه معرفي کرده اند. اينها مقدماتي است براي اينکه هر کسي به هر شکلي با اصلاح طلب ها مربوط است ردصلاحيت شود. اما ما اميدواريم که عقل در تصميم گيري ها حاکم باشد و اين اتفاق نيفتد.
-چرا وارد رايزني هاي جدي نمي شويد؟ شما مي گوييد ما اطلاع نداريم. پس اين يک ضعف محسوب مي شود.
رايزني جدي يعني چه؟
-بالاخره در مملکت نهادهاي مسوول وجود دارند، حالا ممکن است شما نتوانيد خيلي مستقيم با آنها ارتباط پيدا کنيد ولي آيا کساني نيستند مانند آقاي خاتمي که خلاء اطلاعاتي شما را پر کنند؟
بله، اين کارها انجام مي شود ولي آقاي خاتمي هم در جريان تصميم نهايي اين مجموعه قرار نخواهد گرفت. در دوره هفتم به آقايان خاتمي و کروبي اعلام شده بود که هفت الي هشت نفر از مجلس ششم ردصلاحيت خواهند شد و با بقيه کسي کاري ندارد، ولي در عمل بيش از 35000 نفر ردصلاحيت شدند که در بين آنها بيش از 80 نماينده مجلس ششم بود. يعني رايزني ها خيلي نمي تواند اصلاح طلبان را در جريان مسائل پشت پرده قرار دهد. مي شود رايزني و ابراز نگراني کرد، مي توان توصيه کرد به اينکه دقت شود که ردصلاحيت انجام نشود، همه اين کارها را مي توان کرد، ولي اينکه نتيجه بدهد يا ندهد خيلي معلوم نيست. اين نوع رايزني ها در حال حاضر هم انجام مي شود.
-يعني نتيجه يي گرفته ايد يا قولي دريافت کرده ايد؟
اصلاً کسي نمي تواند قول بدهد. شوراي نگهبان به ظاهر يک مجموعه مستقل است و تصميم گيري هايش تابع راي اکثريت است و راي اکثريت هر چه باشد آن تصميم شوراي نگهبان مي شود. علي الظاهر کسي از قبل نمي تواند تصميم آنها را پيش بيني کند و کسي از قبل نمي تواند قول بدهد. شکل ظاهري و قانوني موضوع همين است و بيشتر از اين هم نمي توان جلو رفت، اگر بيشتر از اين جلو برويم گفته خواهد شد کسي اجازه دخالت در کار شوراي نگهبان را ندارد،
-آيا اين اميدواري شما به عقل گرايي گروه ها و مسوولان در خصوص بررسي صلاحيت ها مي تواند منجر به نتيجه عملي شود؟
ما به عنوان يک جريان اصلاحي مسيرمان براي تغيير وضع موجود به وضع مطلوب مسير شرکت در انتخابات است. براي تبديل وضع موجود به وضع مطلوب در جهان سه راه بيشتر متصور نيست. 1- انقلاب 2- توسل به قدرت خارجي مثل اتفاقاتي که در افغانستان و عراق رخ داد 3- حرکت اصلاحي. ما که جزء دسته سوم هستيم و معتقد به دو روش ديگر نيستيم، به اصلاحات متوسل شديم. اصلاحات يک حرکت قانوني، تدريجي و مسالمت آميز و مردمي براي تبديل وضع موجود به وضع مطلوب است. چگونه اين حرکت را انجام دهيم؟ با شرکت در انتخابات خبرگان، رياست جمهوري، مجلس و شوراي شهر. چهار رکن که در اين کشور با راي مردم، اعضايش انتخاب شوند و وظايف خود را اعمال کنند. ما راه مان اين است که در انتخابات شرکت کنيم نه اينکه حالا که نتوانستيم به درستي رايزني کنيم کنار بکشيم.
-خير منظور اين نيست. از قضا من معتقدم بايد طوري عمل شود که حتماً حضور داشته باشيم. يعني طرف مقابل را در شرايطي قرار دهيم که نتيجه بگيريم.
نمي توانيم اين اجبار را به وجود آوريم چون طرف هم با اتکا به قدرت هاي در اختيار، خود را در موضع برتر مي بيند و امکان اينکه طرف را در موضع اجبار قرار دهيم وجود ندارد. قدرت ما، قدرت قانون و مردم است. البته اگر آنها عاقلانه فکر کنند به اين نتيجه مي رسند که حتي حفظ امنيت ملي کشور در گرو يک انتخابات سالم، آزاد و رقابتي است. انتخابات قانوني آزاد، سالم و رقابتي است که مي تواند امنيت کشور را هم تضمين کند. همانطور که دوم خرداد 76 توانست خيلي از خطرات را رفع کند. اگر اين حرف را بفهمند آنها هم در سليقه يي کردن انتخابات محدوديت خواهند داشت.
- منظور من هم از ايجاد شرايطي براي طرف مقابل به وجود آمدن رخدادي مانند رخداد دوم خرداد سال 1376 است. به اين معنا که يک نوع نارضايتي نسبي در افکار عمومي وجود داشت و همين به يک ابزار فشار تبديل شد که تا چند انتخابات بعدي هم تکرار شد.
طرف مقابل در دوم خرداد 1376 هم تحت همان شرايط از موضعش عدول نکرد.
- ولي بالاخره نتيجه را پذيرفت.
شما شايد به خاطر نداريد چون از 1376 تاکنون 10 سال گذشته است. در خرداد 1376 شوراي نگهبان حتي اسامي نامزدها را به ترتيب حروف الفبا نداد. در مقابل اعتراضات به اين موضوع عذر بدتر از گناه آورد و اعلام کرد ما به ترتيب رايي که نامزدها در شوراي نگهبان کسب کردند اسامي شان را منتشر کرده ايم بر اين اساس آقاي خاتمي در اواخر ليست نامزدها قرار گرفته بود، و به اين ترتيب خواستند به مردم بفهمانند شوراي نگهبان مخالف خاتمي است، يعني آنها تا آخرين لحظات با هر تواني که داشتند تلاش کردند آقاي خاتمي انتخاب نشود.
- خب نتيجه آن چه شد؟
خب حضور مردم باعث آن نتيجه شد. الان اگر شما بتوانيد مردم را بسيج کنيد، همان اتفاق خواهد افتاد. هر چند 90 درصد نامزدهاي شما ردصلاحيت شوند باز همان 10 درصد انتخاب خواهد شد و به مجلس خواهد رفت، ولي اين ربطي به تعامل با طرف مقابل يا وادار کردن طرف مقابل ندارد. شب انتخابات دوم خرداد يعني پايان اخذ راي تعدادي پيشنهاداتي دادندکه البته امکان پذير نشد. اگر به خاطر داشته باشيد صدا و سيما تا 8 صبح نتيجه آرا را اعلام نمي کرد. فقط وقتي اعلام کردند که تعداد راي هاي آقاي خاتمي سه چهار برابر نامزد دوم بود، ديگر نمي شد کاري کرد و حتي کساني اگر راي ها را آتش مي زدند آنقدر تعداد آرا و اختلاف زياد بود که امکان تغيير نتايج وجود نداشت. آن شرايط اگر پيش بيايد، طرف مقابل تحت فشار آن شرايط تسليم خواهد شد.
- ارزيابي شما با توجه به عملکردي که جناح حاکم داشته چيست؟ اين نمي تواند خود به خود شرايطي براي پيروزي نسبي اصلاح طلبان باشد؟
به طور کلي حملات تند و شديد و بي سابقه يي که عليه اصلاح طلبان مي شود و از دو ماه قبل شروع و در 20 روز اخير تشديد شده است، اتهاماتي نظير جاسوسي و غيره که به کل اصلاح طلب ها وارد مي شود خشم شديد مخالفان اصلاحات حتي از ثبت نام اصلاح طلبان و نه از شرکت آنها در انتخابات و توصيه به عدم ثبت نام و حتي تهديد زودهنگام به رد صلاحيت شان توسط مراجع غيرمرتبط که شما اصلاً غلط کرده ايد ثبت نام کرده ايد صلاحيت تان را رد مي کنيم و پدرتان را هم درمي آوريم، همه اينها حداقل نشانگر نگراني طرف مقابل از اقبال مردم به اصلاح طلبان است و به همين دليل قصد دارند گزينه بعدي و آلترناتيوي را که ممکن است مدنظر مردم باشد از حالا به شدت مورد تهاجم قرار دهند که نتوانند وارد عرصه رقابت شوند چون ما اطلاعات دقيقي از مواضع مردم نداريم و نظرسنجي هاي محدودي انجام داده ايم و هنوز براي ما توان کافي براي ارزيابي مواضع مردم ايجاد نشده است، ولي همين که طرف مقابل مان، اين همه عصباني و حساس است نشان مي دهد که اقبال مردم نسبت به جريان حاکم کاهش پيدا کرده و احتمالاً نسبت به جريان اصلاحي اين اقبال افزايش يافته است. به خاطر دارم پيش از انتخابات شوراي دوم يا حتي پيش از انتخابات مجلس هفتم بسياري به ما مي گفتند؛ «شرکت در انتخابات چه فايده يي دارد؟ حالا فرضاً دو دوره آقاي خاتمي رئيس جمهور شد و مجلس ششم در اختيار اصلاح طلبان بود، مگر چه کار توانستيد بکنيد که حالا ما دوباره در انتخابات شرکت کنيم؟ کاري که از دست شما برنمي آيد.» اما امروز با هر کسي که صحبت مي کنيم با نگراني از ما مي پرسد؛ «چه کار مي خواهيد بکنيد؟ آيا در انتخابات شرکت مي کنيد؟» اين نشان مي دهد که مردم هم احساس مي کنند راهي جز شرکت در انتخابات براي حل مشکلات موجود نيست. زماني به اصلاح طلبان مي گفتند شما نتوانستيد کاري انجام دهيد اما امروز مي بينند که بالاخره نبود همان جمع در دولت و مجلس سبب شده کارهايي انجام شود که حداقل در حضور اصلاح طلب ها انجام نمي شد. مي بينند دولت اصلاحاتي که به آن انتقاد داشتند، حداقل کارهايي را نمي کرد که اينها انجام مي دهند و وضع کشور خيلي بهتر از وضع کنوني بود. حتي اگر بگوييم هيچ کار مثبتي انجام نمي داد حداقل کارهاي منفي را که بعد از اصلاحات انجام شد مرتکب نمي شد. به نظر مي رسد گرايش مردم به دلايلي که عرض شد، شرکت در انتخابات باشد. گرايش به عدم شرکت در انتخابات بسيار کم شده است و همه فکر مي کنند از طريق شرکت در انتخابات مي توانند به نتيجه حداقلي برسند و هيچ کسي هم فکر نمي کند با تغيير ترکيب مجلس هشتم تحول عظيمي در کشور رخ مي دهد. نه، همه قبول دارند که حرکت اصلاحي يک حرکت تدريجي و درازمدت است.
-حتي اگر ردصلاحيت ها گسترده باشد باز هم مردم در انتخابات حضور خواهند داشت؟
اگر شرايطي به وجود آيد که نظير انتخابات دور هفتم تکليف 190 کرسي از قبل روشن شود و امکان رقابت وجود نداشته باشد، طبعاً بسياري از مردم نمي توانند در انتخابات شرکت کنند ولي در حال حاضر هم مردم آمادگي براي شرکت دارند و هم اگر خدا بخواهد تعداد ثبت نام کنندگان و داوطلبان به حدي است که به بسته شدن ليست اصلاح طلبان اميد داشته باشيم.
-پس بهتر نبود در اين شرايط آقاي خاتمي حضور پيدا مي کرد تا فضاي انتخابات را تحت تاثير قرار دهد؟
اتفاقاً نظر شخصي من اين بود که آقاي خاتمي نامزد نمايندگي شود. موضوع را در سازمان متبوعم مطرح کردم اما متاسفانه اين پيشنهاد راي کافي نياورد و به تبع آن من نتوانستم آن را با آقاي خاتمي مطرح کنم. البته کارهايي هم شد که ايشان از شرکت در انتخابات بيشتر استنکاف کردند، اما قطعاً اگر آقاي خاتمي در انتخابات نامزد مي شد هم تعداد ثبت نام کننده مستقل و اصلاح طلب به تبعيت از آقاي خاتمي خيلي بيشتر مي شد و هم مردم حضور اصلاح طلبان را جدي تر تلقي مي کردند و مي فهميدند که اصلاح طلبان با تمام قوا وارد ميدان شده اند و آنها هم با تمام قوا وارد ميدان مي شدند. حالا هم اميدواريم که بتوانيم ليست خوبي بدهيم و آقاي خاتمي، در دو ماه باقي مانده در عرصه انتخابات بيشتر فعال شود و در حضور مردم تاثيرگذاري مثبت تري داشته باشد.
-آقاي نبوي، شما در جايي گفته ايد ما به تکليف عمل مي کنيم و به نتيجه کاري نداريم. خب اين همان استدلالي است که دولتي ها هم مي کنند. پس فرق شما با هم چيست؟
اما آنچه مسلم است هر مسلماني بايد به تکليف عمل کند ولي الزاماً عمل به تکليف بي توجهي به نتيجه نيست. هر کسي به تکليف عمل مي کند به نتيجه هم مي انديشد مگر جايي که اضطرار باشد. اميرالمومنين و امام حسين(ع) به تکليف عمل کردند. امام خميني هم معتقد به عمل به تکليف بود. اما با همه اينها حتي امام حسين(ع) از شهادت استقبال نمي کرد و تلاش مي کرد راهي باز کند اما وقتي راه باز نشد تن به نبرد نابرابر داد. ما هم در جريان تحصن (موضوع سوال شما) به تکليف نمايندگي و دفاع از حقوق مردم عمل کرديم و در عين حال با اين اعتراض در پي آن بوديم که دستگاه نظارتي را وادار به تجديدنظر کنيم که موفق نشديم لذا اين خيلي ظلم است که شما اين را با عملکرد دولت نهم مقايسه کنيد يعني عملکردهاي غيرمنطقي، حرف ها و موضعگيري هاي نسنجيده که هر روز مجبور شوند آنها را تغيير دهند و تکذيب کنند. اينها چه ربطي به عمل به تکليف دارد. شما آبروي عمل به تکليف را مي بريد. معني عمل به تکليف آن نيست که آدم از نتيجه فارغ باشد و اصلاً اهميتي به نتيجه ندهد. عمل به تکليف با سياست ورزي و برخورد عاقلانه با مسائل مغايرت ندارد.
-در خصوص موضع ما در ارتباط با امريکا زماني امام معتقد بود که بايد با امريکا قطع رابطه کرد و نتيجه آن هم مهم نبود.
امام خميني بعد از فاجعه حج سال 66 و کشتار حجاج ايراني در مکه صحبتي کرد و فرمود که اگر ما از صدام بگذريم از فهد نمي گذريم. اين صحبت تاريخي و مشهور است. ولي همين امام خميني دو سال بعد به مسوولان دستور داد که بروند و موضوع حج را حل کنند در صورتي که فهد هم کماکان سلطان عربستان بود. بنابراين بحث عمل به تکليف را با سياست ورزي جدا ندانيد. امام آن موقعي که مي گفت امريکا شيطان بزرگ است و از اشغال سفارت امريکا حمايت مي کرد، موقعي بود که حداکثر عکس العملي که امريکا در قبال اشغال سفارت توانست نشان دهد پياده کردن يک تعداد هلي کوپتر در صحراي طبس و تحريم اقتصادي ايران بود. نمي گويم که اينها به سود ما بود ولي برد کار امريکا در اين حد بود. امام که به امريکا حمله مي کرد، از اوضاع کشور و منطقه و جهان تحليل داشت و مي دانست توان امريکا در برخورد با انقلاب اسلامي چه اندازه است و مي دانست که آن موقع امريکا چه نقشي در افکار عمومي داخل و خارج ما دارد. شما نمي توانيد تصور کنيد حمايتي که امام از اشغال سفارت کرد چه وحدت و همبستگي ملي در ايران ايجاد کرد. آن زمان گروه هايي مثل مجاهدين خلق، چريک هاي فدايي، پيکار و همه گروه هاي ضدانقلاب هم در مواجهه با اشغال سفارت امريکا منفعل شده و از آن حمايت کردند و تمام شعارهايشان را به ناچار کنار گذاشتند. همه اطلاعيه دادند. مجاهدين خلق در تبريز کنسولگري خالي امريکا را اشغال کردند که از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام عقب نمانند. در آن شرايط امام مي گفت امريکا شيطان بزرگ است و از اشغال سفارت دفاع مي کرد. اشغال سفارت امريکا انسجام ملي ايجاد کرد. حداقل تمام مشکلات داخلي ما را حل کرد و اگر مساله اشغال سفارت پيش نمي آمد ممکن بود که انقلاب سرنگون شود و نتواند کار خود را ادامه دهد. اين نشانگر آن است که امام بي گدار به آب نزده و سياست ورزي کرده و با حساب و کتاب موضع گيري کرده است. ممکن است امروز شما به اين نتيجه برسيد که اشغال سفارت امريکا کار درستي نيست، ولي اين نظر مربوط به 28 سال پيش نيست. آن زمان شرايط مکاني و زماني ديگري حاکم بود. امروز شرايط اين است که برج هاي دوقلو در امريکا منفجر مي شود و امريکا بدون هيچ نوع استدلال و دليل محکمه پسندي به افغانستان حمله مي کند و مي گويد اين کار توسط القاعده که حامي آن طالبان است صورت گرفته است و يک رژيم را سرنگون مي کند، در حالي که سال 58 اصلاً توان چنين کاري را نداشت. لذا امام مي دانست چه کار مي کند. اگر آن زمان به امريکا حمله مي کرد، اين نبود که فقط به تکليف عمل مي کرد و مي خواست عاشورايي عمل کند. امام در جنگ ايران و عراق چرا آتش بس را پذيرفت؟ اگر مي خواست عاشورايي عمل کند پس چرا آتش بس را قبول کرد؟ مگر نگفت اگر اين جنگ 30 سال طول بکشد ما تا آخر ايستاده ايم. پس چرا چنين کرد؟ در نامه يي که بعد از پذيرش آتش بس نوشتند مستدل و قوي و واضح علت تصميم خود را مطرح کردند و همه قبول کردند که اساس انقلاب و نظام در خطر است و خطر اشغال خوزستان وجود دارد. من که در ستاد فرماندهي کل قوا بودم به شما مي گويم آن زمان اگر قطعنامه را نمي پذيرفتيم، اين خطر وجود داشت که تمام خوزستان از دست ايران خارج شود. لذا مي بينيم امام مسووليت را پذيرفت و گفت جام زهر را مي نوشم و آتش بس را اعلام کرد. در عين حال امام عمل به تکليف هم کرده است. عمل به تکليف همان پذيرش آتش بس بود که انجام داد، تکليف مگر چيست؟ تکليف ما اصلاح وضع کشور است. هميشه ما بايد به تکليف عمل کنيم.
- حتي اگر لازم باشد با امريکا رابطه برقرار کنيم؟
بله، به همين دليل در شرايط کنوني ما طرفدار برقراري رابطه با امريکا هستيم چون معتقديم اين تصميم به سود منافع و امنيت ملي و در جهت رفع خطرها و ضرر و زيان ها از سر کشور و نظام است.
- حتي اينکه مجري برقراري رابطه با امريکا جناح اصولگرا باشد؟
هر کسي مي خواهد باشد، با اينکه معتقديم در زمان آقاي خاتمي و سال هاي اول دوره اصلاحات شرايط براي مذاکره با امريکا بسيار مساعدتر بود. آيا زماني که خاتمي سال 2001 به عنوان سال گفت وگوي تمدن ها در مجمع عمومي سازمان ملل حضور پيدا کرد و آقاي کلينتون براي يک ديدار نيم ساعته با آقاي خاتمي اصرار فراوان داشت شرايط براي مذاکره دو کشور مساعدتر بود يا وقتي که حداقل پنج ديپلمات ما در عراق زنداني و پرونده ما در شوراي امنيت است و چماق قطعنامه هاي اين شورا بالاي سر ما است و در منطقه چنين موقعيتي داريم؟ طبيعي است که آن موقع بهتر بود. مع الوصف از اين مذاکره هم استقبال مي کنيم چون ممکن است اگر ديرتر شود، اوضاع بدتر شود. لذا مذاکره و برقراري رابطه با امريکا را مشروط به حفظ منافع ملي تاييد کرده ايم، حتي توسط اين آقاياني که در حال حاضر حاکم هستند.
مبادا در شرايطي با امريکا رابطه برقرار کنيم که براي حفظ خودمان مجبور شويم تمام منافع کشور را به طرف مقابل واگذاريم.
- تحليل شما از وضعيت کلي منطقه به خصوص پس از انتشار گزارش اطلاعاتي امريکا که ظاهراً تاثيرگذاري زيادي در منطقه داشته است، چيست؟
وضعيت مان در منطقه بالقوه مي تواند بسيار برجسته و ممتاز باشد. ما قوي ترين کشور منطقه هستيم. موقعيت استراتژيک مان نسبت به همه دولت هاي منطقه بهترين است. ما پل ارتباطي بين کشورهاي آسياي مرکزي با درياهاي آزاد هستيم. ما در عراق، افغانستان، لبنان و غيره شرايطي داريم که همه مجبورند به نظرات ما اهميت دهند و توجه کنند، اما متاسفانه سياست هاي ماجراجويانه و نامعقول شرايط نامطلوبي را براي ما در منطقه ايجاد کرده است و براي حل مشکلات و دفع خطرات احتمالي حتي مجبور مي شويم امتيازات بسياري بدهيم تا بلکه بتوانيم اين شرايط را به نفع خودمان تغيير دهيم؛ شرکت آقاي احمدي نژاد در اجلاس سران کشورهاي شوراي همکاري خليج فارس که آنها اعلام کرده اند به درخواست ايران انجام شده است، حضور بدون دعوت وزير خارجه در بحرين براي عذرخواهي بابت نوشته يک روزنامه و امثال اينها تا جايي که دل تان بخواهد و برخوردهايي که در ماجراي فروش گاز به هند و پاکستان داشته ايم.
به هرحال براي حل مشکلات خودمان مجبوريم پشت سر هم امتياز بدهيم. شايد همين انتخابات دور هشتم را با عقل و درايت، بتوانند به يک نقطه عطفي براي بهبود وضع منطقه يي و جهاني ايران تبديل کنند. واقعاً در جهت حفظ امنيت ملي و بهبود موقعيت مان در منطقه و حتي در جهان بسيار موثر خواهد بود.
- سوال آخر ما درباره شخص آقاي بهزاد نبوي است. آقاي بهزاد نبوي هنوز هم وارد کارهاي اجرايي سياسي مي شود، در انتخابات ثبت نام مي کند و فعال باقي مانده است؟ آيا شما نمي خواهيد از فعاليت هاي اجرايي سياسي کناره گيري کنيد و بيشتر نقش مربيگري و هدايت جريان هاي سياسي را عهده دار شويد؟
اميدوارم هرگز من به آن مرحله نرسم. من هم در زندگي شخصي و هم در زندگي سياسي ام هيچ گاه قائل به اينکه بايد در برج عاج بنشينم و هدايت و مربيگري کنم نبوده ام، حتي اگر خود را شايسته اين کار بدانم که نمي دانم. من در زندگي شخصي هميشه سياستگذاري را در کنار اجرا داشته ام. خريد خانه را خودم انجام مي دهم. از همان زماني که وزير و وکيل بودم سوار وسيله نقليه عمومي مي شوم و معتقدم که سياستگذاري و اجرا را بايد در کنار هم انجام داد. در زندگي سياسي هم همين طور. در ماه هاي اول انقلاب من عضو شوراي کميته مرکزي بودم اما در عين حال در نقش يک مامور ساده انتظامات کميته مرکزي در پشت درها به مردم نظم و ترتيب مي دادم تا بي نوبت وارد نشوند. در دوره فعاليت هاي سياسي با اينکه همه مرا متهم مي کنند به اينکه به ديگران خط مي دهم اما در عين حال مسوول ستاد انتخاباتي دوره چهارم مجلس شوراي اسلامي براي مجمع روحانيون مبارز، ستاد انتخاباتي ائتلاف جبهه دوم خرداد در مجلس ششم و معاون امور استان هاي ستاد دکتر معين در انتخابات نهم بودم که اينها همه کارهاي، اجرايي و پوسترچسباني و صرفاً کار سياستگذاري نيست. يا حتي در مجلس ششم من نايب رئيس بودم ولي در راهپيمايي حمايت از فلسطين که توسط نمايندگان انجام شد ضمناً در سياستگذاري شرکت، مثل يک مامور انتظامات از ابتدا تا انتهاي مسير راهپيمايي سعي داشتم صف را منظم کنم. من معتقدم که يک عنصر سياسي نمي تواند در برج عاج بنشيند و هدايت کند. من بايد صابون رد صلاحيت به تنم بخورد تا بتوانم با نظارت استصوابي برخورد کنم، مي بايستي کتک بخورم تا بتوانم اين نوع حرکت ها را واقعاً محکوم کنم.
- اشاره شما به شهر قم است؟
منظور همه جا است. مگر فقط در قم بود. اهواز بود و...
به هرحال من معتقدم يک مرد سياسي بايد يک عنصر همه جانبه باشد از نظر رد صلاحيت و کتک خوردن، خريد براي منزل و سوار بر وسيله نقليه عمومي شدن و در صف کوپن ايستادن و... اگر ده سال ديگر از من سوال شود باز هم من نمي گويم که من مربي شده ام. من حتي اگر نقش مربيگري را ايفا کنم، همراه با بازيکنان مي دوم.